چاپ کردن این صفحه

مرز بین اقتصاد و اخلاق  

توسط محمد عسلی/ مدیرمسئول روزنامه عصرمردم 12 بهمن 1404 27 0
یادداشت 11 بهمن 1404 محمد عسلی                مرز بین اقتصاد و اخلاق
گرسنگی و تشنگی که تأثر عضوی دارند منشاء روانی ایجاد می‌کنند تا باورش کنیم و در جهت رفع آن برآئیم. رفع نیازهای جسمی اولویت اول‌اند تا فکر و اندیشه بتواند چاره‌ای برای زیست بهتر بیابد. اخلاق در شرایطی ظهور و بروز دارد که اندیشه آدمی درگیر رفع نیازهای جسمی و جنسی نباشد هرچند بعضی صاحبان اندیشه بر این باورند که: «اندرون از طعام خالی دار/ تا در او نور معرفت بینی» استمرار گرسنگی و تلاش در جهت رفع آن اخلاق و اخلاقمداری را به سایه می‌برد وقتی امیدی برای رفع آن نباشد.
وقتی عابد غارنشینی در روایت شیخ بهائی برای سد جوع درِ خانه گبری را می‌زند تا لقمه نانی دریافت کند مرز بین اقتصاد و اخلاق فرو می‌ریزد، وقتی تورم و گرانی نظام گسیخته می‌شود به گونه‌ای که کارگر یا کارمندی دریافتی ماهیانه خود را نتواند صرف تأمین نیازهای ضروری خود کند ، آنگاه مرز بین اقتصاد، سیاست و اخلاق به هم می‌ریزد. اینکه در گذشته گفته‌اند: «شکم گرسنه ایمان ندارد» همان حرف سعدی را یادآور می‌شود که: «شب چو عقد نماز می‌بندم/ چه خورد بامداد فرزندم»
امروز درد وطن، درد امنیت، سکونت و ضرورت تأمین نیازهایی است که در زادگاه میسر می‌شود. جهان وطنی از آن رو برای بعضی مهاجران مطلوب می‌نماید که احساس می‌کنند امنیت و معیشت آنان بهتر تأمین می‌شود هرچند ضابطه اخلاق، امروز چنین تعریفی را ارائه می‌دهد که: «آنگاه که به سود خود می‌اندیشی به وطن هم بیاندیش و وقتی که به وطن خود می‌اندیشی به بشر بیاندیش» در کشورهای صنعتی به وطن می‌اندیشند اما به بشر هرگز زیرا اگر به بشر می‌اندیشیدند شبانه‌روز، این همه سلاح‌های مخوف کشتار جمعی را نمی‌ساختند و به بازار ارائه نمی‌کردند.
از پایان قرون وسطی ، این اندیشه نزد متفکرین اروپایی بروز نمود که به جای اتکاء به موعظه‌های اخلاقی و مذهبی، باید قواعد رفتاری تازه‌ای برای تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی بین انسان‌ها پیدا کرد. به این ترتیب توسعه تجارت و صنعت از این لحاظ که موجب صلح‌آمیز شدن روابط بین انسان‌ها می‌شود به عنوان درمانی برای نابسامانی‌های سیاسی و جایگزینی واقع‌گرایانه برای اصول اخلاقی غیرکارآمد، مورد استفاده قرار گرفت.
نتیجه آنکه صنعت و اقتصاد سایه بر اخلاق و رفتار متعادل اجتماعی انداخت و نگاه مادیگرایانه، اساس اندیشه‌های بشری برای درآمد بیشتر گردید. از این روست که تحلیلگران اقتصادی این باور را تسری دادند که: در دنیایی که تمام انسان‌ها مطابق منافع خود عمل می‌کنند، رفتار انسان‌ها طبق قاعده‌ای محکم و قابل اتکاء خواهد بود و از آن نظم اجتماعی منسجم و قابل پیش‌بینی پدیدار خواهد شد. اقتصاددانان پیش از مارکس و استوارت میل چنین می‌اندیشیدند اما متأسفانه اشتباه می‌کردند.
رژیم‌های کمونیستی و فاشیستی هر یک به نوعی منزلت فرد و نفع شخصی را نفی و هدف‌های سیاسی و اجتماعی را جایگزین آن کردند اما نتیجه چیزی جز حکومت‌های توتالیتر سرکوبگر به بار نیاورد.
