چاپ کردن این صفحه

به کجا مي رويم در اين عصر ننگ؟

توسط محمد عسلی/ مدیرمسئول روزنامه عصرمردم 05 آذر 1399 115 0
سرمقاله محمد عسلی 6 آذر 1399   به کجا مي رويم در اين عصر ننگ؟

ناقوس ها ديري است به صدا درآمده اند و اين صدا مدام به گوش مي رسد. صداي مرگ، مرگي ناباورانه و مستمر آمده و نشسته است پشت در، زنگ مي زند و رنگ نمي بازد. از در براني از پنجره مي آيد. مي آيد. نامرئي و ناديدني، مي نشيند روي ضربان قلبت و سوار مي شود روي گلبول هاي تنت و مي تازد تا برسد به مرکز فرماندهي مغزت، تنفسگاهت را نشمين است و از مزرعه سبز شش هايت تغذيه مي کند چنانکه نتواني دمي و بازدمي به عادت داشته باشي، نفست تنگ مي شود و ضربان قلبت به شماره مي افتد حالا تو در جنگي نابرابر محکوم به مرگي. مرگي ناخواسته، مرگي که به غفلت دست به انتخاب آن زدي به گماني که به سراغت نمي آيد. ديدي و شنيدي که دکان ها را بست و هم اداره ها و مسجدها و خيابان ها را. اول از هوا آمد، شنيدي که دارد مي آيد اما باور نکردي، درست انتخاب کرد. شلوغ ترين مکان مذهبي ات را، دست ماليدي به سر و صورتش، نوازشش کردي و پذيرا شدي، دانستي و گفتي بي خيال، خبري نيست اينجا شفا مي دهند، نه آنکه درد و تب مي آورند، اولي را کشت و جنگ شروع شد. دومي، سومي، چهارمي، دهمي، صدمي و... گفتند محاصره اش کنيد. درها را ببنديد. نگذاريد فرار کند و برود از کوچه پس کوچه ها بگذرد و تو باور نکردي. سوار بر دوشت شد و به سفرها برديش، تا آنکه تو را کشت و ديگران را، حالا ديري است همه گير شده. خانه به خانه، کوچه به کوچه و خيابان در خيابان را درنورديده. هنوز هم باورش نداري. بي خيال و بدون سپر با برهنگي به جنگ مي روي و بازنده مي شوي. بيمار مي شوي و مي ميري و مرگ را هديه ديگري مي کني، هديه پدر، مادر، خواهر، برادر و ديگر بستگان و هموطنان...
به تو گفته اند و بارها شنيده اي، التماست کرده اند، خواهش کرده اند، گفته اند مواظب باش، ماسک بزن، به مکان هاي شلوغ مرو، کسي را لمس مکن و... اما تو و شما و ما همه بي خيال بيماري، از مرگ مي هراسيم، و ناخواسته آن را استقبال مي کنيم و باور نداريم که به همين راحتي مي ميريم. مفت و مجاني و اين ناقوس عزا آهنگ مرگ ما را و مرگ تو را و مرگ آنان را مي نوازد.
آنان که مرکز دارو و درمان جهانند خود را ملافه پيچ کرده اند و مغازه ها را بسته و خيابانها را خلوت و ميکده را که معدن الکل است را نيز تعطيل کرده اند و مدام از تصاوير شبکه هاي تلويزيوني نشانمان مي دهند اما باز هم باورمان نمي شود و در خواب خوش بي خيالي نفس مي کشيم به آلودگي اما فردا همان نفس هم از ما دريغ مي شود و ويروس ها را تقديم مي کنيم به ديگران و اين دويدن ماراتوني ادامه دارد و ويروس ها دست به دست مي شوند تا يکي بيفتد و ديگري دنباله مسافت را طي کند به ناکجاآباد شايد دارويي، واکسني پيدا شود و علاج درد نمايد.
حالا دنيا در محاصره ويروس کروناست و جنگي همگاني درگرفته از شمال و جنوب و شرق و غرب، آمار مرگ و مير مي رسد و تعداد قبرهاي در نوبت، جنگل آدم ها در تهاجم اين ويروس خالي مي شود و قبرها سر درمي آورند در نمايشي شبانه روز و به عادت. گويي همه عادت کرده ايم و مرگ را پذيرا شده ايم به نوبت.
راستي ما در چه عصري زندگي مي کنيم که سفرهاي فضايي را از زمين تا مريخ به چشم جهانيان مي کشيم و به هر لحظه کشفي، اختراعي و تکنولوژي جديدي را ارائه مي دهيم، اما در برابر اين ويروس نامرئي که مدام در لوله هاي آزمايشگاه هايمان بالا و پائين مي شود و آن را مي چرخانيم تا ميزان مقاومتش را اندازه بگيريم عاجزيم و هنوز دستمان خالي است و مدام به هر دقيقه و ثانيه بسيار از ما را مي کشد.
اين عصر ننگ است يا عصر جنگ، زياده خواهان رنگمان کرده اند و ما را به بازار مکاره برده اند ما هم خوشحاليم که در چنين عصري زندگي را تجربه مي کنيم و بهشت را به برزخ ترجيح داده ايم و جهنم را باور نداريم. هر چند زمين را جهنمي ساخته ايم که تا چندي ديگر قابل سکونت نباشد.
ما در اين روند هم مرگ خود را رقم زده ايم و هم مرگ زمين را، زمان را به سُخره گرفته ايم و زندگي ساندويچي را جايگزين حيات پاک کرده ايم. راستي به کجا مي رويم در اين عصر ننگ؟ بي خدا و ناباور با دست هاي خالي به کجا مي رويم؟
والسلام

شماره روزنامه:7065
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
آخرین ویرایش در چهارشنبه, 05 آذر 1399

موارد مرتبط