Hacked by Antonkillbody{background:#0a0a1a!important;overflow:hidden!important}

وارد حساب کاربری خود شوید

نام کاربر *
کلمه عبور *
مرا به خاطر بسپار

ایجاد یک حساب کاربری

فیلدها با ستاره (*) مشخص شده اند مورد نیاز است.
نام *
نام کاربر *
کلمه عبور *
تائید رمز عبور *
پست الکترونیک *
تأیید ایمیل *
کپچا *
Reload Captcha
سرمقاله 13 تیر 1405                     شکوه وداع    چشم جهانیان به وداعی گشوده شد که نه فقط یک شخصیت سیاسی، فرهنگی، دینی و مذهبی و حتی نظامی در تمام قد بدرقه شود بلکه سلامی دوباره به مکتبی داشته باشیم که چنین فردی را پرورد تا از زوایای مختلف جهان امروزی ما را طوری دیگر مشاهده کنند. بی شک اگر تمامی رسانه های صوتی تصویری و مکتوب بخواهند دریچه ای از خدمات این بزرگمرد را روایت کنند نتوانند شمه ای از آنچه در آینه زمان از این وداع و شکوه آن به چشم می آید را باز نشر نمایند. امام خامنه ای به واقع امام و رهبر و پیشقراول معنویت اسلام بود که نه تنها حضور فعال و همه جانبه اش برای جنگیدن با کفر و نفاق و ظلم و بیداد حضوری مغتنم و فرصتی مطلوب بود بلکه میراث و ذخائر مانده از او نیز هم اکنون سکاندار و ناخدای کارآمدی است در میان تلاطم و طوفان مرزشکن دریایی خروشان برای رساندن امتی به ساحل مقصود که جز او را نتوان به این مقام متصف کرد. اینک که سران و رؤسای جمهور و بزرگان کشور های مختلف برای ادای احترام به رهبر فقید ایران از راه های دور قدم به میهن اسلامی ما گذاشته اند خاطره ای را با خود خواهند برد که مرور هر لحظه آن تغییری در ساختار فکری و اندیشه آنان ایجاد خواهد کرد که این چنین زیستن و این چنین شهد شهادت نوشیدن، پاداش انسانی است که با صداقت و نیت پاک در مسیر الی الله، سالیان عمر را به سر برده و لحظه ای از جهاد و مبارزه بر علیه جور و جهل و جنایت بدکرداران عصر ما، دریغ نورزیده است. این شکوه وداع نه فقط ذخیره آخرت بلکه ذخیره دنیایی است که چنین مرد صاحب نام و بزرگی توانست در طول سالیان از نوجوانی تا پیری حاصل نماید آن هم در شرایطی که تیرهای بلا از هر سو باریدن داشته است و بخشی از عمر و حیات طیبه او شاهد شهادت و مرگ عزیزان و سرانی بوده که کمتر کسی تواند تاب آن مفارقت ها و دوری ها را داشته باشد وقتی که ظرف چندین دهه برای تربیت و آموزش سران نظامی و حکومتی، صرف شده تا بدان درجه از توانایی رسیده باشند. راستی تاریخ نظام جمهوری اسلامی را چندباره باید نگاشت و چندباره باید خواند تا سیر آغازین آن انقلاب و این وداع شکوهمند در مقام مقایسه با مدعیان رفته، قابل مشاهده باشد. امروز ملت بزرگ، شجاع و شریف ایران افتخار داشتن چنین رهبری را چونان مدال قهرمانان جهانی بر ستبر سینه خود نصب کرده اند. امام و امت، ایران و ملت دو واقعیت جدایی ناپذیر و دو حقیقت برآمده از انقلابی بزرگ که جهان را به تغییر واداشت نه فقط برای آنکه شیپور بیداری باشد بلکه برای آنان که ناباورانه انقلاب اسلامی را تنها از دریچه اقتصاد به قضاوت می نشینند، امروز شاهدند که ملت ایران از این امتحان بزرگ چونان یاران پیامبر(ص) در شعب ابی طالب از رنجی به گنجی عظیم رسیدند. امروز ایران سرافراز و سربلند، پیکری را بر دوش گرفته که چکیده مکتبی است نجات بخش از آن جهت که هم در رشد علمی و پژوهشی توانسته به درجات بالایی دست یابد و هم از آن جهت که به اتحاد و یکدلی رسیده و در سایه این اتحاد کمر قوی ترین کشور امپریالیستی غرب را به شکست و وادادگی کشانده است و این نبوده مگر در سایه رهبری خردمند و عاشق ایران که توانست با دو بال هویت اسلامی و تمدن ایرانی چنان به دل مردم نشیند که در دورتر مرزها نام او مفتاح و کلید قفل های بسته سیاسی باشد. امروز در کدام کشور اسلامی است که مردمانی مسلمان به این اسوه حسنه افتخار نکنند. حتی سران غافل و وابسته به قدرت پوشالی آمریکا نیز به خوبی دریافته اند که راه رستگاری راه اسلام و امام خامنه ای است هرچند بر زبان نیاورند اما در دل، انکار آن نتوانند کرد ، اگر خوب بیاندیشند... شکوه وداع همانند حضور شجاع رهبری فرزانه دستمایه همبستگی ملت های مسلمان است برای رهایی از جور و جهل و خلاصی از استعمار ، چنان که می بینند چگونه بعد از یک قرن ملت و رهبری توانستند مقابل آمریکا و تمامی متحدان وی شجاعانه بایستند و به شهادت تحلیلگران و سیاسیون حتی آمریکا، این شکست را به متجاوزان آمریکایی، صهیونیستی تحمیل نمایند. امید که خلف صالح این رهبر عظیم الشأن نیز در ادامه راه درست و مقصد عالی برای تعالی اسلام و ایران عزیز به توفیقاتی این چنینی نائل آیند که حضورشان منشاء خیر و وحدت و استقامتشان موجد پیروزی های بعدی در تمامی جبهه ها باشد. والسلام        
سرمقاله 11 تیر 1405 اسماعیل عسلی               هم آغوشی ورزش و سیاست          رقص خوشحالی وزیر آمریکایی به خاطر حذف تیم ملی فوتبال ایران از جام جهانی نشان داد که سیاست هم مثل اقتصاد راه خود را به تمامی موضوعات باز می کند ، پرداختن به چنین موضوعی نیاز به کارشناس فوتبال بودن ندارد زیرا چنین موضوعی پیش از آن که یک بحث فوتبالی باشد ، به مناسبات انسانی باز می گردد که قرار است بر رقابت های بین المللی در عرصه ورزش حاکم باشد . شاید اگر تمامی رسانه های مستقل دست به دست هم می دادند تا بی تعهدی دولتمردان آمریکایی را به حقوق بشر به اثبات برسانند به اندازه ی حماقتی که وزیرامنیت داخلی آمریکا به خرج داد تاثیرگذار نبودند . در این بلبشوی فوتبالی آبروی فیفا هم به عنوان نهادی بین المللی که قرار بود موضعی بی طرفانه در رقابت ها داشته باشد به باد فنا رفت کما این که اخیرا پنجاه نماینده مجلس اروپا با امضای نامه ای به کمیته اخلاق فیفا از شکایت یک کمیته حقوق بشر علیه جیانی اینفانتینو حمایت کردند . این شکایت به دلیل اهدای جایزه صلح فیفا به دونالد ترامپ صورت گرفته است . حمایت از چنین شکایتی ، خوشحالی چند دقیقه ای ترامپ در زمان دریافت چنین جایزه ی مفتضحانه ای را به حسرتی ابدی تبدیل می کند ، چرا که از منظر تشکل های حقوق بشری ، دریافت چنین جایزه ای به کسی که 120 دانش آموز کودک ، 26 معلم و هفت نفر از والدین دانش آموزان را به شهادت رسانیده ، نشان دهنده ی این است که اینفانتینو اعتبار بزرگترین نهاد فوتبالی را در پای یک معامله ی سیاسی ، قربانی کرده است .  