وارد حساب کاربری خود شوید

نام کاربر *
کلمه عبور *
مرا به خاطر بسپار

ایجاد یک حساب کاربری

فیلدها با ستاره (*) مشخص شده اند مورد نیاز است.
نام *
نام کاربر *
کلمه عبور *
تائید رمز عبور *
پست الکترونیک *
تأیید ایمیل *
کپچا *
Reload Captcha

    جهانی کوچک با آدم هایی که بزرگ شده اند  

    توسط اسماعیل عسلی/ سردبیر روزنامه عصرمردم 14 اسفند 1400 55 0
    سرمقاله « اسماعیل عسلی» ۱۵ بهمن ۱۴۰۰       جهانی کوچک با آدم هایی که بزرگ شده اند

    روستایی را در نظر بگیرید که ساکنانش با ذخیره محدود واژگانی، حرفهایشان از محدوده زندگی روزمره فراتر نمی رفته و بیشتر گفت و گوهایشان پیرامون آسمان و باد و باران و خوراک و آب و زمین و دام و محصول و ازدواج و فرزند آوری و لباس و اختلاف نظر بر سر زمین و درآمد و معاملات روزمره بوده و تنها دلخوشی و تفریح آنها شرکت در آیین های نوروزی و برخی آیین های مذهبی و تجمع در امامزاده روستا به مناسبت های پیش پا افتاده بوده اما ناگهان با پیوستن به دنیای مجازی ناگزیر به بکارگیری صدها واژه نامانوس شده اند و سخنانی می شنوند و تصاویری می بینند که برای آنها در عین جذابیت، شگفت آور است. مسلم است که در چنین شرایطی باورهای بکر و دست نخورده ی آنها در اثر برخورد با ایده های نو رنگ و بویی دیگر پیدا می کند. زمانی بود که در همین روستا اگر کسی به حدی از برخورداری مالی می رسید که می توانست خود را به مشهد برساند به دلیل تجاربی که در طول سفر به دست می آورد به او" مشهدی" می گفتند. "مشهدی" بار معنایی خاصی داشت. "مشهدی" در آن زمان یعنی کسی که فرسنگ ها راه را با پای پیاده و یا قاطر و خر پیموده تا خود را به شهر رسانده و از آنجا با قطار به مشهد رسیده و از روستاها و شهرهای گوناگونی گذشته و با لهجه ها و گویش های مختلف آشنا شده و از غذاهای بومی در منزلگاههای واقع شده در مسیر خورده و به چند بیماری هم مبتلا شده و جان سالم به در برده و در طول سفر چیزهایی آموخته و دنیایش بزرگتر شده است. "کربلایی" معنایی فراتر داشت و "حاجی" جایگاهی رفیع تر .
    در فرهنگ ما ایرانی ها حاجی یعنی کسی که به سفر حج رفته است در حالی که در فرهنگ اسلامی حاجی به کسی می گویند که در راه حج و یا در حال انجام مناسک حج است. این روزها دیگر برای کسی که قصد رفتن به مشهد و کربلا و مکه داشته باشد چاووش خوانی نمی کنند و برایش هدیه و توراهی نمی آورند زیرا سفر به مشهد می تواند با وسایل امروزی در طول دو روز انجام شود آن هم بدون خطر و در رفاه و آسایش کامل. ضمن این که نگاه مردم هم به این گونه سفرها تغییر کرده است و گاهی کفه سیاحتی بر زیارتی می چربد! در آن زمان گاه اتفاق می افتاد که شخصی نذر می کرد اگر فرزندش از بیماری خلاص شود پای پیاده به کربلا برود. اهالی چنین روستایی اکنون در حال و هوایی دیگر سیر می کنند .
    مردم در آن زمان به آنچه بزرگانشان می گفتند باور داشتند زیرا چیزی خلاف آن را نمی شنیدند که بخواهند آن را با شنیده های قبلی مقایسه کنند. زندگی آنها و غذایشان مانند باورشان ساده و بی پیرایه بود. بسیار دیده می شد که شخصی بر سر قبر پدر یا مادرش از برادرش شکایت می کرد و از او می خواست که در یک ماجرای مورد اختلاف دخالت کند و گاهی همه چیز با یک خواب و تعبیری دم دستی خاتمه پیدا می کرد و کینه ها دیرپا و دنباله دار نبود. مردم یکدیگر را قبول داشتند و خرید اغلب به