چاپ کردن این صفحه

ترميم نگاه مردم به شخصيت ها

توسط اسماعیل عسلی/ سردبیر روزنامه عصرمردم 09 خرداد 1400 97 0
سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی 10 خرداد 1400             ترميم نگاه مردم به شخصيت ها

به نظر مي رسد افکار عمومي در تالاب يک باور نهادينه شده در طول صدها سال درجا مي زنند و آن اين که نقش شخصيت ها را در ايجاد دگرگوني و تحول ، فراتر از ميزان تجربه شده ي آن مي دانند . هر چند چنين رويکردي در ساير جوامع نيز با شدت و ضعف هايي وجود دارد اما قابل انکار نيست که هژموني به عنوان مفهومي القايي و برآمده از تاثيرويژگي هاي بارز شخصيت ها در طول تاريخ کشور ما نقش زيادي در انقياد پذيري مردم ايفا کرده است ، البته امروزه چنين باوري در کوره ي تحليل هاي علمي و مواجهه با رويدادها و واقعيت هاي تلخ و شيرين رو به ضعف گذاشته و تا حدودي تعديل شده است .
آنچه به فراگيري چنين ذهنيتي دامن مي زند ، پايين بودن ظرفيت جامعه و وجود نقصان در اعتماد به نفس جمعي است . اصولا هر چه راه هاي شناخته شده جمعي براي تعاملات سازنده ناهموارتر باشد ، باور به نقش گره گشايانه ي شخصيت ها بروز بيشتري دارد و در نقطه ي مقابل ، اگر آحاد مردم به کار گروهي خو گرفته و از قدرت کنشگري بالايي در مواجهه با مشکلات برخوردار باشند به جاي اين که مانند ابزاري در دست شخصيت ها فرسوده شوند ، به شخصيت ها نگاه ابزاري و مقطعي خواهند داشت و در جريان انتخابات که فرصتي براي حذف و اضافه دارند ابتکار عمل در اين زمينه در دست خود آنها خواهد بود و مي توانند به تدريج راهکارهايي براي توزيع هدفمند قدرت بين مولفه هاي مورد نظر خود پيدا کنند .
بايد پذيرفت که اظهار دلبستگي به چهره ها ، آنها را دچار کيش شخصيت مي کند .نتيجه ي چنين رويکردي آن مي شود که ستايشگران قزل ارسلان را به جايگاهي مي رسانند که براي بوسه زدن بر رکاب او بايد نه کرسي فلک را زير پا گذاشت .
انکار نمي کنيم که گاهي برخي از شخصيت هاي تاريخي و سياسي با بروز دادن رفتارهايي ويژه از خود و برانگيختن تحسين عمومي توانسته اند در سايه ي همراهي مردم کارهاي بزرگي انجام دهند . نقل مي کنند که نادرشاه افشار در يکي از جنگ هايش مردي را ديد که بي محابا خود را به لشکر دشمن مي زد و همه را درو مي کرد . با شگفتي از او پرسيد : تو در زماني که اشرف افغان به ايران حمله کرد و همه را تار و مار نمود ، کجا بودي ؟ آن مرد در پاسخ گفت : من بودم ولي تو نبودي ! چنين حکايت هايي در راستاي نهادينه سازي اين باور که نقش شخصيت ها در پيشبرد امور کليدي است ، مصادره مي شود در حالي که همين نادرشاه در پايان دوران اقتدارش به کشتار نزديکان و مخالفان خود دست زد و رشته هاي خود را پنبه کرد ! زيرا به اندازه اي بزرگ جلوه کرد که مطلق العنان بودن را حق خود مي دانست و رفتارش توسط خواص جامعه و آگاهان به زواياي امور مهار نشد .
