شاه در افکار عمومی مردم ایران نشانهای از قدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی بود که شکاف طبقاتی بین شاه و گدا را نمایان میساخت. شاه و گدا در ادبیات کهن ایران نمونه بارزی از فاصلههای داشتن و نداشتن است. گدایی در ادبیات فارسی دو تعبیر و معنی را تداعی میکند. یکی جنبه عرفانی دارد و دیگری جنبه اقتصادی.
وقتی حافظ میگوید:
«ای گدایان خرابات خدا یار شماست
چشم اِنعام ندارید ز اَنعامی چند...»
از واژه گدا برای جنبه عرفانی استفاده شده است. اما وقتی میگوید:
«بر در شاهم گدایی نکتهای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود...»
جنبه اقتصادی آن مورد نظر حافظ بوده است.
در فواصل زمانی طولانی مدت تاریخ ایران، شاه از دیدگاه دیگری هم در افکار عمومی شناخته میشده است.
نخست اینکه سرداری یا رزمندهای بوده که با جنگاوری و پیروزی بر دشمن توانسته است سرحدات و مرزهای کشور ایران را حفظ کند مانند نادرشاه و به یک قدرت نظامی و اقتصادی تبدیل گردد که امنیت راهها را حفظ نماید. مانند شاهان دورههای هخامنشی، اشکانی، ساسانی و تقریبا بعد از آنها.
اما شاه در دوره معاصر در ایران شخصیتی را تداعی میکرد که در اوج تشریقات و قدرت نظامی و سیاسی با مردم فاصله بسیار داشت. این فاصله در جنبههای سیاسی، فرهنگی و روابط اجتماعی کاملاً محسوس بوده است.
از این روست که مردم ایران تمامی مشکلات اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کشور را ناشی از استبداد شاهی میدانستند و کلمه شاه نه تنها افتخاری به کشور نمیداد بلکه ایجاد تنفر، انفعال و شکاف طبقاتی را تداعی میکرد.
هزینههای گزافی که برای تاجگذاری و جشنهای دو هزار و پانصد ساله و جشن هنر صرف شد فاصلهها و شکافها را نه فقط به لحاظ اقتصادی و هدررفت پول خزانه ملی افزایش داد و مورد اعتراض قرار گرفت بلکه به لحاظ روانی، ایجاد نوعی دشمنی غیرقابل حذف از ذهن و زبان مردم کرد.
اساتید دانشگاهها، دانشجویان، روحانیان، روشنفکران، نویسندگان و حتی شاعران انقلابی نمونههایی از اعتراضات را در مخالفت با عملکرد شاه و نهایتا رژیم سلطنتی به یادگار گذاشتند که اوج آنها را میتوان در سالهای 56 و 57 که انقلاب اسلامی مردم ایران شکل گرفت و رژیم سلطنتی را از صفحات تاریخ حذف کرد یادآور شد.
ناکامیهای اقتصادی ناشی از تحریم، جنگ و فشار دشمن خارجی نمیتواند مرده را زنده کند و رژیم شاهی را تطیهر نماید. هرچند با گذشت 46 سال از پیروزی انقلاب اسلامی حافظه تاریخی مردم ایران که اکثرا بعد از سال 57 متولد شدهاند ذهنیت واقعبینانهای از دوران ستمشاهی ندارد.
محدودیتهای دینی و مذهبی که بر بعضی آزادیهای برگرفته از فرهنگ غربی سایه انداخته به لحاظ تربیتی و آموزشی در بین خانوادههای تجددگرا و فرزندان آنها ایجاد نوعی تعارض رفتاری کرده که علیرغم استطاعت مالی و استفاده از موقعیتهای شغلی به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی احساس نارضایتی میکنند و این نارضایتی را به شیوههای نامعقولی ابراز میدارند با این تصور که اگر رژیم شاهنشاهی ساقط نمیشد آنها در آزادی و رفاه بیشتری میبودند. در صورتی که نارضایتی از عملکرد رژیم پهلوی تا به آن حد بود که 3/92 مردم را برای حذف آن رژیم پای صندوقهای رأی آورد.
رفتار متکبرانه و تبخترآمیز شاه و درباریان فاصله آنها را با ملت چنان افزایش داد که گویی آنها از جنس دیگر و از کشور دیگری هستند و چون به روابط حسنه خود با آمریکا مینازیدند دربار به صورت جزیرهای درآمد که فقط سرمایهها و درآمدهای ملی را به خود اختصاص میداد و امنیت ایجاد شده از طریق فشارهای ساواک بر مردم و اعمال قدرت نظامی و انتظامی صورت ظاهری داشت که التیام بخش نبود و به لحاظ روانی مردم خود را در حصار تنگ مراقبتها و قالبهای از پیش تعیین شده سلایق درباری میدیدند. فاصلهای که حد و مرز آن فاصله کاخنشینی و کوخنشینی بود و با فرهنگ سنتی ایران تعارض داشت.
نقطه آغاز مخالفتهای خیابانی از کودتای آمریکایی- انگلیسی 28 مرداد 32 شروع شد و در خرداد 42 نقطه آغازی دیگر را رقم زد و تا انقلاب اسلامی در سال 57 کم و بیش ادامه یافت.
ضدیت مردم ایران بر علیه شاه که سمبل ضد آزادی، ضد اخلاق اسلامی و ضد استقلال کشور بود زمانی به نقطه اوج خود رسید که ترکتازیهای آمریکا و کشورهای غربی برای غارت و چپاول منابع ایران به اوج رسید و دروازههای بیشتری به روی آنان گشوده شد. فقط کافی است به آمارهای ارائه شده فروش تسلیحات نظامی آمریکا به ایران توجه کنیم که بعضا در طول سالهایی که به آن اشاره میشود از دو برابر تولید ناخالص ملی هم بیشتر بوده است.
مبلغ کلی خریدها و سفارشهای ایران برای سلاحهای جنگی آمریکایی از سال 1954 تا سال 1973 به میلیون دلار را سنای آمریکا به شرح زیر اعلام کرده است.
1953 تا 1964 مبلغ 000/000/850/12 دلار و 1965 تا 1973 مبلغ 000/000/793/3 دلار و 1953 تا 1973 مبلغ 000/000/780/5 دلار جمع کل خریدها مبلغ 000/000/423/22 دلار و این هزینههای اجباری در شرایطی برای راهاندازی تسلیحات کارخانجات آمریکایی هزینه میشد که ایران اول کشوری بود که با این همه هزینه مبادرت به خرید اسلحه میکرد.
آموزش و پرورش و وزارت بهداشت و درمان کمترین بودجه کشور را به خود اختصاص میدادند.