براي بسياري از دنبال کنندگان رويدادهاي سياسي همواره اين پرسش وجود دارد که تعيين دشمن و دوست در دنياي سياست از چه معيارهايي پيروي مي کند.اين پرسش به اين دليل مطرح مي شود که اگر اختلافات عقيدتي و ديني مبناي دشمني باشد ، سکونت باورمندان به اديان مختلف زير سايه ي همزيستي مسالمت آميز در يک کشور امکان پذير نخواهد بود و همزيستي پيروان اديان گوناگون در طول هزاران سال مغاير با چنين ديدگاهي است.اگر اختلافات قومي، نژادي و قبيله اي تعيين کننده ي مرز دوستي ها و دشمني ها باشد که موارد خلاف آن در بسياري از کشورهاي چند قومي مشاهده مي شود و با آن همخواني ندارد. اگر اختلافات فرهنگي و زبان و خط را مبنايي براي دشمني در نظر بگيريم باز هم براي اثبات آن با مشکل مواجه مي شويم؛ چرا که روايي تنوع فرهنگي در بسياري از کشورها با چنين ديدگاهي در تناقض است.آنچه مي ماند و مي تواند مبنايي براي دشمني باشد يا سر درآبشخوراختلافات سرزميني دارد و يا به نگاه آزمندانه برخي کشورها نسبت به داشته هاي ديگران مربوط مي شود که بر تعارض منافع استوار است.
آنچه به برخي کشورها فرصت دست اندازي به منافع ديگر کشورها مي دهد توان اقتصادي بالا و نيازي است که کشورهاي ديگر به توليدات و تکنولوژي آنها دارند به همين دليل است که کشورهاي توسعه نيافته و يا در حال توسعه تلاش مي کنند در قالب قراردادهاي سياسي و اقتصادي با اعطاي امتياز حداقلي به چنين کشورهايي باج کمتري بپردازند و در صورتي که وارد اينگونه بازي هاي رايج و جا افتاده در عرف اقتصاد سياسي نشوند کشورهاي توسعه يافته بر اساس پيماني نانوشته که در اقدامات ، تحريکات و موضع گيري هاي مقطعي و گذراي آنها تبلور پيدا مي کند جنگ و بحران هاي اقتصادي را بر آنها تحميل مي کنند و با تحريک قوميت ها و مذاهب و دستاويز قرار دادن نقاط ضعف آنها در مباحث گوناگون روي مناسبات اقتصادي و فرهنگي آنها با ساير ملت ها تاثير منفي مي گذارند و مانع بهره مندي چنين کشورهايي از منابع و قابليت هاي
خود مي شوند!
پر واضح است که در بحث تعارض منافع و همچنين اختلافات سرزميني از موضوعاتي نظير تفاوت هاي فرهنگي ، زباني ، ديني ، مذهبي و قومي سوء استفاده مي شود تا دستاويزي براي دامن زدن به اختلافات و عمق بخشيدن به دشمني ها وجود داشته باشد.
اين که در کشورهاي توسعه يافته قوانين به گونه اي تنظيم گرديده تا هر کسي با هر گرايش و قوميت و باور دروني ناگزير به همزيستي مسالمت آميز
با ديگران باشد براي ايجاد امنيت و ايجاد بستر مناسب براي سرمايه گذاري و توليد و تعامل و تبادل و رونق گردشگري است ولي همين کشورها براي ايجاد وضعيتي آشفته در کشورهاي رقيب خود به حساسيت هاي قومي و مذهبي دامن مي زنند.
کشورهايي که به دليل فقر فرهنگي به عرصه ي افراط و تفريط تبديل شده و به استقبال تعارضات فرهنگي و مذهبي مي روند در واقع نقش مهره ي پياده را در عرصه ي شطرنج جهاني ايفا مي کنند و قرباني دسيسه هايي مي شوند که گردانندگان اصلي جهان براي آنها تدارک ديده اند. اين که گاهي مي بينيم يک دانشجوي معتقد به آيين هندو با يک دانشجوي مسلمان هندي مي توانند بدون هيچ گونه چالشي و صرفا بر اساس اين که زبان و زادگاه مشترکي دارند براي پايين آوردن هزينه زندگي خود در کشوري توسعه يافته زير يک سقف اتاقي کرايه کنند و بدون اين که نسبت به باورهاي دروني يکديگر حساس باشند ، روزگار بگذرانند به همين واقعيت بازمي گردد در صورتي که ساليانه صدها هندي در منازعات قومي و مذهبي در کشور خود
کشته مي شوند.
در چنين شرايطي وظيفه ي اصلي سياستمداران خصوصا در کشورهاي در حال توسعه اين است که بتوانند با بهره گيري از ابزارهاي سياسي و ديپلماتيک و در سايه ي قراردادهاي اقتصادي با ساير کشورها خصوصا کشورهاي توسعه يافته، در راستاي ايجاد امنيت براي سرمايه گذاري و رونق بخشي به صنعت گردشگري و جستجوي جايگاهي مطمئن براي خود در تجارت جهاني، گليم ملت خود را از اين آب خروشان و گل آلود بيرون بکشند و انتظاراتشان را با ظرفيت هاي اقتصادي شاخصي که دارند تنظيم نمايند زيرا ترسيم مرزهاي ثابت براي دوستي ها و دشمني ها آن هم در شرايطي که همه چيز دائما در حال تغيير است تجربه تلخي است که دشواري هاي خاص خود را دارد و راه به جايي نخواهد برد.به همين دليل امروزه اغلب کشورها به دنبال اين هدف هستند که در صفحه ي شطرنج جهاني به دنبال ايفاي نقش سرباز نباشند.