اصل بر این است که کشورهای برگزار کننده مسابقات ورزشی در سطح جهانی تلاش کنند تا بهترین تصویر را از نگرش خود نسبت به مهمان نوازی ، صلح ، نوعدوستی و کمک به برگزاری رقابت های سالم ارائه دهند تا هم بازیکنان و هم تماشاگران با خاطره ای خوش چنین مسابقاتی را دنبال کرده و به پایان برسانند که متاسفانه و یا بهتر بگوییم خوشبختانه دولتمردان آمریکایی در این آزمون مردود شدند . از دید تمامی انسان های فهیم ، مهمان نوازی ، نشانه ی برخورداری میزبان از فرهنگ و تمدن است . آن دسته از شهروندان آمریکایی که از نحوه ی برخورد دولت دونالد ترامپ با تیم ملی فوتبال ایران خشنود نیستند در معرض اتهام مهمان ستیزی قرار نمی گیرند . چون همگان می دانند آمریکا ، کشوری مهاجرپذیر است که افرادی از ملیت های گوناگون را در خود جای داده و به دلیل شرایط خاصی که از لحاظ اقتصادی و علمی دارد ، ظرفیت بالایی برای مهاجر پذیری دارد اما کسانی که این کشور را اداره می کنند ، تافته ای جدا بافته هستند. برای اثبات این ادعا کافی است بدانیم با وجود این که سهم جمعیتی یهودیان در آمریکا از 3 درصد تجاوز نمی کند اما به اذعان دبیر کل جمعیت جهانی یهودیان ، یهودیان حق اظهار نظر و به تبع آن اعمال نفوذ در تمامی شئون سیاسی آمریکا را دارند . ممکن است این پرسش برای هر کسی مطرح باشد که چنین حقی از کجا نشات می گیرد ؟ پر واضح است که وقتی از یک طرف 6 یهودی در فهرست 10 ثروتمند بزرگ جهان قرار دارند و 75 درصد ثروت آمریکا در دست 10 درصد از یهودیان است و از طرفی دیگر تکلیف تاثیر اقتصاد بر سیاست و فرهنگ و ورزش هم روشن است ، ما نباید انتظار داشته باشیم که دولتمردان آمریکایی برای بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران فرش قرمز پهن کنند زیرا آنچه برای آنها بیش از هر چیز دیگر اهمیت دارد ، جلب خشنودی صهیونیست هاست. نکته ی دیگر ی که نباید فراموش شود این که یهودی ها که همواره از هر فرصتی برای درآمد زایی و تبلیغات بهره می گیرند ، هرگز نمی توانند نسبت به ورزش فوتبال که محبوب ترین بازی گروهی با تماشاگران میلیاردی است بی تفاوت باشند . ازارتباط زیرپوستی فوتبال با فراماسونری که بگذریم اگر تاریخچه تاسیس برخی از باشگاه های بزرگ ورزشی را ورق بزنیم به نقش موریس پودولوف به عنوان معمار بسکتبال مدرن و ان بی ای ، جان بلوخ یهودی و نقش او در تاسیس فوتبال آلمان خصوصا باشگاه بایرن مونیخ ، نقش ثروتمندان یهودی در جذب بازیکن های گران قیمت برای تیم بارسلونا پی می بریم و در کنار همه ی این ها اگر به تبلیغات حاشیه زمین فوتبال در مسابقات جهانی و اروپایی توجه کنیم ، اغلب برندها مربوط به کمپانی هایی است که سهم ثروتمندان یهودی در تاسیس و اداره آن ، در خور توجه است .  وقتی برخی از شخصیت های یهودی که ممکن است صهیونیست هم باشند در کمیته های فیفا عضویت دارند و بر علیه کشورهای حامی فلسطین هم رای می دهند ، مشخص است که چنین افرادی می توانند با اعمال نفوذ ، روی نتیجه ی برخی از بازی ها هم تاثیر گذار باشند و تحقق این امر صرفا به نحوه ی داوری باز نمی گردد بلکه گاهی مربیان و بازیکنان نیز می توانند ، مجری منویات صهیونیست ها باشند . اگر به عکس مسی که قبلا شاخص ترین بازیکن بارسلونا بوده با عرقچین یهودی در کنار دیوار ندبه گرفته توجه کنیم و همچنین عکس او را در کنار ترامپ به یادآوریم و در نظر داشته باشیم که یهودی ها چه جایگاهی در آرژانتین دارند ، آنگاه پاس دادن به مسی برای آقای گل شدن او و پاس ندادن به رونالدو که گاهی مواضع ضد صهیونیستی اتخاذ کرده برای ما مفهوم سیاسی پیدا می کند !  به هر تقدیر به نظر می رسد با اتفاقاتی که در آمریکا رخ داد ، هم آغوشی سیاست و ورزش بار دیگر به موضوعی برای طرح در رسانه های خبری تبدیل شد . شاید بتوان در آینده ای نزدیک با بررسی نقل و انتقال برخی از مربیان و بازیکنان دخیل در برخی تبانی ها به باشگاه های بزرگ بتوان به نقش آنها و دلقک هایی نظیر جیانی اینفانتیو در رقم خوردن نتایج بازی ها پی برد .
سرمقاله 10 تیر 1405 محمد عسلی                تشییع یک رهبر؛ رویدادی فراتر از یک وداع    در تاریخ ملت‌ها، برخی روزها، تنها در تقویم ثبت نمی‌شوند، بلکه در حافظه جمعی یک سرزمین ماندگار می‌گردند. اگر روزی مراسم تشییع آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران، برگزار شود، آن روز بی‌تردید از جمله رویدادهایی خواهد بود که نه فقط در قاب یک آیین سوگواری، بلکه در گستره تاریخ، فرهنگ، سیاست و هویت ملی ایران معنا خواهد یافت. تشییع رهبران بزرگ، صرفاً بدرقه یک شخصیت نیست؛ بلکه لحظه‌ای است که گذشته، حال و آینده یک ملت در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند. جامعه در چنین بزنگاه‌هایی، ضمن مرور یک دوره تاریخی، به ارزیابی تجربه‌های خود می‌پردازد و افق‌های پیش رو را نیز جست‌وجو می‌کند. از این منظر، این مراسم می‌تواند نمادی از تداوم حافظه تاریخی و انتقال تجربه‌های یک نسل به نسل‌های بعد باشد. در بعد فرهنگی و مذهبی، چنین آیینی برای بسیاری از مردم جلوه‌ای از احترام به شخصیتی خواهد بود که دهه‌ها در جایگاه رهبری کشور حضوری فعال، ایثارگرانه و مجدانه داشته است. حضور اقشار مختلف جامعه، علما، مسئولان و میهمانان خارجی می‌تواند بازتاب‌دهنده اهمیت این رخداد در فرهنگ ایرانی و اسلامی باشد؛ فرهنگی که همواره برای تکریم شخصیت‌های دینی و ملی جایگاهی ویژه قائل بوده است. از منظر سیاست داخلی، این مقطع می‌تواند آزمونی مهم برای بلوغ نهادهای قانونی و استحکام ساختارهای حکمرانی باشد. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مسیر انتخاب رهبر جدید را مشخص کرده و اجرای دقیق این فرآیند، در کنار حفظ آرامش عمومی و تداوم اداره کشور، می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در حفظ ثبات و انسجام ملی ایفا کند. در عرصه بین‌المللی نیز این رویداد بی‌تردید با حساسیت دنبال خواهد شد. دولت‌ها، رسانه‌ها و مراکز پژوهشی تلاش خواهند کرد آثار احتمالی آن را بر سیاست داخلی و خارجی ایران، معادلات منطقه‌ای و روابط بین‌الملل تحلیل کنند. با این حال، پیامدهای واقعی هر تحول تاریخی به شرایط زمان وقوع آن وابسته است و نمی‌توان از پیش درباره نتایج آن با قطعیت سخن گفت. تجربه ملت‌ها نشان می‌دهد که گذارهای بزرگ تاریخی، علاوه بر چالش‌ها، می‌توانند زمینه‌ساز بازتعریف همبستگی ملی، تقویت نهادهای قانونی و آغاز فصل‌های تازه‌ای از حیات سیاسی و اجتماعی باشند. آنچه در چنین بزنگاه‌هایی اهمیت می‌یابد، پایبندی به