وسیله قرار دادن اقتصاد، هم اقتصاد را نابود می‌کند و هم نظم اجتماعی و سیاسی متکی بر آن را. اما هدف قرار دادن اقتصاد، نه تنها به نتایج اقتصادی رضایت‌بخشی منجر نمی‌شود، بلکه نظم اجتماعی جدیدی را به وجود می‌آورد که در آن بسیاری از هدف‌های مهم اخلاقی و اجتماعی مانند آزادی فردی و صلح و آرامش در زندگی سیاسی تحقق می‌یابد.
ویل دورانت بر این باور است که: «یکی از کشف‌های نومیدکننده قرن حاضر این است که علم نقش بی‌طرفانه‌ای دارد به این معنی که به همان سهولت که در خدمت مداوا قرار می‌گیرد از عهده کشتن نیز برمی‌آید و آسان‌تر از ساختن می‌تواند ویران کند.»
آیا می‌توان این بی‌طرفی را به مدد حقوق بین‌المللی و اخلاق چاره کرد وقتی رئیس جمهور فعلی آمریکا «ترامپ» تمام قوانین بین‌المللی را زیر پا می‌گذارد و با تکیه بر قدرت، امپراطوری جدید آمریکا را به چشم جهانیان می‌کشاند ؟
آیا می‌توان اقتصاد را اخلاقی کرد؟ وقتی عدالت در قلمرو ارزش قرار دارد و اقتصاد در قلمرو دانش و دانش را با ارزش کاری نیست. سعدی بر این باور بود که: «علم آدمیت است و جوانمردی و ادب/ ورنه ددی به صورت انسان مصوری» آیا امروز تفسیر و تعبیری این چنین از علم برای اقتصاددانان قابل قبول است؟
در اسلام مرزی بین اقتصاد و اخلاق هست وقتی حقوق مادی زن و مرد، سرمایه‌داران و مالکان مشروط پذیرفته شده است و همه مسلمانان به تعاون و همکاری و نوعدوستی ترغیب شده‌اند و در بعضی موارد پرداخت خمس و زکات واجب دانسته شده است.
جدایی اخلاق از اقتصاد و سیاست در جهان امروز این چنین مشاهده می‌شود که اعضای خانواده بشری، دور از هم به شایستگی‌هایی دست یافته‌اند ولی کل خانواده سخت در کار خود فرو مانده است. از یک سو، عده‌ای از آنان مسافر به ماه و مریخ می‌فرستند و در جهان صنعت آنقدر مواد انفجاری ساخته‌اند که یک چندم آن برای محو کره زمین کافی است، از سوی دیگر در همین کره خاکی، قحطی و گرسنگی و مرگ کودکان و شبح نحیف نونهالان که از ایشان پوستی و استخوانی مانده کاملا قابل مشاهده است.
هرچند علم به نسبی بودن اخلاق حکم می‌دهد اما بخشی از اخلاق از این دایره بیرون می‌ماند.
بین آنچه درست پنداشته می‌شود و آن چیزی که درست هست فرق است زیرا آرای اخلاقی متغیرند، اما حقیقت اخلاقی تغییر نمی‌کند. هر عملی که با فطرت آدمی سازگاری ندارد و آدمی را از آن خوش نمی‌آید و یا رنجی در پی دارد اخلاقی نیست هرچند قانون آن را تصویب کرده باشد.
برده‌داری بد است نه از آن جهت که برده‌داری مفید نیست بلکه از آن رو که مدافعان برده‌داری خود نمی‌خواهند برده باشند.
نتیجه بحث آنکه مدار اخلاق با مدار دانش گاهی ناسازگاری دارد و نیز قوانین اقتصادی گاه با اخلاقمداری همسازی ندارد.
اگر فردا دولت اعلام کند که حقوق کارمندان و کارگران را با دلار می‌پردازد اقتصادی نیست اما اخلاقی هست زیرا رضایت عمومی برای پیشگیری از تورم و گرانی را در پی دارد.
تطابق معیارهای اقتصادی با اخلاقی کار بسیار دشواری است وقتی صنعت، فرهنگ تعاملاتی خود را به همه انسانها تحمیل کند.
«من از مفصل این نکته مجملی گفتم
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل (1)»
والسلام
(1) : شعر از عمان سامانی
شماره روزنامه:8536
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
آخرین ویرایش در شنبه, 12 بهمن 1404

موارد مرتبط