زمین نفس کشید و هوا از پلشتیها پاک شد. چشم آسمان گشوده گشت و خورشید فرصت یافت تا از زوایای آلودگیها بگذرد و شفاف بر حیات بتابد. درختان حمامی دوباره را تجربه کردند و تن خاک باران خوردهشان از حجم هوای سیاه پاک شد.
دهان ترک خورده خاک، ترسالی را به امید بهاری شکوفا با طعم طراوت حس کرد و بار دیگر عشق، رویش خواب خوش زمستانی را به فراغت سپری خواهد کرد.
بهار از اعماق، در انتظار گرمی خورشید برای بیداری ریشه ها آماده میشود تا زمستان ، رسیدن بهار را از دانه به گل خوشآمد گوید.
بهبه چه حکمتی است در این آفرینش بهشتی که انتظار را در پایان شیرین میکند وقتی بلبلان کوهی بر فراز شاخههای عطرآگین بهاری گلهای برآمده از شوق عطر خاک باران خورده در کوهسار را به مشام میبرند و از آن حس بویایی عطرآگین، به نغمهسرایی میپردازند تا بار دیگر انسان، خستگی از کار و تلاش زندگی را به گونه دیگری احساس کند.
باران آمده و ماندگار شده، از فراز به نشیب مینشیند و بر هر کوی و برزن و کوه میبارد بیآنکه انتخاب کند و باد این خنیاگر غمین آوازخوان در سکوت دریا را بر دوش میکشد و سبکبال از دورتر مرزها میآورد به مهمانی زمینهای خشک و میچکاند این ماده حیات را به دهان باز خشکسالیها تا بگوید که اگر آدمیان در عنایت و حمایت خست به خرج میدهند، من گرچه دیر میآیم به اراده، که از آغاز مرا قانونمندیای بوده است به صبوری تا پایان دهم انتظارهای طولانی را. انتظار خواب دانهها در سطح و عمق درهها و دامنهها و کشتزارهای رها شده از یأس و ناامیدی تا دوباره جوشان شود چشمههای خشکیده و جویهای خاموش که روزگاران چه آدمیانی در کنار آنها زیر درختان بید، زندگی را از آن طراوت آب به شادمانی میگذراندند هرچند در فقر و بیچیزی.
فردا ، بهاری خواهیم داشت و طراوتی که از آسمان تا به اعماق زمین، احساس رویش گلها را به تماشا خواهند گذاشت و شادمانی ارزانی که گرچه بسیار گران برای طبیعت تمام شده است اما بیاجر و مزد رها میشود بیآنکه وجهی برای بیمه و مالیات و بهای آن دریافت شود.
اگر در آینده نه چندان دوری، آلودگیها، ما را به خریدن هوای اکسیژنی در مخزنهای همراه مجبور نکنند در کلانشهرهای شلوغ و نفسبُری که اتومبیلها بیرحمانه از روی اجساد کشتگان ما عبور میکنند.
آیا شکری به شکرانه این همه نعمت خداوندی به زبان میآید و قدر آب را میدانیم در این وانفسای کمآبی؟
و ما چه آسان از زیر باران فرار میکنیم و این مهمان جانفزا را به عادت، خوشآمدی به فرصت چندی در زیر باران نثار نمیکنیم.
پیام باران که از ململ ابر فرود میآید و زمین سخت و ناهموار را طراوت میبخشد بیاعتنایی نیست. بلکه دوستی است که اگر نبود کدام سبزه میروئید و کدام عطر گل ، نوازشگر مشام میشد تا طعمی دیگر از زندگی، امید افزاید برای عبور از سختیها.
باران به حکم اصالت و به قول سعدی در باغ لاله میرویاند و در شورهزار خس و چون متواضعانه و نرم نرم فرود میآید تا آرامش درختان در خواب زمستانی را برهم نزند زبانی دارد لطیف و گویا اگر فهم کنیم که از کجا و چگونه میآید و تا چه میزان شلاق رعد و برق را تحمل میکند، داستان دیگری است که در این مختصر نگنجد.
همین بس که این رحمت الهی سفری طولانی را از بخار تا ابر و بارداری طی میکند تا آب هم بداند که بیزحمت نه شکوفا میشود و نه شکوفا میکند.
در این جهان برآمده از تضادها که دلخوشی را رقم میزنند در میانه غمها ما چه میدانیم از راز و رمز آفرینش که به هر پاسخ معلومی صدها مجهول پیش رو داریم.
فردا که در کنار فراتیم قدر آب بدانیم و قدر باران را که از قدیمها گفتهاند:
شکر نعمت نعمتت افزون کند...
والسلام