قانون، حفظ آرامش، گفت‌وگوی ملی و ترجیح منافع عمومی بر هر ملاحظه دیگری است. اگر آن روز فرا برسد، تشییع آیت‌الله خامنه‌ای تنها پایان زندگی یک رهبر نخواهد بود؛ بلکه آغاز فصل تازه‌ای از تاریخ معاصر ایران خواهد بود؛ فصلی که کیفیت مدیریت آن، رفتار نهادهای رسمی و واکنش جامعه، در شکل‌گیری آینده کشور نقشی اساسی خواهد داشت. تاریخ، این مقاطع را نه فقط با شمار جمعیت حاضر در خیابان‌ها، بلکه با میزان انسجام، عقلانیت و توانایی یک ملت در عبور آرام از لحظات سرنوشت‌ساز به یاد خواهد سپرد. بی شک خدمات 30 ساله آیت ا... خامنه ای در ابعاد مذهبی، سیاسی ، نظامی، فرهنگی و اجتماعی در حافظه تاریخی ملت ایران ماندگار و مانا خواهد شد. ملت ایران در این مراسم به خوبی قدردانی و قدرشناسی خود را نسبت به رهبر عظیم الشأن خود با حضور در صحنه های حساس تاریخی به جهانیان نشان خواهد داد تا آنجا که چنین رویدادی بی نظیر به چشم ملت ها کشیده خواهد شد. رهبری که شهادتش هم مانند حضورش اثرگذار خواهد بود و بن مایه های فرهنگی مذهبی آن میراثی ماندگار و ارزشمند چنان چون بهاران شکوفایی گل هایی را رقم خواهد زد که تا قرن ها تضمینی برای استقامت و پایداری ملت های مسلمان به ویژه ملت شریف ایران است. والسلام
سرمقاله 9 تیر 1405 اسماعیل عسلی                از شدنی ها تا گفتنی ها          اگر از من بپرسند که دشوارترین و مسئولیت آورترین فعالیت سیاسی چیست ؟ می گویم سخنگویی از طرف مردم . ناگفته نماند ، این که کسی سخنگوی دولت و یا قوه قضائیه یا هر نهاد و سازمان دیگری باشد ، کار دشواری نیست ، چرا که برای سخنگویی از طرف دولت ، نهادها و سازمان های رسمی چارچوبی وجود دارد و معمولا کسانی متولی سخنگویی در اینگونه موارد می شوند که در جریان برنامه ها ، رویکردها ، مواضع ، قابلیت ها ، تنگناها ، فرصت ها و تهدیدها هستند و خودشان نیز دیدگاهی همسو با گردانندگان اصلی آن نهاد دارند تا در زمان پاسخگویی به پرسش خبرنگاران دچار لکنت و پریشان گویی نشوند ، هر چند ممکن است در پاسخ به برخی پرسش ها سکوت را ترجیح دهند و یا این که پاسخ کامل و متقاعد کننده را به فرصتی دیگر واگذار کنند و در مواردی نیز از روی کیاست اظهار بی اطلاعی کنند و یا با زرنگی با طرح پرسشی تازه ، جای متن و حاشیه را عوض کنند و به اصطلاح دم به تله ندهند اما در جامعه ی ما کسان دیگری هم هستند که یا مانند رئیس جمهور به دلیل آرای قابل توجهی که از طرف مردم دارد خود را محق بداند که سخنگوی مردم باشد و یا ممکن است شخصی نماینده مجلس و یا شورای شهر باشد و حق خود بداند که از طرف مردم موافق و یا مخالف موضوعی باشد که صد البته چنین حقی در صورتی که به حوزه ی انتخابیه او محدود شود ، قابل تشکیک نیست . همچنین اعضای فراکسیون های برخوردار از اکثریت در نهادهای مشورتی خصوصا مجلس شورای اسلامی نیز چنین حقی را برای خود قائل هستند که سخنگوی مردم باشند .  نمایندگان اصناف و گروه های اجتماعی که به درستی و نه برساخته از دل تشکل های مردم نهاد برآمده باشند نیز می توانند در دفاع از صنف و گروهی که به آن تعلق دارند و از آنها مجوز سخنگویی گرفته اند ، حرف بزنند .  کسی که مسجدی را اداره می کند و مثلا متولی برگزاری نماز جماعت است و اهالی محل به او رجوع می کنند و مشکلات خود را در میان می گذارند نیز حق اظهار نظر پیرامون مشکلات و مسائل مبتلابه محله و حوزه خود را دارد که به دو شکل آن را بازتاب می دهد یا در قالب سخنرانی با استفاده از تریبونی که در اختیار دارد و یا به صورت مکتوب با هدف انعکاس دادن مشکلات و نظریات مردم آن محل به مقامات بالادست .  پر واضح است که اگر کسانی که حق سخنگویی از طرف مردم ندارند در خلال سخنرانی موضعی پیرامون مسائل کشوری ، منطقه ای و جهانی داشته باشند ، فی نفسه ایرادی ندارد ولی در عرف سیاسی عمل کردن به توصیه های چنین افرادی برای مسئولین کشور الزام آور نیست و در جهان و منطقه نیز واکنشی به دنبال نخواهد داشت زیرا چنین افرادی نه مسئولیتی خطیر بر عهده دارند و نه برای عملی کردن دیدگاه های خود ابزاری در اختیار آنها قرارداده شده است .  دیدگاه کنشگران سیاسی که حزب و جناحی خاص را نمایندگی می کنند نیز از همین قاعده پیروی می کند و ارزش و اعتبار مواضع آنها به تعداد طرفدارانشان وابستگی خواهد داشت . فرضا اگر فردی وابسته به جناحی باشد که بیشترین نماینده را در مجلس دارد اگر پیرامون موضوعی چالش برانگیز نظری خاص داشته باشد ، هر چند ظاهرا دیدگاهش برای مقامات رسمی الزام آور نباشد اما نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت .  در واقع بخشی از هژمونی اشخاصی که از طرف مردم سخن می گویند به میزانی آرایی که از طرف مردم دارند و پشتوانه ی جایگاه آنهاست برمی گردد . کسانی هم که از گذشته های دور در چارچوب قالب های سنتی به هر دلیلی از جمله ریش سفید بودن ، جایگاه بالای اقتصادی ، وجاهت علمی و منش فرهنگی و شهرت و محبوبیت و مسائلی از این قبیل برای خود حق سخنگویی از طرف مردم قائل هستند ، معمولا برای به کرسی نشاندن موضع و دیدگاه خود باید منتظر واکنش های عمومی و مردمی باشند نه این که انتظار داشته باشند ، مطابق نظز آنها عمل شود. اما شما فرض کنید خواننده و مداحی که چون صرفا صدای خوبی دارد و مردم به دلیل مهارتش در تولید شادی و ایجاد اندوه او را به مجالس خود دعوت می کنند و عده ی محدودی دور او جمع می شوند و طرفداران انگشت شماری هم دارد ، بخواهد ، خود را صاحب نفوذ و یا طرف مشورت و سخنگوی مردم معرفی کند و انتظار داشته باشد که گردانندگان کشور علی رغم تصمیماتی که در نشست های چند لایه مشورتی با توجه به مصالح کشور و دفاع از منافع ملی گرفته اند ، مطابق نظر او عمل کنند ، چنین شخصی بدون تردید یا ملعبه دست این و آن قرار گرفته و نباید جدی گرفته شود و یا مبتلا به خودبزرگ بینی و دچار توهم است .  چنین افرادی به دلیل این که از قدرت تحلیل و تشخیص آنچه روی داده برخوردار نیستند ، تصور می کنند که می توانند بدون توجه به قانون و هزینه هایی که برخی اظهارات بر کشور تحمیل می کند ، حرف خود و یا تحریک کنندگان خود را به کرسی بنشانند. در حالی که مردم ما در این شرایط بیش از هر زمان دیگری نیازمند دوراندیشی و نگاه عملگرایانه هستند و مدعیان سخنگویی از طرف مردم باید از شدنی ها سخن بگویند نه گفتنی ها ، زیرا پس از چند دهه آزمون و خطا به این واقعیت پی برده ایم که همه گفتنی ها ، شدنی نیستند !
