رد پای باورمندی به ظهور منجی در بسیاری از ادیان و مذاهب با اندک تفاوت هایی در کتب دینی پیروان ادیان گوناگون برجستگی غیرقابل انکاری دارد . هر چند به نظر می رسد که بن مایه های چنین باوری ابتدا در ایران به ظهور رسیده و سپس از شرق و ایران به غرب آسیا رفته و بعدها توسط پیروان ادیان ابراهیمی شاخ و برگ پیدا کرده و اختلاف نظرها پیرامون مصادیق آن به مرز بندی هایی منجر شده باشد . هر چه هست باید اذعان داشت که اهل تعقل با توجه به پتانسیل های نهفته درهمگرایی های انسانی در جوامع گوناگون به این باور رسیده بودند که امکان همزیستی مسالمت آمیز بین ملت ها و اقوام از هر نژاد و تیره ای که باشند وجود دارد ؛ به همین دلیل همواره به دنبال عزیزی صد زبان بوده اند که با نگاهی انسانی و بی اعتنا به زیاده خواهی هایی که ریشه در تعصبات قومی و برتری طلبی های نژادی و تمایلات نفسانی فرمانروایان دارد بتواند با زبان مشترک مبتنی بر رویکردهای فطری سخن بگوید که همگان بفهمند و به این باور برسند که می توانند در این کره خاکی سهمی از زندگی و رفاه ، رشد و توسعه داشته باشند و از بن دندان پذیرفته باشند که در واقع همه انسان ها سوار بر یک کشتی هستند و اگر این کشتی آسیب ببیند ، به غرق شدن همه ی آنها منجر خواهد شد .
باور به ضرورت همگرایی انسانی ، ظرف هزاران سال به حیات خود ادامه داده اما به دلایل گوناگون زمینه ای برای فراگیری پیدا نکرده است زیرا سبک زندگی و نگاه جزیره ای و نبود ارتباطات بین ملت ها مانع از مفاهمه ای جهانی در این زمینه می شد . نمونه های فراوانی برای احکام الهی که جهانشمول باشد وجود دارد . برای نمونه در قران کریم آمده که کشتن یک انسان بی گناه به منزله کشتن همه انسان هاست که این سخن در واقع ریشه در نگاهی یکسان به کل بشریت دارد . در واقع قرآن می خواهد بگوید که کم و کیف زندگی هر انسانی و همچنین چگونگی مرگ او ، روی دیگران تاثیر می گذارد . این که قران پیروان سایر آیین ها را به جمع شدن پیرامون حقیقتی ثابت و ایمان به خدایی با خصوصیاتی ویژه دعوت می کند نیز گونه ای زمینه سازی برای بازگشت به چنین نگاه فراگیری است .
ما اکنون در جهانی زندگی می کنیم که در سایه دانش و پیشرفت تکنولوژی و پژوهش های صورت گرفته اغلب به این باور رسیده ایم که انسان ها برای این که عمر محدود خود را در صلح و آشتی و تعامل و داد و ستد سودمند سپری کنند ، نیازمند مدیریتی واحد هستند . مدیریت واحد به این معنا که همگان باید پیرو توصیه های مبتنی بر عقل و دانش و پژوهش باشند که درستی آنها به اثبات رسیده است . انسان ها باید باور کنند در هر کجای جهان که باشند اگر جنگل های برزیل نابود شود ، زندگی بر روی کره زمین دشوار خواهد شد . انسان ها باید باور کنند که آب شدن یخ ها در قطب شمال و قطب جنوب متعلق به هر کشوری که باشد منجر به بالا رفتن سطح آب اقیانوس ها و زیر آب رفتن بسیاری از سرزمین ها می شود . انسان ها باید باور کنند که تولید دی اکسید کربن توسط کارخانه ها و خودروها در هر کشوری که باشند ، روی تغییرات آب و هوایی تاثیر منفی خواهد داشت .
همچنین انسان ها باید باور کنند که منابع آبی محدود هستند و کیفیت خاک به دلیل استفاده از سموم و برخی آفت کش ها در معرض تهدید قرار می گیرد .
از زمانی که برخی از انسان های دوراندیش به فکر تشکیل نهادهایی بین المللی برای حراست از آب و هوا و خاک افتادند ، هدفشان این بود که زمین جای بهتری برای زندگی باشد . رعایت استانداردها به این معنا نیست که کشورها دست از فرهنگ و ملیت و آداب و رسوم و زبان و خط و مذهب خود بردارند و دنیا حکومت واحدی داشته باشد بلکه به این معناست که بهره برداری از منابع طبیعی که در واقع میراث بشری است به گونه ای باشد که زمین به سمت نابودی نرود زیرا رخدادهای بی سابقه مانند توفان و سیل و خشکسالی و بیابان زایی و خشک شدن تالاب ها و .... همه نشان دهنده ی این است که طبیعت در دفاع از خودش شوخی ندارد .
در حال حاضر کشورهای آمریکا ، چین ، هند و برخی دیگر از کشورهای صنعتی سهم زیادی در آلودگی هوا دارند و سایر کشورها تاوان بی توجهی آنها به رعایت استانداردها را می دهند .
تردیدی نیست که اگر تبعیت از توصیه های دانشمندان و پژوهشگرانی که دغدغه ی انسانی دارند به تدریج به شکل گیری این باور بیانجامد ، بستری مناسب برای مشارکت همه ی انسان ها در زمینه های اخلاقی و اقتصادی نیز فراهم می شود و جامعه ی بشری بیش از هر زمان دیگری طعم آسودگی را خواهد چشید و جنگ های نکبت بار و ویرانگر رخت برمی بندد و طبیعت نیز با ما آشتی خواهد کرد. شکی نیست که آشتی با طبیعت دستاوردهای فراوانی دارد و ما نباید خود را از موهبت همگرایی انسانی که از دیرباز آرزوی پیامبران و حکما و دانشمندان بوده است ، محروم کنیم .