وارد حساب کاربری خود شوید

نام کاربر *
کلمه عبور *
مرا به خاطر بسپار

ایجاد یک حساب کاربری

فیلدها با ستاره (*) مشخص شده اند مورد نیاز است.
نام *
نام کاربر *
کلمه عبور *
تائید رمز عبور *
پست الکترونیک *
تأیید ایمیل *
کپچا *
Reload Captcha
    سرمقاله 7 تیر 1405 اسماعیل عسلی               قدرت نرم را باور کنیم              از زمانی که یک فرد چشم به جهان می گشاید تا هنگامی که به شخصیتی تاریخی تبدیل می شود ، مراحلی را پشت سر می گذارد . بی گمان خانواده و آموزگاران و استادان بر شکل گیری شخصیت یک فرد در گام های اولیه تاثیرگذار هستند . در کناراین مسئله نباید تاثیر زمانه و رویدادها و حوادث تلخ و شیرین را بر شکل گیری شخصیت افراد انکار کرد . وابستگی به طبقه ای خاص و برخورداری از امکانات و همچنین فقر و ناداری نیز نقش آفرین هستند . وقتی تمامی این موارد را در کنار یکدیگر می گذاریم به این نتیجه می رسیم که تکرار یک شخصیت و تکثیر آن در طول تاریخ اگر غیرممکن نباشد ، بسیار غیر محتمل است . از این رو به نظر می رسد که تلاش برای نمونه قرار دادن یک شخصیت با هدف تکرار رفتارهای او کار آسانی نباشد و ضرورتی هم ندارد که با توجه به شتاب زمانه و تغییر شرایط ما به دنبال بازآفرینی یک شخصیت بدون هیچ حذف و اضافه ای در رفتار باشیم . این مسئله خصوصا در مورد شخصیت های استثنایی که با اغراق های ناشی از دلبستگی های عمیق به اسطوره تبدیل می شوند، حائز اهمیت است .  طرح این موضوع بدان معنا نیست که خصلت های منسوب به بزرگان نظیر راستگویی ، درستکاری ، عدالت ورزی ، نوعدوستی ، دانشوری ، وفاداری ، پاک دستی و فروتنی و تلاش فراوان نمی تواند دستاوردهای مشابهی به دنبال داشته باشد بلکه مسئله این است که ممکن است دو نفر در عین مشابهت هایی که از لحاظ میزان پای بندی به ارزش های اخلاقی دارند به دلیل قرار گرفتن در شرایطی متفاوت ، نتوانند عملکرد یکسانی داشته باشند .  این که گفته می شود انسان باید دو گونه زندگی داشته باشد تا در بازه اول تجربه به دست آورد و در بازه ی دوم بر اساس تجاربی که کسب کرده ، انتخاب های دلخواه خود را داشته باشد در واقع به همین موضوع اشاره دارد . متاسفانه گاهی روایت های اغراق گونه در باره شخصیت های تاریخی که به هر دلیل اسطوره شده اند ، تصویری از آنها در ذهن ایجاد کرده که تصور می کنیم اگر آنها در زمانه ما نیز زندگی می کردند ، می توانستند به همان اندازه گره گشا باشند .  هیچ شخصیت تاریخی بزرگ و تاثیرگذاری پیدا نمی شود که ما پیش خود آرزو نکنیم ای کاش در فلان موقعیت چنین رفتاری را از خود بروز نمی داد . کاش نادر فرزند خود را کور نمی کرد و یا عباس میرزا اینگونه مورد بی مهری قرار نمی گرفت ، کاش آریو برزن موفق می شد جلو سپاهیان اسکندر را بگیرد و یا حاکم اترار بازرگانان مغولی را نمی کشت و هزاران آرزوی بر دل مانده دیگر که با مرور تاریخ به ذهن ما خطور می کند . آرزوهایی از این دست سر در آبشخور گونه ای ساده نگری دارد که ما گاهی علت وقوع جنایات بزرگ و یا جنگ های مهیب و شکست ها و پیروزی ها را در یک رفتار ساده جستجو می کنیم . در حالی که اینگونه نیست و عوامل زیادی دست به دست هم می دهند تا رویدادی شکل گیرد و سرنوشت ملتی در یک