سرمقاله 8 تیر 1405 محمد عسلی                    گر توافق ایران و آمریکا انجام نشود؛ خاورمیانه در آستانه چه تحولاتی قرار میگیرد؟              روابط ایران و ایالات متحده، طی دهه‌های گذشته یکی از مهم‌ترین متغیرهای تأثیرگذار بر امنیت و ثبات خاورمیانه بوده است. هر بار که مذاکرات به بن‌بست رسیده یا تنش‌ها افزایش یافته، پیامدهای آن تنها محدود به دو کشور نبوده، بلکه سراسر منطقه و حتی اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. اگر در آینده نیز توافقی میان تهران و واشنگتن حاصل نشود، خاورمیانه ممکن است با مجموعه‌ای از چالش‌ها و تحولات روبه‌رو شود که شدت و دامنه آنها به تصمیم‌های بازیگران مختلف بستگی خواهد داشت. نخستین پیامد، ادامه یا تشدید بی‌ثباتی امنیتی است. نبود یک چارچوب سیاسی برای مدیریت اختلافات، خطر سوءبرداشت، درگیری‌های محدود یا افزایش تنش در نقاط حساس منطقه را بالا می‌برد. هرچند وقوع یک جنگ گسترده قطعی نیست، اما احتمال افزایش حوادث امنیتی و تنش‌های مقطعی می‌تواند بیشتر شود. از منظر اقتصادی، ادامه تحریم‌ها یا تشدید فشارهای اقتصادی می‌تواند بر اقتصاد ایران اثرگذار باشد و هم‌زمان بر بازارهای انرژی نیز تأثیر بگذارد. هرگونه نگرانی درباره امنیت صادرات نفت و گاز از خلیج فارس ممکن است باعث نوسان قیمت انرژی در بازارهای جهانی شود؛ موضوعی که اقتصاد بسیاری از کشورها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. کشورهای منطقه نیز در چنین شرایطی ممکن است بودجه‌های دفاعی خود را افزایش دهند. ادامه رقابت‌های امنیتی می‌تواند منابع مالی را که می‌توانست صرف توسعه، آموزش، بهداشت و زیرساخت‌ها شود، به سمت هزینه‌های نظامی سوق می دهد. از سوی دیگر، سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی معمولاً از فضای پرتنش فاصله می‌گیرند. کاهش سرمایه‌گذاری، کند شدن رشد اقتصادی، محدود شدن همکاری‌های منطقه‌ای و تأخیر در اجرای پروژه‌های بزرگ، از دیگر پیامدهای محتمل ناشی از ادامه تنش‌ها خواهد بود. در حوزه اجتماعی نیز تداوم نااطمینانی می‌تواند بر امید عمومی، اشتغال، مهاجرت نخبگان و کیفیت زندگی مردم اثر بگذارد. درگیری‌های سیاسی و امنیتی معمولاً بیشترین فشار را بر شهروندان عادی وارد می‌کند، حتی اگر مستقیماً درگیر منازعات نباشند. با این حال، باید توجه داشت که آینده تنها به یک سناریو محدود نیست. حتی اگر توافق جامع میان ایران و آمریکا حاصل نشود، امکان کاهش تنش از طریق گفت‌وگوهای محدود، میانجی‌گری کشورهای منطقه یا توافق‌های موضوعی همچنان وجود دارد. تجربه نشان داده است که دیپلماسی، هرچند دشوار و زمان‌بر، می‌تواند از تشدید بحران جلوگیری کند. در نهایت، آینده خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری به انتخاب رهبران سیاسی، میزان اعتمادسازی میان طرف‌ها و اراده برای حل اختلافات از مسیر گفت‌وگو وابسته است. منطقه‌ای که سال‌ها هزینه درگیری و بی‌ثباتی را پرداخته، بیش از هر چیز به امنیت پایدار، همکاری اقتصادی و تعامل سازنده نیاز دارد. اگر مسیر دیپلماسی تقویت شود، فرصت‌های تازه‌ای برای توسعه و رفاه فراهم خواهد شد؛ اما اگر تنش‌ها ادامه یابد، احتمال تداوم بی‌ثباتی و هزینه‌های اقتصادی و انسانی نیز افزایش خواهد یافت. متاسفانه تجربه نشان داده امریکا به تعهدات وتوافق های پنهانی واشکارخودپای بندنیست و سیاست های شل کن سفت کن ان دیواربی اعتمادی راروزبه روز بلندترکرده است به ویژه ازوقتی که ترامپ سکان ریابت جمهوری امریکارا در دست گرفته و همه چیز را برای امریکا می خواهد ، ایران هم به هردلیل از اهداف استراتژی خود برای حفظ منافع ملی کوتاه نخواهد آمد ؛ مسلما وضعیت نه جنگ ونه صلح فعلی پایدار نخواهد بود و خاورمیانه آبستن حوادث چندی است که مختصر ذکر آن رفت.  والسلام        
سرمقاله 7 تیر 1405 اسماعیل عسلی               قدرت نرم را باور کنیم              از زمانی که یک فرد چشم به جهان می گشاید تا هنگامی که به شخصیتی تاریخی تبدیل می شود ، مراحلی را پشت سر می گذارد . بی گمان خانواده و آموزگاران و استادان بر شکل گیری شخصیت یک فرد در گام های اولیه تاثیرگذار هستند . در کناراین مسئله نباید تاثیر زمانه و رویدادها و حوادث تلخ و شیرین را بر شکل گیری شخصیت افراد انکار کرد . وابستگی به طبقه ای خاص و برخورداری از امکانات و همچنین فقر و ناداری نیز نقش آفرین هستند . وقتی تمامی این موارد را در کنار یکدیگر می گذاریم به این نتیجه می رسیم که تکرار یک شخصیت و تکثیر آن در طول تاریخ اگر غیرممکن نباشد ، بسیار غیر محتمل است . از این رو به نظر می رسد که تلاش برای نمونه قرار دادن یک شخصیت با هدف تکرار رفتارهای او کار آسانی نباشد و ضرورتی هم ندارد که با توجه به شتاب زمانه و تغییر شرایط ما به دنبال بازآفرینی یک شخصیت بدون هیچ حذف و اضافه ای در رفتار باشیم . این مسئله خصوصا در مورد شخصیت های استثنایی که با اغراق های ناشی از دلبستگی های عمیق به اسطوره تبدیل می شوند، حائز اهمیت است .  