قرآن مي گويد تا زماني که مردم از درون متحول نشوند ، تغييري در سرنوشت آنها ايجاد نخواهد شد . يعني مردم بايد دنبال تغيير خودشان باشند نه تغيير اين يا آن و در پيوند با همين موضوع است که باورمندان به منجي نيز به دو دسته تقسيم مي شوند . کساني که معتقدند بايد منتظر ماند و دعا کرد تا منجي بيايد و همه مشکلات را برطرف کند و کساني که مي گويند منجي منتظر ماست تا خودمان را بالا بکشيم و جامعه آرماني را تشکيل دهيم . نگاه اول معطوف به برجسته ديدن نقش شخصيت ها در تاريخ است و نگاه دوم بر تاثير نقش مردم تاکيد دارد ! عطار در رديف کساني است که در منطق الطير با تاکيد بر نقش مردم مي گويد : سيمرغ را بايد در سي مرغ جستجو کرد ! يعني مردم خودشان بايد متحول شوند و قدم در راه رشد بگذارند ! نتيجه ي چنين نگاهي ترميم پلکاني دمکراسي است زيرا در دموکراسي سعي مي شود نظر اکثريت در هر سطحي که باشد به کرسي بنشيند .طبيعتا با رشد جامعه ميوه ي دمکراسي هم شيرين تر مي شود . بايد به اين که همه چيز به مردم برمي گردد ، دعوا بر سر کارکرد سيستم هاي حکومتي را نيز به چالش مي کشد. براي اثبات اين ادعا کافي است عملکرد نظام ها را با توجه به ناهمترازي فرهنگي جوامع مورد مقايسه قرار دهيم .
براي نمونه ما در دنيا هم نظام پادشاهي در عربستان را داريم و هم در سوئد اما چون مردم متفاوتي در دو کشور زندگي مي کنند نتايج يکساني نمي گيرند . افغانستان و فرانسه هم هر دو مدعي جمهوريت هستند با مردمي متفاوت و نتايجي کاملا غير قابل مقايسه ؛ چرا چون همه چيز به مردم برمي گردد. وقتي رفتار شما در شمال و جنوب شهر با واکنش هاي متفاوتي روبرو مي شود بايد اين تفاوت را در ساکنان آن منطقه جستجو کنيد ، نه در مکان آن . از منظري ديگر در کشورهايي مانند ژاپن که باور ديني و حس ناسيوناليستي در هم تنيده و جدايي ناپذير و همراستا هستند و يکديگر را نفي نمي کنند ، همگرايي مردم و اعتماد به نفس عمومي نمود بيشتري دارد به طوري که يک مسئول ژاپني در زماني که مرتکب خطايي فاحش مي شود ديگر انگيزه اي براي ادامه زندگي و نگاه کردن در چشم مردم ندارد زيرا جامعه همگرا او را طرد مي کند . لذا در حالي که ممکن است قانون هم به او مصونيت قضايي داده باشد ولي يا استعفا مي دهد يا خودکشي مي کند اما در جايي ديگر يک مسئول که مدعي حراست از اخلاق و ارزش هاست به راحتي دروغ مي گويد و مرتکب خيانت مي شود و از شرم و حيا هم خبري نيست زيرا جامعه ي بيمار او را در خود هضم مي کند و رفتار او به مثابه صدايي خفيف در بازار مسگرها محو مي شود و به چشم نمي آيد .
وابستگي تام جامعه به توانايي شخصيت ها براي حل معضلات و عبور از بحران ها  ، مبين ناپختگي خرد جمعي و نفي کننده ي قدرت جمعي است ، علت آن هم اين است که مردم همواره با اتخاذ مواضع انفعالي به خيزش هاي مقطعي براي رسيدن به اهداف جمعي قناعت کرده اند و از ظرفيت بالايي براي تداوم بخشيدن به همگرايي برخوردار نبوده اند . ضمن اين که رسانه ها نيز فرصت چنداني براي نقد و تحليل کارشناسانه برنامه ها و رويکردها نداشته اند.
انتخابات بايد اين مفهوم را القا کند که شهروندان به تفويض قدرت خود به صورت مشروط دست مي زنند لذا در چنين فرآيندي اگر از حافظه ي تاريخي خود کمک بگيرند ، امر واگذاري به نحو احسن صورت مي گيرد و آنها در انتخابات بعدي در واقع به اصلاح نگاه خود دست مي زنند و حق هر گونه تجديد نظر را براي خود محفوظ مي دانند .

شماره روزنامه:7206
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
آخرین ویرایش در یکشنبه, 09 خرداد 1400

موارد مرتبط