وارد حساب کاربری خود شوید

نام کاربر *
کلمه عبور *
مرا به خاطر بسپار

ایجاد یک حساب کاربری

فیلدها با ستاره (*) مشخص شده اند مورد نیاز است.
نام *
نام کاربر *
کلمه عبور *
تائید رمز عبور *
پست الکترونیک *
تأیید ایمیل *
کپچا *
Reload Captcha

    روزنامه هاي بي روزي

    توسط محمد عسلی/ مدیر مسئول روزنامه عصرمردم 29 بهمن 1399 44 0
    سرمقاله محمد عسلی 30 بهمن 1399              روزنامه هاي بي روزي

    روزي بود، روزگاري بود. روزنامه ها قربي داشتند و قدري خاطري داشتند و خاطرخواهاني. آزادي را در حد روايت اخبار دولتي و انعکاس زندگي هنرپيشگان سينما و به قول مرحوم جلال آل احمد رنگين نامه اي از نوع درباري آن بودند.
    روزنامه 10 ريالي سه ريال سود داشت، نه فضاهاي مجازي رقيب بودند و نه شبکه هاي ماهواره اي و نه گوشي هاي همه چيزدار همراه. دولت فخيمه شاهنشاهي هم از حاصل دلارهاي نفتي کمکشان مي کرد و از آنها تعريف و تمجيد تقاضا مي نمود.
    آن دوران به سر آمد، دولت هاي انقلابي از نوع اسلامي آن يکي پس از ديگري با پرچم اصولگرايي و اصلاح طلبي نداي حمايت از فرهنگ سر دادند و روزنامه ها را ابزار و وسايل فرهنگي ناميدند که اگر نباشند و نتوانند چه بر سر فرهنگ خواهد آمد. روزنامه هاي دولتي همانند زنان عقدي از مهريه و کسوه و نفقه و حمايت هاي مهربانانه برخوردار شدند و روزنامه هاي بخش خصوصي همانند زنان صيغه اي بدون مهر معين و موعد معين اما درخواست هاي مکرر اينگونه باش و آنگونه باش همانند قارچ روئيدند.
    اين روزنامه ها که نه حزبي بودند و نه وابسته به سازمان يا ارگاني با حداقل توان گاه و بيگاه رويي نشان دادند و بعض آنها سري جنباندند و دستي هم به ضرورت افشاندند.
    با گذر از هفت خوان رستم، هفت وادي رنج و عذاب را طي کردند تا بتوانند ده ها سال کم و بيش دوام آوردند که اگر هيچ عرضه اي نشان نداده باشند حداقل توانستند حرف و حديث ها و خبرهاي روز را به ادارات و خانه ها ببرند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هم گاه دستي مي تکاند و اضافه پشيز باقي مانده در آستين را در تقسيمي چه عرض کنم با من و اذي براي خريد کاغذي که روزانه در قيمت سير صعودي داشت و در کيفيت سير نزولي به حساب مديران مسئول در زماني نامعلوم واريز مي نمود.
    بيچاره مديران مسئول که براي بقاي روزنامه و حفظ آبروي خود به هر دري مي زدند تا در رقابتي نه چندان عادلانه و شرافتمندانه چند آگهي خصوصي و دولتي از اين طرف و آن طرف بگيرند و با ثمن بخس به مسلخ چاپ برسانند.
    هر سالي که در طول 40 سال سپري شد کم کم حمايت هاي دولتي به صورت قطره چکاني مديران روزنامه را به گنجشک روزي بودن عادت داد.
    نتيجه آنکه روزنامه ها از هويت و اعتبار افتادند و به عنوان رکن چهارم دموکراسي نتوانستند با سه قوه ديگر در حفظ اعتبار و وظيفه شناسي و تنوير افکار عمومي به تمام وظايف خود عمل کنند. زيرا بيشتر وقت آنها صرف تأمين نيازهاي مادي و مالي روزنامه مي شد.
    با توجه به کسادي بازار و استمرار بيماري کرونا آگهي هاي بخش خصوصي که بن مايه اوليه درآمد روزنامه ها بود در واقع به نزديک صفر رسيد و تمام اميدها معطوف به آگهي هاي دولتي شد. از دو سال پيش که سايت سنا در دادگستري راه اندازي شد آگهي هاي قضايي و دادگاهي سهم سايت سنا شد و ديگر به روزنامه ها ندادند.
    اخيرا هم دولت مصوبه اي ابلاغ نموده که آگهي هاي مناقصه و مزايده را در روزنامه ها چاپ نکنند و حکايت آگهي ها مصداق اين ضرب المثل قديمي شد که: «يکي مرد، يکي مردار شد و يکي هم به غضب خدا گرفتار شد»