طرح این موضوع بدان معنا نیست که خصلت های منسوب به بزرگان نظیر راستگویی ، درستکاری ، عدالت ورزی ، نوعدوستی ، دانشوری ، وفاداری ، پاک دستی و فروتنی و تلاش فراوان نمی تواند دستاوردهای مشابهی به دنبال داشته باشد بلکه مسئله این است که ممکن است دو نفر در عین مشابهت هایی که از لحاظ میزان پای بندی به ارزش های اخلاقی دارند به دلیل قرار گرفتن در شرایطی متفاوت ، نتوانند عملکرد یکسانی داشته باشند .  این که گفته می شود انسان باید دو گونه زندگی داشته باشد تا در بازه اول تجربه به دست آورد و در بازه ی دوم بر اساس تجاربی که کسب کرده ، انتخاب های دلخواه خود را داشته باشد در واقع به همین موضوع اشاره دارد . متاسفانه گاهی روایت های اغراق گونه در باره شخصیت های تاریخی که به هر دلیل اسطوره شده اند ، تصویری از آنها در ذهن ایجاد کرده که تصور می کنیم اگر آنها در زمانه ما نیز زندگی می کردند ، می توانستند به همان اندازه گره گشا باشند .  هیچ شخصیت تاریخی بزرگ و تاثیرگذاری پیدا نمی شود که ما پیش خود آرزو نکنیم ای کاش در فلان موقعیت چنین رفتاری را از خود بروز نمی داد . کاش نادر فرزند خود را کور نمی کرد و یا عباس میرزا اینگونه مورد بی مهری قرار نمی گرفت ، کاش آریو برزن موفق می شد جلو سپاهیان اسکندر را بگیرد و یا حاکم اترار بازرگانان مغولی را نمی کشت و هزاران آرزوی بر دل مانده دیگر که با مرور تاریخ به ذهن ما خطور می کند . آرزوهایی از این دست سر در آبشخور گونه ای ساده نگری دارد که ما گاهی علت وقوع جنایات بزرگ و یا جنگ های مهیب و شکست ها و پیروزی ها را در یک رفتار ساده جستجو می کنیم . در حالی که اینگونه نیست و عوامل زیادی دست به دست هم می دهند تا رویدادی شکل گیرد و سرنوشت ملتی در یک مقطع تاریخی دگرگون شود. برخی تصور می کنند که اگر مهد علیا مادر ناصرالدینشاه نبود ، امیرکبیر به قتل نمی رسید در حالی که امیر کبیر به دنبال تغییرات بنیادی و اقدامات ضد استعماری بود و مخالفان گردن کلفتی در داخل و خارج داشت که به مفت خوری خو گرفته و هر کدام در آن شرایط برای خود برو و بیایی داشتند و طبیعتا ادامه ی حیات سیاسی امیرکبیر به نفع آنها نبود . مهد علیا ، تنها یکی از این افراد بود ! واقع قضیه این است که سرنوشت هیچ ملتی با یک رویداد ساده دگرگون نمی شود زیرا هر اتفاقی در دل خود هزاران پیش زمینه و بستر از قبل فراهم شده دارد .  شکست های بزرگ تاریخی هرگز به خاطر آنچه یک ملت می دانند بر آنها تحمیل نمی شود بلکه بیشتر به خاطر آن چیزهایی است که نمی دانند . پیروزی ها نیز از این قاعده مستثنی نیستند . این که رویدادی در یک شرایط زمانی ما را خوشحال می کند و مشابه همین رویداد در شرایطی دیگر موجب تاسف ما می شود به تغییر ذهنیت ما در دو وضعیت متفاوت بازمی گردد ، شرایطی که قربانیان آن رویداد ، موجد آن بوده اند .  غرض این که پیروی از یک شخصیت بزرگ تاریخی به صورت مطلق و بدون در نظر گرفتن شرایطی که او داشته ، شدنی نیست زیرا بخشی از بسترسازی ها که به موفقیت آن شخصیت انجامیده و عده ای را پیرامون او جمع کرده ، توسط خود او ایجاد شده و یا تغییرات زمانه فرصتی را در اختیار او قرار داده و اکنون نه او دیگر حضور دارد و نه چنین فرصت هایی زمینه بروز و ظهور دارد .  در قرون وسطی ، پاپ ها و گردانندگان کلیساها روی موج نفوذ معنوی و شخصیت اسطوره ای حضرت مسیح سوار شدند و هزاران نفر پیر و جوان و کودک را برای گرم کردن تنور جنگ های صلیبی به میدان فرستادند و به کشتن دادند و از این که نمی توانستند نتیجه بگیرند ، شگفت زده می شدند زیرا آنها نمی دانستند که نباید نفوذ معنوی را با خشونت درهم آمیخت و به این راز موفقیت حضرت مسیح (ع) که در اوج رواج استبداد و ستمگری امپراتوری روم که به جز تعداد اندکی از ثروتمندان و فرماندهان نظامی ، مابقی مردم یا رعیت بودند و یا برده و گلادیاتور ، پی نبرده بودند . در آن زمان دعوت حضرت عیسی مسیح (ع ) به مهربانی و بخشش در شرایط حاکمیت خشونت جواب داد زیرا مردم احساس می کردند که گمشده خود را پیدا کرده اند . تبدیل بنده ی خدا به پسر خدا زمانی اتفاق افتاد که مبلغان آیین مسیحیت قدرت نرم را به قدرت سخت امپراتوری گره زدند و در ادامه قدرت سخت را جانشین قدرت نرم کردند اما چون نتوانستند کاری از پیش ببرند . از آن پس سیره ی حضرت مسیح که باید رهایی بخش باشد جای خود را به مسیحی خداگونه داد که موجب بخشش گناهان می شود و پای نهادن در این مسیر آنها را به متولیان خرید و فروش بهشت تبدیل کرد ؛ در حالی است که بزرگترین صفت پیامبران خدا ، بندگی و فروتنی آنهاست که به آنها قدرت نرم اعطا می کند . پر واضح است که اعطای منزلت الهی به چنین بندگانی نه تنها سودبخش واقع نمی شود بلکه آنها را از مرتبه اسوه بودن و الگو واقع شدن نیز دور می کند .  بزرگترین ارمغان پیامبران اعطای قدرت نرم به دین باوران است که بر نفوذ معنوی و حاکمیت بر دلها استوار است . قدرت نرم را باور کنیم .
