چاپ کردن این صفحه

رابطه هنر با قدرت  

توسط محمد عسلی/ مدیرمسئول روزنامه عصرمردم 09 شهریور 1400 75 0
سرمقاله محمد عسلی مدیرمسئول روزنامه عصرمردم             رابطه هنر با قدرت

هنر قدرت خلاقانه اي است که به حسب شرايط، محيط، وراثت و نياز، ظهور انگيزه ها و توانايي هوشمندان را به عرصه نمايش مي رساند.
هنر تابع زمان و تغييرات و تحولاتي است که نيروي محرکه آن نياز فردي و جمعي است اما آنچه ظهور آن را تسريع مي کند قدرت حاکميتي است که تمايل دارد زيبايي هاي شکل داده شده را به نام خود ثبت کند.
سعدي هر چند داراي نبوغ و آگاهي و تجربه در کسب فضائل و ادبيات فارسي و عربي بود و به قول خودش از هر خوشه اي خرمني گرد آورد، آنچه به او انگيزه داد تا هنر خود را عرضه دارد سعدبن زنگي حاکم قدرتمند خطه فارس بود که سعدي تخلص خود را از نام او گرفت.
لئوناردو داوينچي نقاش، مجسمه ساز، مهندس و هنرمند همه فن حريف ايتاليايي مورد حمايت و تفقد فرانسواي اول فاتح ميلان قرار گرفت، فرانسواي اول و پاپ ايکس او را فرا خواندند و به او سفارش ساخت يک شير دادند. شيري که مي توانست به طرف جلو گام بردارد، قفسه سينه اش را باز کرده و خوشه اي از گل هاي سوسن را نمايان سازد...
امروز هر آنچه از آثار هنري بي نظير اعم از نقاشي، مجسمه سازي، معماري، شعر، نويسندگي، موسيقي و پژوهش و ديگر هنرها به جاي مانده بيشتر قدرت پادشاهان و حاکمان دوران در ظهور و پديد آمدن و ديده شده آن نقش داشته است.
به زبان ديگر خريداران هنر و استعدادها، قدرت هاي حکومتي و سرمايه داراني بوده اند که گرچه خود هنرمند نبوده اند اما هنر را وسيله جذب مردم و شهرت طلبي خود قرار داده اند هنرمند گاه در خدمت دين و مذهب بوده، گاه در خدمت شاهان و گاهي هم مغضوب و زنداني و مقتول و يا آواره کوه و دشت.
به قول کليم کاشاني:
از هنر حال خرابم نشد اصلاح پذير
همچو ويرانه که از گنج خود آباد نشد...»
اگر نفوذ کليسا در قرون وسطي تا به آن حد نبود که بيشترين آثار هنري را در مکان هاي مقدس از جمله کليساها توليد نمايند و اگر باورهاي ديني مسلمانان به ويژه حاکمان مسلمان در کشورهاي مختلف نقشي در توليدات هنري نداشتند، امروز شاهد اين همه آثار هنري بي نظير يا کم نظير در مساجد، حسينيه ها و امامزاده ها نمي بوديم.
نتيجه آنکه باورها، ذوق و سليقه هاي حاکمان و قدرتمندان و سرمايه داران در استفاده از هنر هنرمندان بي تأثير نبوده است.
نوع سازه و معماري هاي حيرت آور بناي تخت جمشيد و معبد پانتئون رم يا اهرام سه گانه مصر همه راوي قدرت حاکمان در استفاده از هنر هنرمندان است.
حافظ شاعر بي نظير جهاني گاه محبوب پادشاهان و مغضوب حاسدان زمان خود بوده و گاه مغضوب شاهان و گوشه نشين عزلت و تنهايي.
گاه سروده:
«شاها اگر به عرش رسانم سرير فضل
مملوک اين جنابم و مسکين اين درم ...»
و گاهي هم گله مند و عاصي وضع شهر را چنين توصيف کرده است.
«شهر خالي است ز عشاق، بود کز طرفي
مردي از خويش برون آيد و کاري بکند...»
گاه هنر خود را ناشي از لطف سخن خداداد دانسته و به آن باليده است.
«حسد چه مي بري اي سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خداداد است...»
و گاهي هم در عين نارضايتي از اوضاع و عدم رغبت به هنرمندان چنين داد سخن داده است:
«هنر نمي خرد ايام و بيش از اينم نيست
