خیابانها آرامتر شدهاند، رفتوآمدها به روال عادی برگشته و خبری از التهاب روزهای گذشته نیست؛ اما این آرامش، برای بسیاری از خانوادهها کامل نشده است.
نگرانیها حالا از سطح شهر به ذهنها منتقل شده؛ ترسی خاموش از احتمالی که هنوز بهطور کامل از بین نرفته است.
برای کودکان و نوجوانان، همین ابهام میتواند نگرانکنندهتر از خود بحران باشد. آنها اخبار را میشنوند، گفتوگوهای بزرگترها را دنبال میکنند و بدون آنکه تصویر روشنی داشته باشند، با واژههایی مثل جنگ، ناامنی و آینده نامعلوم روبهرو میشوند؛ واژههایی که امنیت ذهنی کودک را نشانه میگیرد.
*اضطرابِ بعد از بحران؛ ترسهایی که تازه بیدار میشوند*
روانشناسان کودک معتقدند پایان یک تنش اجتماعی، الزاما به معنای پایان اثرات روانی آن نیست. کودک پس از آرامشدن فضا، تازه فرصت میکند ترسهای ذخیرهشدهاش را بروز دهد؛ ترسهایی که ممکن است به شکل بیقراری، پرسشهای تکراری، اختلال خواب یا وابستگی بیش از حد به والدین خود را نشان دهد.
یکی از پدران شیرازی در گفتوگو با عصرمردم میگوید: روزهایی که اخبار داغ بود، پسرم ساکتتر بود؛ اما الان که اوضاع آروم شده، بیشتر سؤال میپرسه. انگار تازه فهمیده ممکنه اتفاقی بیفته.
*جنگی که نیامده، اما فکرش آمده*
برای کودک، احتمال جنگ یک مفهوم انتزاعی نیست؛ تهدیدی مبهم است که میتواند امنیت روانیاش را مختل کند. شنیدن تکهخبرها، دیدن تصاویر ناتمام و گفتوگوهای پراکنده بزرگترها، ذهن کودک را از سناریوهای نگرانکننده پر میکند.
حمیدرضا بنانی، روانشناس و مشاور حوزه کودک و نوجوان، در گفتگو با عصرمردم در اینباره میگوید: قرار گرفتن مداوم کودک در معرض اخبار نگرانکننده، اضطراب او را تشدید میکند. والدین باید اخبار را محدود، گزینششده و متناسب با سن فرزندشان دنبال کنند و از پخش مداوم خبرهای تنشزا در حضور کودک پرهیز کنند.
به گفته این مشاور، سکوت کامل یا پنهانکاری مطلق، به اندازه بزرگنمایی خطرناک است: اگر کودک سؤال میپرسد، پاسخها باید صادقانه اما ساده و اطمینانبخش باشد. اغراق، پیشبینیهای ترسناک یا طفرهرفتن از پاسخ، هر دو اضطراب کودک را افزایش میدهد.
*خانوادهها میان آرامسازی و بلاتکلیفی*
در این شرایط، خانوادهها با یک دوگانه دشوار روبهرو هستند؛ از یکسو تلاش برای حفظ آرامش خانه و از سوی دیگر، ناتوانی در پاسخدادن قطعی به پرسشهایی که خودشان هم جواب روشنی برای آن ندارند.
مادری که دو فرزند دبستانی دارد، میگوید: نمیدونم چقدر بگم و چقدر نگم. اگه توضیح ندم، خودشون با شنیدهها میترسن؛ اگه زیاد بگم، اضطرابشون بیشتر میشه.
مددکاران اجتماعی معتقدند نبود برنامههای حمایتی و آموزشی مشخص برای والدین در چنین شرایطی، باعث میشود هر خانواده بهتنهایی تصمیم بگیرد؛ تصمیماتی که گاه ناخواسته، اضطراب کودک را تشدید میکند.
*امنیت، فقط در آرامبودن خیابانها نیست*
بنانی تأکید میکند که ایجاد احساس امنیت، مهمترین نیاز روانی کودک در این فضاست: جملاتی مثل “الان تو در امنیت هستی” یا “ما مراقب تو هستیم” اثر آرامبخش زیادی دارد. همچنین حفظ روال عادی زندگی مثل خواب منظم، مدرسه، بازی و فعالیتهای خانوادگی هم به کودک پیام ثبات و کنترل میدهد.
او همچنین هشدار میدهد: بیخوابی، دلدرد، سردرد، زودرنجی یا افت تحصیلی میتواند نشانه اضطراب باشد و اگر این علائم ادامهدار شود، مراجعه به مشاور مدرسه یا روانشناس ضروری است.
*کودک؛ قربانی نامعلومی*
تجربه نشان داده است که کودکان نه فقط از جنگ، بلکه از بلاتکلیفی پیش از جنگ آسیب میبینند. آرامش ناپایدار، اگر با مراقبت روانی همراه نباشد، میتواند آثار عمیقتری از خود بحران بر جای بگذارد.
امنیت کودک، فقط در آرامبودن خیابانها خلاصه نمیشود؛ آرامش ذهنی، پیشبینیپذیری و احساس حمایت، عناصر گمشده این روزهاست؛ عناصری که اگر جدی گرفته نشوند، هزینههایش دیر یا زود در خانواده و جامعه نمایان خواهد شد.