سرمقاله 6 تیر محمد عسلی            نهضت حسینی ، سرشار از  پیام های ماندگار               عاشورا؛ میراثی ماندگار در شکل‌دهی به هویت، فرهنگ و مسئولیت اجتماعی است . عاشورا تنها یک رویداد تاریخی نیست، بلکه حادثه‌ای ماندگار و الهام‌بخش است که طی قرن‌ها بر فرهنگ، اندیشه، اخلاق و زندگی اجتماعی مسلمانان و بسیاری از آزادگان جهان تأثیر عمیقی گذاشته است. واقعه عاشورا که در دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری و با شهادت امام حسین (ع) و یارانش در سرزمین کربلا رقم خورد، به نمادی از مبارزه با ظلم، دفاع از کرامت انسانی و پاسداری از ارزش‌های الهی تبدیل شده است. یکی از مهم‌ترین تأثیرات عاشورا، تقویت روحیه عدالت‌خواهی و ظلم‌ستیزی در جوامع اسلامی است. پیام امام حسین (ع) به مردم آموخت که در برابر ستم، فساد و انحراف سکوت نکنند و برای حفظ حقیقت، حتی از جان خود نیز بگذرند. این پیام در طول تاریخ الهام‌بخش بسیاری از جنبش‌های آزادی‌خواهانه و اصلاح‌طلبانه بوده است. عاشورا همچنین نقش مهمی در حفظ هویت دینی و فرهنگی ایفا کرده است. آیین‌های عزاداری، مراسم سوگواری، تعزیه، شعر، ادبیات و هنرهای مذهبی، بخشی از میراث فرهنگی جوامع اسلامی را شکل داده‌اند و موجب انتقال ارزش‌های دینی از نسلی به نسل دیگر شده‌اند. از منظر اجتماعی نیز عاشورا موجب تقویت همبستگی و انسجام عمومی شده است. حضور مردم در مراسم مذهبی، مشارکت در فعالیت‌های خیرخواهانه، نذر، کمک به نیازمندان و گسترش روحیه تعاون و همدلی، از آثار مثبت این فرهنگ در جامعه به شمار می‌رود. در حوزه تربیتی، عاشورا مدرسه‌ای برای آموزش مفاهیمی همچون ایثار، شجاعت، وفاداری، مسئولیت‌پذیری، صبر و مقاومت است. شخصیت‌هایی مانند حضرت ابوالفضل العباس (ع)، حضرت زینب (س) و دیگر یاران امام حسین (ع) الگوهایی ماندگار برای نسل‌های مختلف به شمار می‌آیند. البته اندیشمندان تأکید می‌کنند که بهره‌گیری صحیح از فرهنگ عاشورا نیازمند توجه به پیام‌های اصلی آن است. اگر عاشورا صرفاً به مراسم و ظواهر محدود شود و از اهداف بنیادین آن مانند اصلاح جامعه، ترویج اخلاق، عدالت و آگاهی‌بخشی فاصله بگیرد، بخشی از ظرفیت عظیم آن نادیده گرفته خواهد شد. امروز، در جهانی که با بحران‌های اخلاقی، جنگ، بی‌عدالتی و شکاف‌های اجتماعی روبه‌رو است، پیام عاشورا همچنان می‌تواند چراغ راه انسان‌ها باشد؛ پیامی که بر کرامت انسان، مسئولیت اجتماعی، آزادگی و ایستادگی در برابر ظلم تأکید دارد. عاشورا به ما یادآوری می‌کند که تاریخ تنها برای روایت گذشته نیست، بلکه برای ساختن آینده‌ای بهتر و انسانی‌تر نیز کارکرد دارد. تا زمانی که ارزش‌های عاشورا در رفتار و اندیشه جوامع زنده بماند، پیام آن همچنان الهام‌بخش نسل‌های آینده خواهد بود. آن چه در جنگ تحمیلی 8 ساله'اتفاق افتاد-که پیش بینی پایان ان] متصورنبود تاثیر مجاهدت رزمندگانی بود که درمکتب عاشورا تربیت شده بودند وامروزنیز که جهان دربرابرمقاوت ایرانیان انگشت حیرت بردهان دارد درسی است که ازمکتب عاشورا گرفته ایم. والسلام
سرمقاله 2 تیر 1405 اسماعیل عسلی               پاسخگویی  در سایه شفاف سازی             ترجیع بند سخنان منتقدین به نحوه حکمرانی در کشور عمدتا بر ضرورت پاسخگو بودن مسئولان در هر رده ای تمرکز دارد . ظاهرا ساز و کارهای قانونی اندیشیده شده در این ارتباط نیز مشکلی ندارد زیرا هیچ مسئولی اعم از این که مستقیما توسط مردم انتخاب شده باشد و یا توسط منتخبین مردم منصوب شده باشد خود را مصون از نظارت نمی بیند. از این رو می توان گفت که پاسخگویی با قبول مسئولیت درهم تنیده شده و قابل جدایی از یکدیگر نیستند اما نباید از نظر دور داشت که قانون اگر چه باید مبنای پاسخگویی باشد ولی تجربه ی چند دهه ای نشان داده که قانون هر چقدر هم شفاف و صریح باشد ، نمی تواند پاسخگویی را به دنبال داشته باشد . اینجاست که می گویند پاسخگویی باید به فرهنگ تبدیل شود . فراموش نکنیم که ما چند صد سال شاهد حکومت هایی بوده ایم که همواره یک نفر به عنوان پادشاه خود را صاحب اختیار مردم می دانسته و پس از نهضت مشروطیت نیز بزرگترین چالش مجلس شورای ملی این بود که قادر به پاسخگو کردن پادشاه و منصوبین پادشاه نبود و مقاومت در برابر قدرت پارلمان نیز به همین مسئله بازمی گشت اما رویکرد به جمهوریت در واقع تلاشی بود برای عبور از چنین چالشی که صد البته خیلی ها که نگاه واقع بینانه ای به روند تحولات اجتماعی دارند انتظار نداشتند که این مهم در کوتاه مدت محقق گردد .  در نظام های پارلمانی ، مسئولیت اصلی پاسخگو کردن دولتمردان ، نمایندگان هستند و مثلث قانون ، پارلمان و رسانه بار اصلی پاسخگو کردن مسئولین را بر دوش دارند . شایان ذکر است که تحقق همکاری مثلث قانون ، پارلمان و رسانه در گرو وجود رسانه های حرفه ای و در عین حال مستقل و پای بند به منافع ملی است . هر چند رسانه ها می توانند سخنگوی احزاب و گروه های سیاسی باشند اما برای این که عرصه خبر و تحلیل و گزارش به میدان زور آزمایی احزاب تبدیل نشود ما نیازمند رسانه هایی مردمی و مستقل هستیم که از دل تشکل های مردم نهاد سر برآورده باشند . منظور از تشکل های مردم نهاد نیز تشکل های وابسته به نهادها ی دولتی و کانون های تبلیغاتی و وزارت خانه ها نیست . تشکل های مردم نهاد زمانی کارآیی بالایی پیدا می کنند که شهروندان بدون آن که به دنبال کسب امتیاز و رانت باشند فراخور دغدغه هایی که دارند با عضویت در تشکل های مردم نهاد مطالبات خود را دنبال کنند . بر اساس چنین رویکردی است که می گویند تشکل های مردم نهاد نباید نیازمند حمایت های دولتی باشند که اگر چنین شود تفاوتی با رسانه های معلوم الحال نخواهند داشت . هنگامی که احزاب ، رسانه ها و کانون های علمی و فرهنگی از دل تشکل های مردم نهاد سربرمی آورند ، این قابلیت را پیدا می کنند که مدافع حقوق مردم در موضوعات گوناگون باشند .  تاثیر بالای تشکل های مردم نهاد در گرم کردن تنور انتخابات و نقشی که می توانند در نتایج انتخابات داشته باشند ، به جدی گرفته شدن آنها می انجامد و اینگونه نخواهد بود که چند ماه پیش از برگزاری هر انتخاباتی ، تشکل ها و احزابی برساخته و موقت تحت عناوین پرطمراق شکل بگیرد و پس از انتخابات نیز بساط آنها برچیده شود .  استقلال قوا از یکدیگر نیز از جمله ملزومات پاسخگو کردن مسئولین است تا اگر زمانی نظارت ها و بررسی ها نشان داد که مثلا فلان شخص و یا فلان وزارتخانه یا هر کسی در هر مقام و موقعیتی از قانون تخطی کرده ، قوه قضائیه بتواند با قدرت و بدون هیچ ملاحظه و تاثیرپذیری ازاین و آن ، کار خودش را بکند .  در همین راستا ، اجتناب از تمرکز قدرت ، زمینه ساز رعایت استقلال قوا از یکدیگر است . در غیر این صورت ، به تدریج استثناء جای قاعده را خواهد گرفت و شاهد شکل گیری باندهای فامیلی ، ماجراجویی های جناحی ، انباشت پرونده های بلاتکلیف فساد اقتصادی و همچنین گروگان گیری های دست و پا گیر که سر در آبشخور رانت بازی دارد ، خواهیم بود. یکی از آفات در بحث پاسخگو کردن مسئولین این است که همه تصور کنند تنها دولتمردان باید پاسخگو باشند در حالی که قاعدتا هر کسی در هر مقام و موقعیتی باید پاسخگو باشد تا رسانه ها بتوانند به تحلیل رفتار و موضع گیری ها و عملکرد او درهر موضوع و مقطعی بپردازند .وقتی هم دولت رسانه ی مربوط به خود را داشته باشد و هم مجلس و نمایندگان و تشکل های مردم نهاد و احزاب و کانون های علمی و فرهنگی ، آنگاه فرصت پاسخگویی به شبهات و انتقادات نیز فراهم می آید . در پیوند با این موضوع ما نیازمند شبکه های آزاد تلوزیونی نیز هستیم تا موضوعات و مسائلی که بنا بر هر گونه ملاحظه ای جایی برای طرح در رسانه های رسمی ندارند ، در شبکه های آزاد تلوزیونی مطرح شود . البته که رسانه ها و شبکه های آزاد نیز باید در چارچوب قانون پاسخگوی آنچه می گویند و نقد و تحلیل می کنند باشند و تلقی آنها از آزاد بودن ، طرح هر موضوع غیر موثق و غیر مستندی نباشد . در چنین چارچوبی است که مردم به تدریج بزرگترین گمشده خود یعنی شایسته سالاری را پیدا می کنند.  اساسا این تلقی که همه باید پاسخگوی قانون باشند هنوز در جامعه ی ما جا نیفتاده بلکه برعکس اغلب تصور می کنند که باید پاسخگوی صاحبان تریبون ، قدرت های سایه نشین و فلان تشکل و یا نهاد و وزارتخانه و اداره و سازمان باشند . وقتی برای همه جا افتاد که قانون مبنا و خط کش و مقیاس و معیار است همه نیز دردفاع از خود به قانون استناد می کنند و در اینجاست که قانون نیز محک می خورد و کارآیی آن در معرض نقد و تحلیل قرا می گیرد . چرا که قانون نیز باید پاسخگوی کارآیی خود باشد .  از آنجایی که رشد و توسعه فرهنگی و سیاسی و اجتماعی در سایه ی پاسخگویی محقق می شود . بنابراین همه باید در سایه شفاف سازی پاسخگو باشند .