صورت کالا به کالا و سرخرمنی بود. قصاب روستا به هر خانواده ای که گوشت می داد روی یک چوب که نزد همان خانواده نگهداری می شد علامت می زد و دست آخر در زمان برداشت محصول و به قول معروف سر خرمن بر اساس نشانه های چوب خط مقداری گندم یا جو و یا میوه می گرفت و همه چیز تمام می شد. ازدواج هم به همین سادگی پا می گرفت و اگر کسی با همسرش که او را در کودکی نامزد کرده بودند سازگاری نداشت آن را به حساب قضا و قدر و تقدیر می گذاشت و سخنی از تفاهم و مشاوره و طلاق در میان نبود چون موضوعیتی نداشت. در تمام روستا حرف یکی دو نفر فصل الخطاب بود و کسی روی حرف آنها حرفی نمی زد. چون مردم روستا چنین افرادی را همه چیز دان تصور می کردند و این گونه زندگی را باور کرده بودند. به همان سرعتی که خشمگین می شدند و دست به چوب و تفنگ می بردند، به همان سرعت هم بر اساس سنتی که آن را پذیرفته بودند آشتی می کردند.
    در اغلب موارد نه خشمشان را پنهان می کردند و نه روی شادی خود نقاب می کشیدند. این رسم و آیین بود که هنجارمندی و ناهنجار بودن رفتاری را مشخص می کرد نه منطقی که در همه جا حاکم باشد. مردم روستا گاهی سنگی یا چشمه ای و یا درختی را نشان می کردند و به آن تقدس می بخشیدند و به آن قسم می خوردند و به آتشی که پای چشمه به قصد ادای نذر می افروختند احساس خوبی به آنها دست می داد و به آینده هر چند نامعلوم بود امید می بستند و با بستن دعایی به بازو تصور می کردند که زره ای پولادین بر تن کرده اند که آنها را از هرگونه آسیبی مصون نگه می دارد. آفتاب نشینی در زمستان و سایه نشینی در تابستان و صحراگردی و کوپیمایی در بهار و پس انداز محصول درپاییز از جمله عاداتی بود که هر ساله تکرار می شد.
    حالا همان روستا در مسیر اتوبانی با پهنای هفتاد متر قرار گرفته که روزانه هزاران نفر به قصد خرید و رفع خستگی در کنار روستا پیاده می شوند و خرید می کنند. دستگاهی در دست هر کسی است که می تواند دنیا را در آن ببیند و جدیدترین خبرها را دنبال کند .
    اگر کسانی باشند که هنوز هم انتظاردارند مردم ساکن در چنین روستایی باید رفتاری مشابه رفتار مادران و پدرانشان داشته باشند سخت در اشتباه هستند. دنیا زیر و رو شده و باورها ترک برداشته و آدم ها با منطق جدیدی با یکدیگر سخن می گویند. مردم چنین روستایی یاد گرفته اند که هر حرفی را که می شنوند با سایر حرف ها مقایسه کنند. ترازوها در همه جای دنیا شبیه به یکدیگر شده اند در حالی که در گذشته من تبریز با من شیراز یکی نبود. هر روستایی برای خود بزرگتری داشت که هر چه می گفت همه باید گوش می کردند. بی گمان کنار آمدن با چنین منطقی برای آنها که ترازوی خودشان را قبول دارند بسیار دشوار است. در گذشته هر دهکده برای خود دنیایی بود و اکنون همه دنیا به دهکده ای کوچک تبدیل شده که همه از حال هم خبر دارند. جهانی کوچک با آدم هایی که بزرگ شده اند.

    شماره روزنامه:7432
    این مورد را ارزیابی کنید
    (1 رای)
    آخرین ویرایش در شنبه, 14 اسفند 1400

    ارسال نظر

    لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
    از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
    لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
    در غیر این صورت، «عصر مردم» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

    آرشیو روزنامه

    Ad Sidebar
    Ad Sidebar-3