کجا روم به تجارت به اين کساد متاع...»
و يا بيتي ديگر به همين مضمون
«غزل داني و خوش خواني نمي ورزند در شيراز
بيا حافظ که تا خود را به ملک ديگر اندازيم...»
نتيجه بحث اينکه عواملي چند در ظهور و بروز و کمال هنر تأثيرگذارند.
نخست خود هنرمند با ارائه هنرش.
دو ديگر جامعه و مردم هنردوست و خريداران هنر.
سه ديگر عنايت حاکمان و قدرتمندان زر و زور از هنرمندان به گونه اي که حمايت آنها موجب رفع نياز مالي و به شهرت رساندن آنها گرديد و خلاقيت هاي بيشتري از هنر آنها بروز کرد و دلدادگي به هنرشان قوت و استمرار يافت.
فردوسي شاعر بزرگ حماسه سُراي ايران و شرح زندگي اش را به ياد آوريم که چگونه سلطان محمود او را به سرودن شاهنامه تشويق کرد و به او قول داد که در ازاء هر بيت يک سکه طلا پرداخت مي کند. ليکن پس از اتمام کار شاهنامه، حاسدان و فتنه گران ذهن سلطان محمود را چنان مشوش کردند که او براي هر بيت يک سکه نقره در نظر گرفت و فردوسي سکه ها را به کارگران حمام بخشيد. چنانکه سلطان محمود را خوش نيامد و در پي قتل او برآمد و بقيه ماجرا.
و گفته اند که فردوسي چنين سرود و براي سلطان محمود فرستاد:
«همانا که شه مطبخي زاده است
به جاي طلا نقره ام داده است
اگر مادر شاه بانو بُدي
مرا سيم و زر تا به زانو بدي...»
آري هنرمندان در طول تاريخ گاه مغضوب قدرت و گاه محبوب قدرت بوده اند. چنانکه تحت تأثير تحولات و تغييرات سياسي، هنرمندان گاه از اوج عزت به حضيض ذلت فرود آمده، کشته شده و يا متواري و آواره شده اند.
سعدي در اين باب سروده است:
وجودم به تنگ آمد از جور تنگي
شدم در سفر روزگاري درنگي
جهان زير پي چون سکندر بريدم
چو مأجوج بگذشتم از سد سنگي
برون جستم از تنگ ترکان چو ديدم
جهان در همه افتاده چون موي زنگي
چو باز آمدم کشور آسوده ديدم
ز گرگان به در رفته آن تيز چنگي...»
.......
چنان بود در عهد اول که ديدي
جهاني پرآشوب و تشويش و تنگي
چنين شد در ايام سلطان عادل
اتابک ابوبکر سعدبن زنگي
حال اگر در زمان سعدبن زنگي سعدي مورد تفقد قرار نمي گرفت و يا مغضوب وي مي شد چونان ناصرخسرو چنين مي سرود:
«من آنم که در پاي خوکان نريزم
مر اين قيمت درّ لفظ دري را...»
به هر تقدير غرض از طرح اين موضوع اشاره به تأثير قدرت حاکمان بر تفقد آنها از هنرمندان و يا غضب و سختي بر آنان است که رابطه قدرت و هنر را معني مي بخشد.
در جمهوري اسلامي ايران بيشتر هنرمنداني مورد توجه بوده اند که هنرشان در خدمت دين و مذهب و اخلاق بوده است. در باب هنر موسيقي تفاوت ديدگاه و سليقه در رجال ديني و مذهبي و سياسي وجود دارد. در باب هنر سينما و تئاتر محدوديتي و نظارتي هست.
اميد که ارج گذاري به هنر و هنرمنداني که هنرشان موجب رشد و ارتقاء فرهنگ و همبستگي ملي مي شود و عامل ظهور و بروز خلاقيت جوانان مي گردد را بيش از پيش در متوليان و مسئولان فرهنگ و ارشاد شاهد باشيم. هرچند روزنامه نگاري به محاق مي رود و تأثيرات رسانه هاي مجازي فرصت را از مطبوعات گرفته اند. لذا خلاء مطبوعات کارآمد را شاهديم مسلما توجه به رسانه هاي مکتوب زمينه هاي هنر پژوهش و تحقق و نقد و نقادي را ايجاد خواهد کرد و آن روز دير نيست.
والسلام

شماره روزنامه:7279
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
آخرین ویرایش در سه شنبه, 09 شهریور 1400

موارد مرتبط