    حالا که همه حرف و حديث ها از حمايت دولت براي راه اندازي کارخانجات تعطيل شده و ايجاد اشتغال خبر مي دهند با حذف آگهي ها و تعطيلي روزنامه هاي بخش خصوصي به طور مستقيم 60 هزار نفر و به صورت غير مستقيم 100 هزار نفر بيکار مي شوند.
    کارگران چاپخانه ها، کاغذفروشان، کارخانجات توليد مرکب، ابواب جمعي و کارکنان روزنامه ها، توزيع کنندگان روزنامه، خريداران کاغذهاي باطله و زينگ باطله، فروشندگان زينگ و بسيار کسان ديگري که کم و بيش از اين سفره نه چندان پر و پيمان روزي مي خورند همه بايد بروند به امان خدا.
    من نمي دانم تصميم گيرندگان براي اينگونه مصوبات در واقع تا چه ميزان به آثار و تبعات کار خود واقفند. صرفه جويي هايي که مدنظر آنهاست نبايد به بيکاري چندين هزار نفر دامن بزند.
    مضافا آنکه رسالت مطبوعاتي ايجاب مي کند توجهي و نظري و باوري به اعتلاي فرهنگ مطالعه و روزنامه خواني بشود تا بتوان در پيشگيري از جرائمي که ناشي از کج فهمي و بي فرهنگي است اقدامي مسئولانه داشت.
    گويي وزارت فرهنگ و ارشاد از اسب فرهنگ پياده شده و ارشادش را به ديگران واگذاشته است چه رسد به آنکه بتواند نوع اسلامي آن را پياده کند.
    آقايان وزرا، نمايندگان مجلس، استانداران و مديران کل شما که اگر اخبار روزانه تان در رسانه ها انعکاس نيابد، از طريق مسئولان روابط عمومي مديران روزنامه ها را مورد سئوال قرار مي دهيد، آيا مي دانيد حداقل حقوق دستمزدي که به کارکنان روزنامه پرداخت مي شود با احتساب مرخصي يک ماهه، سنوات خدمتي و ساير مزايا از دو و نيم ميليون تومان تجاوز نمي کند؟
    آيا مي دانيد با حذف يارانه کاغذ، هر کيلو روزنامه از نوع کاهي و نامرغوب آن بين 15 تا 17 هزار تومان در بازار آزاد به فروش مي رسد؟
    آيا مي دانيد زينگ مورد نياز چاپخانه ها هر ورق ناقابل آن بين 40 تا 45 هزار تومان است؟
    آيا مي دانيد يک کيلو مرکب ايراني سياه بين 50 تا 75 هزار تومان عرضه مي شود؟
    و يک کيلو و نيم مرکب خارجي 185 هزار تومان است؟
    آيا مي دانيد فروش يک نسخه روزنامه به بهاي شش هزار تومان فقط هزينه کاغذ آن است و مابقي هزينه ها مي بايد از محل درآمد آگهي ها حاصل شود؟
    و آيا پشت اين کاغذهاي سياه مي دانيد چه آرزوها، جواني ها، عشق ها و نيازها به مسلخ اجبار رفته و مي روند؟
    اگر نمي دانيد بدانيد که براي دريافت هزينه اشتراک سالانه ادارات چند کفش آهني لازم است. گويي روزنامه هاي شهرستاني براي دريافت هزينه هاي آگهي هاي دولتي و اشتراک سالانه به گروگان گرفته شده اند.
    چه بنويسم و چه بگويم از اين همه بي مهري و کم لطفي که به روزنامه ها مي شود.
    به قول حافظ عزيز:
    «پي پاره اي نمي کنم از هيچ استخوان
    تا صد هزار زخم به دندان نمي رسد»
    اين صداي روزنامه نگاران عاشقي است که تن به کاري سترگ سپرده اند نه براي تجارت و درآمدزايي بلکه براي پاسخگويي به نيازهاي رواني و عشق سيري ناپذيرشان در خبررساني اما افسوس که روزنامه ها بي روزي اند.
    والسلام

    شماره روزنامه:7135
    این مورد را ارزیابی کنید
    (1 رای)
    آخرین ویرایش در چهارشنبه, 29 بهمن 1399

    ارسال نظر

    لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
    از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
    لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
    در غیر این صورت، «عصر مردم» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.