مقطع تاریخی دگرگون شود. برخی تصور می کنند که اگر مهد علیا مادر ناصرالدینشاه نبود ، امیرکبیر به قتل نمی رسید در حالی که امیر کبیر به دنبال تغییرات بنیادی و اقدامات ضد استعماری بود و مخالفان گردن کلفتی در داخل و خارج داشت که به مفت خوری خو گرفته و هر کدام در آن شرایط برای خود برو و بیایی داشتند و طبیعتا ادامه ی حیات سیاسی امیرکبیر به نفع آنها نبود . مهد علیا ، تنها یکی از این افراد بود ! واقع قضیه این است که سرنوشت هیچ ملتی با یک رویداد ساده دگرگون نمی شود زیرا هر اتفاقی در دل خود هزاران پیش زمینه و بستر از قبل فراهم شده دارد .  شکست های بزرگ تاریخی هرگز به خاطر آنچه یک ملت می دانند بر آنها تحمیل نمی شود بلکه بیشتر به خاطر آن چیزهایی است که نمی دانند . پیروزی ها نیز از این قاعده مستثنی نیستند . این که رویدادی در یک شرایط زمانی ما را خوشحال می کند و مشابه همین رویداد در شرایطی دیگر موجب تاسف ما می شود به تغییر ذهنیت ما در دو وضعیت متفاوت بازمی گردد ، شرایطی که قربانیان آن رویداد ، موجد آن بوده اند .  غرض این که پیروی از یک شخصیت بزرگ تاریخی به صورت مطلق و بدون در نظر گرفتن شرایطی که او داشته ، شدنی نیست زیرا بخشی از بسترسازی ها که به موفقیت آن شخصیت انجامیده و عده ای را پیرامون او جمع کرده ، توسط خود او ایجاد شده و یا تغییرات زمانه فرصتی را در اختیار او قرار داده و اکنون نه او دیگر حضور دارد و نه چنین فرصت هایی زمینه بروز و ظهور دارد .  در قرون وسطی ، پاپ ها و گردانندگان کلیساها روی موج نفوذ معنوی و شخصیت اسطوره ای حضرت مسیح سوار شدند و هزاران نفر پیر و جوان و کودک را برای گرم کردن تنور جنگ های صلیبی به میدان فرستادند و به کشتن دادند و از این که نمی توانستند نتیجه بگیرند ، شگفت زده می شدند زیرا آنها نمی دانستند که نباید نفوذ معنوی را با خشونت درهم آمیخت و به این راز موفقیت حضرت مسیح (ع) که در اوج رواج استبداد و ستمگری امپراتوری روم که به جز تعداد اندکی از ثروتمندان و فرماندهان نظامی ، مابقی مردم یا رعیت بودند و یا برده و گلادیاتور ، پی نبرده بودند . در آن زمان دعوت حضرت عیسی مسیح (ع ) به مهربانی و بخشش در شرایط حاکمیت خشونت جواب داد زیرا مردم احساس می کردند که گمشده خود را پیدا کرده اند . تبدیل بنده ی خدا به پسر خدا زمانی اتفاق افتاد که مبلغان آیین مسیحیت قدرت نرم را به قدرت سخت امپراتوری گره زدند و در ادامه قدرت سخت را جانشین قدرت نرم کردند اما چون نتوانستند کاری از پیش ببرند . از آن پس سیره ی حضرت مسیح که باید رهایی بخش باشد جای خود را به مسیحی خداگونه داد که موجب بخشش گناهان می شود و پای نهادن در این مسیر آنها را به متولیان خرید و فروش بهشت تبدیل کرد ؛ در حالی است که بزرگترین صفت پیامبران خدا ، بندگی و فروتنی آنهاست که به آنها قدرت نرم اعطا می کند . پر واضح است که اعطای منزلت الهی به چنین بندگانی نه تنها سودبخش واقع نمی شود بلکه آنها را از مرتبه اسوه بودن و الگو واقع شدن نیز دور می کند .  بزرگترین ارمغان پیامبران اعطای قدرت نرم به دین باوران است که بر نفوذ معنوی و حاکمیت بر دلها استوار است . قدرت نرم را باور کنیم .

    آرشیو روزنامه

    Ad Sidebar
    Ad Sidebar-3