عصر جنگ و عصر ترس از قدرت ضحاک
سر برون آوردن مین از میان خاک
غرش خمپاره ها در امتداد شب
خیز موشک های پنهان از دل خاشاک
انفجار هر چه بادا باد کودک ها به گاه خواب
کشته های بی شماری با تن صد چاک
مانده بر دل آرزوی لحظه ای خالی ز بوی خون
مانده بر لب حسرت آبی زلال و پاک
آه و فریادی که بر جا مانده از غوغای ویرانی
گوش هایی کر ، دست هایی در ستم چالاک