چاپ کردن این صفحه

يكمين سال روزِ فقدان پيرِ غزل نوشِ فارس منتخب سردبیر

توسط صفدر دوام 23 شهریور 1399 70 0
زمانى كه از ساختمان قديمي   راديو ايران در ميدان ارگ تهران به عنوان ميهمان "بزم شاعران" با اجراى مهدى سهيلى دعوت گرديد هم به همشهرى خواجه حافظ شيرازى بودن مباهات كرد.


استاد پرويز خائفى كه كمتر از يكسال قبل در همين صفحه گفت وگويى صميمانه از زندگى شاعرانه اش منتشر كرديم شامگاه دوشنبه 25 شهريور ماه 1398 خورشيدى از ديوار زندگى
عبور كرد.
حكايت شاعرانگى پرويز خائفى و نگاه ظريف او به زندگى و احوال روزگار در لابه لاى كلمات اشعار آن مرحوم آشكار است.
شاعرى آرام در خيابان هدايت شيراز و انس او با كاغذهاى رنگ و رو رفته از آفتاب زندگى اش.
چه خوب نوشت محمد على بهمنى شاعر پر لطف غزلسراى معاصر كه : "او چنان غرق تحقيق و پژوهش در آثار اين شاعر مشهور ادبيات کلاسيک فارسي شده بود که اغراق نيست اگر بگويم او حافظ را زيسته بود.
آنقدر که به دور از هر گونه جنجال و سر و صدايي کار ميکرد که تأسف انگيز است بگويم آدمهاي بيادعا اغلب بعد از مرگشان بيشتر شناخته ميشوند. آنقدر متواضع بود که همواره از القابي همچون استاد که برخي اصرار دارند پيش از نام شان بنشيند فراري بود، حتي از تعريف و تمجيد سرودههايش هم استقبال نميکرد و هميشه ميگفت: «شعر را بايد شنيد نه اينکه به دنبال تحسين آن بود.» درگذشت او نه تنها براي دوستانش، که براي همه ادب دوستان و حتي ادبيات معاصرمان اتفاق تلخي است."
مرحوم پرويز خائفي نوه مرحوم ميرزا اسماعيل خائف، شاعر معروف و نابيناي عهد ناصري بود که علاوه بر شاعري فلسفه ملاصدرا هم تدريس مي کرده است. ميرزا اسماعيل خائف با شوريده شيرازي معاصر بوده و اين دو يار دبستانى، هر دو از نعمت بينايي محروم بوده اند.
زبان شعر مرحوم پرويز خائفى چنانكه خود تأكيد مي   كرد؛ در همه قالب ها با حفظ مضامين گرانسنگ تاريخ ادبيات ايران است، همان حلقه ى مفقوده اى كه بسيارى از شاعران جوان ما از آن مهجور مانده اند و غزلسرايى و ترانه سرايى و شعر امروز را بدون درك عميق از سرچشمه ادب پارسى پيشه كرده اند؟!
دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى پژوهشگر و شاعر تواناى عصر ما، زمانى كه مجموعه شعر "حصار" اثر پرويز خائفى با طرح مرتضى مميز در اوايل دهه 40 خورشيدى روانه بازار شد، در روزنامه خراسان كه آن روزها بخش شعرش با مديريت مرحوم اخوان ثالث بود، نوشت:"حنجره تازهاي در شيراز پيدا شده که نظير فريدون توللي است."
خائفى به شعر با ذوق درونى نگاه شاعرانه داشت، شاعرى توانا و مفسرى متبحّر براى اشعار پيشينيان ادب فارسى
به شمار مي   رفت.
همانگونه كه حافظ و سعدى را شرح مي   داد با همان قدرت پيچيدگى هاى شعر امروز هم نظير اشعار اخوان، شاملو، فروغ و... را مي   دانست.
هم غزل پر مايه مي   سرود و هم شعر نيمايى، اما با حفظ اسلوب ادبى در عهد كهن ادبيات فارسى.
همان شاعرى كه بيش از پنج دهه پيش مقالات وزين
حافظ شناسى اش با باريك بينى و نكته سنجى در نشريات آن روزگار و مجموعه "حافظ شناسى" زنده ياد سعيد نياز كرمانى زبانزد خاص و عام بود و به    طور مستمر منتشر گرديد، حالا شاعر جوان آن روزگار كه صبح آدينه اى ميهمان برنامه پرمخاطب راديو ايران با عنوان " بزم شاعران" با اجراى مهدى سهيلى بود آهنگ رحلت ساز كرد، بازمانده از نسلى كه ايهام، تلميح، استعاره را فداى ساختمان عظيم اشعار نغز خود نكردند و قوت مضمون را با صنعت ادبى همسان داشتند.
شأن استادى زنده ياد خائفى بر نگارنده متن بيشتر از اين واژه هاست كه در سوگياد آن بزرگمرد و پير روشن روان عاشق نوشته ام بنابراين رفتنش را به دوستداران شعر و ادب و به خودم تسليت و تعزيت مي   گويم.
شايد اين مناظره شاعرانه بين استاد خائفى و زنده ياد فريدون مشيرى كه رفيق گرمابه و گلستان هم بودند در واپسين سطور اين نوشتار خالى از لطف نباشد كه پرويز خائفي از فريدون مشيري
گله مي کند که چرا نمي   نويسي:
اي فريدون شاعر دردآشنا
اي جدا از ما ولي در جان ما
اي خموش آزاده ي عزلت گزين
اي سخن پرداز مستي آفرين
ديرگاهي چنگ شعرت بينواست
داروي درد جهانم کو کجاست؟...
و مرحوم فريدون مشيري در جواب شعري مي   سرايد که خواندني است:
خوش گرفتي از من بيدل سراغ
ياد من کن تا بسوزد اين چراغ
خائفي جان بر تو هم از من درود
داروي غم هاي من شعر تو بود
اي ز جام شعر تو شيراز مست
پيش حافظ بينمت جامي   به دست
طبع تو آنجا که پر گيرد به اوج
مي   زند دريا در آغوش تو موج
روان هر دو شاعر آزاده و نازك طبع لطيف همروزگار ما
روشن باد.

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
آخرین ویرایش در دوشنبه, 24 شهریور 1399

موارد مرتبط