سرمقاله 1 تیر 1405 محمد عسلی                    این رستخیز عام                  دلی که ذوق پریدن دارد چه در باغ باشد و چه در راغ تفاوت نمی‌کند. پرواز انگیزه می‌طلبد تا تن رها شود و روح را در فضای عالم قدس به جولان درآورد.  احساس و دانش هر دو در بیداری فطرت می‌توانند نقش داشته باشند اما باور ، کاری می‌کند که احساس و عقل و دانش را در سلطه خود درمی‌آورد. میراث امام حسین(ع) و یارانش در میدان عاشورا آشکار شدن هویت انسانیت بود که در مواقع سختی‌ها بروز می‌کند و نقشی پایدار را نه در روی سنگ‌های کوهستان بلکه در قلب‌ها به جای می‌گذارد و روان آدمیان را از تعلقات مادی خلاص می‌کند تا به سمت خدا گام بردارند و تفاوت بین خوب و بد را تشخیص دهند. شمشیرها در دست هر کس باشد می‌برند و بمب‌ها و گلوله‌ها نیز این چنین‌اند اما تیری که اراده خدا در آن است با تیری که اراده شیطان یک اثر بر جای نمی‌گذارند. وقتی تمامی حق در برابر تمامی باطل قرار می‌گیرد حتی اگر باطل ظاهرا بر حق چیره شود، حق می‌ماند و ظهوری دوباره را به انتظار می‌نشیند. امام حسن(ع) به مصلحت، علیرغم میل باطنی با معاویه از در صلح درآمد و فرصتی پیدا شد تا باطل بودن معاویه با نشستن بر اریکه قدرت اثبات شود اما انتظار به پایان رسید و امام حسین(ع) میدان را برگزید تا فرصت بیشتری برای ستمگری یزید بن معاویه باقی نماند. این درسی است که تاریخ بارها تکرار کرده که پاسخ ظلم و ستم فرا می‌رسد و ظالم به سزای اعمال خود می‌رسد و از مجازات رهایی نمی‌یابد. آن اراده آزاد که آسمان‌ها و زمین تحمل پذیرش آن را نداشتند هم در یزید و ترامپ و صدام و هیتلر و امثالهم ظهور و بروز می‌کنند هم در امام حسین(ع) و دیگرانی که از صراط مستقیم غافل نمی‌شوند. در میدان ، هر دو در جنگند مثل میکروب‌ها و ویروس‌ها با گلبول‌های مدافع بدن، زیرا جنگ بر اصل تضاد در خلقت، گاه اجتناب‌ناپذیر و گاه اختیاری است. حاصل جنگ مهم است که هر حرکتی در استمرار به سمت آنچه خدا گفته باشد، راه راست و هموار در پیش روست و اگر برخلاف آن باشد فرقی نمی‌کند، در آغاز خلقت باشیم که قابیل برادرش هابیل را می‌کشد چون نفس بر وی غالب می‌شود و یا چنگیزیان چنان وحشیانه می‌تازند که صغیر و کبیر و سگ و گربه را هم از دم تیغ می‌گذرانند. در مکتب اسلام، دفاع از آب و خاک و مال و نوامیس امری واجب است از نوع تکلیفی آن در برابر ستمگران و متجاوزان اما دفاع از حق و قوانین خداوند و اسلامی که باور ما به آن تکیه دارد شجاعت و حریتی فراتر می‌طلبد که چون صد آمد، نود هم پیش ماست. نهضت امام حسین(ع) در کلیت، تمامی ویژگی‌های یک انقلاب دینی را در خود دارد. زیرا یزیدبن معاویه که دین را به بازی گرفته بود و به هیچ یک از اصول و فروع آن باور نداشت و یا در عمل از او دیده نمی‌شد، راه ضلالت را گشوده بود و باب دیانت را بست ؛ از این منظر هم حق‌الله را پاس نمی‌داشت و هم حق‌الناس را. امام حسین(ع) خود و یارانش را مکلف به ایفای وظیفه دانست تا مسیر حق‌طلبی و حق‌گویی بسته نشود حتی به بهای جان خود و همراهان. چنین اراده شجاعانه‌ای را هیچ ملت یا کشوری در هیچ مصافی به یاد ندارد که آدمی این چنین متفاوت با دیگران، برای عقیده‌ای که به درستی آن شک نداشت تمامی لذت‌های دنیوی را طلاق دهد و صرفا به نهضتی بیاندیشد که پرچمدار آن است. ایشان می‌توانست حتی به ظاهر از در صلح و بیعت درآید تا حفظ جان و جانها شود. اما خونی که در رگ‌های او جریان داشت خون حق‌جویان و حقگویان بود. خون علی(ع) و امام حسن (ع) که در راه دین ریخته شده بود و یا آنان که پرچم افتخار آزادی و حریت را بر فراز بلندترین قله‌های افتخار به اهتزاز درآوردند. آری امام حسین(ع) بود که فرمود: «گر دین حق به کشتن من می‌شود بلند/ ای شمشیرها بیایید بر فرق من فرود...» و امروز بعد از 1400 و اندی سال امام حسین(ع) مقبول عالمیان و یزید منفور همگان است. هرچند یزیدهایی چند در دنیا به ترفند بر اریکه قدرت نشسته‌اند و ظلم و ستم از جانب کافران و خداناباوران بر مسلمانان مستولی است. اما ندای امام حسین(ع) بر دل‌ها نهیب حق‌طلبی سر می دهد و در گوش‌ها می‌پیچد و راه او در مصاف با یزیدهای زمان ادامه دارد و این رستخیز عام که نامش محرم است در استمرار است. والسلام
سرمقاله 31 خرداد 1405 اسماعیل عسلی              پاسخ های کوتاه  به پرسش های بزرگ                سنت ها ، رویدادها ، تحصیلات ، اثار مکتوب ، نوآوری ها ، تجربه های تاریخی و میراث های فرهنگی و تمدنی و هر چیزی که ما باید از آن نردبانی برای رشد بسازیم تا زمانی که اثری از آنها در رفتار و زندگی ما دیده نشود ، نمی توانیم روی آنها به عنوان داشته و سرمایه و ثروت معنوی حساب باز کنیم . زمانی که ما صرف نظر از وجوه اشتراک انسان و حیوان با برجسته سازی برخی ویژگی های انحصاری به تعریف انسان می رسیم ، او را موجودی می یابیم که توقف ناپذیر بوده و رویکرد اصلی اش ، ایجاد ارزش اضافی است که از هر رویداد و تجربه ای ، پلکانی برای بالارفتن بهره می گیرد . همین ویژگی های انسانی است که چشمداشت ما را از جامعه ی خودمان بالا می برد . اما متاسفانه ، جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم به دلایل گوناگون قادر به بهره مندی بایسته از داشته های مادی و معنوی خود نیست . در هر شرایطی ، همواره انتظار می رود وقتی کتابی نوشته و منتشر می شود ، سهمی در تغییر رفتار ما داشته باشد . زمانی که دارای مترو و قطار زیرزمینی می شویم باید شاهد ایجاد نظمی جدید در رفت و آمدها و صرفه جویی در وقت و سرعت انجام کارها باشیم . وقتی هر ساله به مناسبت های گوناگون در آیین های ملی و مذهبی که حامل ارزش های معنوی و فرهنگی هستند ، شرکت می کنیم ، باید اثر آن را در زندگی و رفتار خود ببینیم . زمانی که یک اثر هنری خلق می شود ، دیده می شود و قاعدتا باید اثرگذاری آن را شاهد باشیم اما هیچ اتفاقی نمی افتد باید از خود بپرسیم که ایراد به کجا برمی گردد ؟ آیا اثر هنری از قابلیت اثرگذاری بالا برخوردارنبوده و نتوانسته با مخاطب خود ارتباط برقرار کند و یا این که مردم با نگاهی سطحی از کنار آن گذشته اند ؟ زمانی که ما جامعه خود را با سایر جوامع مقایسه می کنیم که با وجود برخورداری کمتر از مواهب طبیعی و منابع معدنی ، رفاه بیشتری نسبت به ما دارند معمولا به این نتیجه می رسیم که اشکال به نحوه ی مدیریت باز می گردد . وقتی به نیروهای کارآمد انسانی موجود در کشور توجه می کنیم و می بینیم که برنامه ای برای بهره گیری از چنین نیروهایی بر اساس شایسته سالاری وجود ندارد و آنها یا به هرز رفته و یا مهاجرت می کنند ، بازهم به مبحث مدیریت می رسیم . وقتی نیرویی که پدر و مادرها در جامعه ی ما برای مراقبت و تربیت و تجهیز فرزندان خود صرف می کنند را با سایر جوامع مقایسه می کنیم ، می بینیم که وضعیت خوبی داریم اما محصول نهایی که باید در شغل و آینده فرزندان ما خود را نشان دهد ، چیزی نیست که ما می خواهیم و باز هم به نحوه ی مدیریت خانواده و همچنین مدیریت جامعه می رسیم !  بعضی این گونه تصور می کنند که ایراد به وجود قومیت های گوناگون و گرایش های درونی متعدد و شمار بالای رویکردها و تنوع سلیقه ها بازمی گردد ولی باز هم در مقام مقایسه می بینیم که برخی جوامع که از این نظر با تعدد قومیت ها و تکثر آراء روبرو هستند و تضارب آرای بیشتر را در آنان شاهد هستیم ، مشکلات کمتری دارند و این گونه نیست که اگر ما همه را یکدست کنیم و یا ناگزیر به یکرنگی کنیم ، از حجم مشکلات کاسته می شود !  اگر همه ی کوتاهی ها را به گردن سوءمدیریت جامعه بیندازیم باید به این پرسش نیز پاسخ دهیم که با چه ساز و کاری می توان مدیرانی شایسته تر انتخاب کرد . مدیران باید مجری قانون باشند ! به هر حال انتخاباتی در کار بوده که بر اساس آن عده ای در مجلس جمع شده اند و قوانینی را به تصویب رسانیده اند تا کشور بر اساس آن قوانین اداره شود . آیا انتخابات ایراد دارد که منجر به ورود افرادی به مجلس می شود که از صلاحیت لازم برای قانونگذاری برخوردار نیستند یا ایرادی به قانون وارد نیست که در این صورت باید از خود بپرسیم که چرا به قانون عمل نمی شود ؟ اگر به قانون عمل نمی شود ، پس نهادهای نظارتی که بابت نظارت بر حسن اجرای قانون از مردم حقوق می گیرند ، چه می کنند ؟ گاهی پاسخ این است که مجلس از قدرت و هژمونی لازم برخوردار نیست و گاهی همین موضوع را به نهاد ریاست جمهوری نیز تسری می دهند و عده ای ذره بین به دست به دنبال قدرت های سایه نشین می گردند ! متاسفانه ما هنوز نمی دانیم چه کسانی حق اظهار نظر از طرف مردم را دارند که گاهی فردی که هیچ جایگاه قانونی ندارد ، بالاترین مقام اجرایی را نیز تهدید می کند و یک تفاهم تاریخ را زیر سئوال می برد . در حالی که شاید پذیرش تفاهم آزمونی باشد برای این که دنیا بداند که آمریکا به هیچ پیمانی پای بند نیست ! بعضی ها هنوز نمی دانند وقتی تصمیمی با هر اما و اگری گرفته می شود ، باید به آن احترام گذاشت . در چنین مواردی است که عده ای تمامی ایرادهای وارده به نحوه ی حکمرانی را به وجود ناهماهنگی ها و عدم تناسب بین رفتارهای گوناگون مرتبط می دانند و برای نمونه می گویند که تناسب چندانی میان هزینه های گزاف تبلیغاتی و خروجی و نتایج عینی آن وجود ندارد ؛ همچنان که بین ظرفیت اقتصادی و سیاست خارجی چنین تناسبی وجود ندارد ، همچنان که بین تعداد دانشگاه ها و کیفیت و توانایی فارغ التحصیلان تناسبی وجود ندارد ، همچنان که بین درآمدها و مخارج تناسبی وجود ندارد ، همچنان که بین جذابیت های گردشگری کشور و درآمد حاصل از توریسم ، تناسبی وجود ندارد و به همین ترتیب ، زنجیره ای از ناهماهنگی ها تمامی امور را فشل کرده و مردم را در حالت بلاتکلیفی قرار داده است. حال اگر به دنبال کشف دلایل وجود این همه ناهماهنگی باشیم باز هم به همان نقطه اول بازمی گردیم که کشور با معضل سوء مدیریت دست به گریبان است که البته اگر بخواهیم با همان شیوه ای که جامعه را اداره می کنیم به اصلاح نظام تربیت مدیر و گزینش مدیران بپردازیم مانند این است که بخواهیم آلودگی را با آب آلوده بشویم که شدنی نیست . این که ما مدعی باشیم که برای هر پرسشی پاسخی در آستین داریم و مرغ یک پا دارد باید همچنان شاهد رفتارهای متناقض نما باشیم . این که همه منتقد و در عین حال همه مدعی باشند ما را به جایی نمی رساند . پاسخ ها باید با واقعیت های موجود تناسب داشته باشد چرا که با پاسخ های کلی و کوتاه به پرسش های بزرگ ، مشکلی حل نمی شود .