گلوله ها!
گلوله ها!
و
بمب هاي انتظار
تفنگ ها!
فشنگ ها!
و ماشه هاي در اختيار
مرا به مرگ چه خوانيد؟
که مرگ را بهانه ام
و عاشقي و عشق را ترانه ام
گلوله ها!
گلوله ها!
و
بمب هاي انفجار!
تفنگ ها!
فشنگ ها!
و توپ هاي انزجار
در اين خيال و خواب
و ترس و التهاب بمانيد
که ترکش تمام بمب ها
و انفجار ذره هاي هر اتم
درون خون و استخوان و پوستم
به چرخش اند
و
من هنوز
به زير خاک و سنگ و چوب
به هر شبانه روز
تمامي نشانه هاي ظلم را نشانه رفته ام
ز دشمني و کر و نازتان
و کوه هاي فکر کورتان
و زشتي و پلشتي وجودتان
تمام قد ز ريشه ها به رويشم
گلوله ها!
گلوله ها!
و بمب هاي انفجار!
که خنده بر لبان زشتتان نشانده ايد
به روز واپسين
و انتقام آخرين
چه فکر کرده ايد؟
هراس و اضطراب قرنها
که ساليان درون قلبتان نشسته است
نشانه اي ز بخل و عقده هاست
و آيتي ز خدعه هاست
جمودها و صهيونيست هاي ترس و کين!
ز روز واپسين
و انتقام آخرين
خبر رسيده است
غروب عمرتان رسيده است
گلوله ها
و بمب ها
تفنگ ها
و ماشه ها
ز آخرالزمان خبر رسيده است
که مرگتان فرا رسيده است