وارد حساب کاربری خود شوید

نام کاربر *
کلمه عبور *
مرا به خاطر بسپار

ایجاد یک حساب کاربری

فیلدها با ستاره (*) مشخص شده اند مورد نیاز است.
نام *
نام کاربر *
کلمه عبور *
تائید رمز عبور *
پست الکترونیک *
تأیید ایمیل *
کپچا *
Reload Captcha

    خداحافظ کتاب

    توسط محمد عسلی/ مدیرمسئول روزنامه عصرمردم 21 آبان 1399 75 0
    سرمقاله محمد عسلی 22 آبان 1399   خداحافظ کتاب


    کودکی ام را در کلبه ای گلین و تاریک گذراندم که درب خروجی آن به باغی باز می   شد. روبرو درختان انار که در بهار با گل انارهای پیچیده درهم امید تابستانی پرمحصول می   دادند و در میانه درختان بادام   هایی که عطر شکوفه   هایشان مستی کودکانه را به ذوق سرشاری پیوند می   زد تا از ابتدا و انتهای باغ را یک نفس بدوم و آواز هزاران را به زیبایی قمری   های میهمان پیوند زنم.
    باغ در هر بهار، گل   های زرین کدوها را به چشم می   کشید و ذائقه را برای خوردن خورشتی دلچسب تحریک می   کرد.
    شبانه در زمستان بخاری هیزم سوزی شعله می   کشید و اجاق را با ذغال   های افروخته پر می   کرد تا در کنار هم به روایت پدر به قصه   های شیرین زمستانی مشتاقانه گوش دهیم و کتاب   های عاق والدین، موش و گربه، سمک عیار، خرم و زیبا، حافظ، نصاب الصبیان، حسین کرد شبستری، نان و حلوا و شیر و شکر مرحوم شیخ بهائی، کلیات سعدی و نهایتاً قرآن را که پیوسته در دست مادر و پدر به قرائت روزانه فرصت خاتمه نمی   یافت را بخوانیم و بشنویم و به هر دیدار اتاق جلوی چشمانمان مثل نان گرم صبحگاهی که از روی تابه داغ برداشته ایم را در حافظه بسپاریم.
    آن روزها و شب   های کودکی به سرعت گذشتند و نوجوانی فرا رسید. در نوجوانی به شیراز کوچ کردم و در دبیرستان با فضای شهری آشنا شدم. اوقات فراغت فرصتی دست داد تا در کتابفروشی زنده یاد دایی  ام که طبع شعر هم داشت به رایگان کتاب بخوانم. کتاب   های صحافی شده که شبی 2 ریال کرایه می   داد. کتاب   های پلیسی جنایی، داستان   های عشقی و تاریخی، و روزنامه و مجلات و رنگین نامه   هایی از این دست خوانندگان بسیاری داشتند و من هم در این گیر و دار از کتاب   های صادق هدایت گرفته تا داستان   های ارونقی کرمانی، محمد حجازی، محمد افغانی، داستانک   های جواد فاضل تا پاورقی   های مجله ترقی که بیشتر میمندی نژاد در آن قلم می   زد و زندگانی پیامبران اثر مطیعی عقاب را می   خواندم و عطش خواندنم سیری ناپذیر بود.
    آثار جک لندن، همینگوی، ماکسیم گورکی، فرانسواز ساگان، دافنه دوموریه، ماتیسن، ویکتور هوگو، شولوخوف، تولستوی، چارلز دیکنز و بسیار کتاب   های دیگر از جمله کتاب   هایی بودند که کرایه داده می   شدند. خوانندگان مجلات از همه چیز و همه جا درهم و به روز نیز خوانندگان بسیاری داشت. در آن زمان بسیاری از خانه   ها و مغازه   ها، تلفن هم نداشتند در سال 1350 اگر درست به خاطر داشته باشم ساختمان تلویزیون در شیراز افتتاح شد. و شبکه سیاه و سفید تک کاناله راه اندازی گردید که در شبانه روز 8 ساعت برنامه داشت سریال   های دوبله شده آمریکائی مانند پیتون پلیس، فراری و امثالهم که با فرهنگ و سنت   های آمریکائی ساخته و پرداخته شده بودند باب و دریچه ای به سوی ینگه دنیا می   گشود.
    از اینترنت و لپ تاب و کامپیوتر و شبکه   های مجازی و ماهواره و تلفن همراه نه فقط خبری نبود بلکه تصورش هم دور از ذهن می   نمود.
    کتاب برای خوانندگان نه چندان گران و نه چندان ارزان بود. دولت برای نشر کتاب یارانه ای پرداخت نمی   کرد، با مزد روزانه یک کارگر ساده که پنج تومان بود می شد یک جلد کتاب خوشه¬های خشم را خرید و یا 2 جلد کتاب   های جیبی از همین دست. بین سالهای 1344 تا 1355 کتابخوانی رونق داشت.
    با انقلاب اسلامی   ایران برای چند سالی دانشجویان و جوانان انقلابی رویکرد خوبی به مطالعه کتاب داشتند که بیشتر کتاب   ها مربوط به تحلیل دیدگاه   های انقلابی و یا تاریخچه   های انقلاب کشورهای دیگر می   بود. اما هنوز همانند کشورهای اروپائی و بعضاً آسیایی مانند ژاپن، علاقه ای همه گیر برای مطالعه کتاب نبود و نمایشگاه   های کتاب چندانی هم برپا نمی   شد یا رونقی نداشت.
    از دهه هفتاد که تلفن   های موبایل به مرور
    همه گیر شد و با پیشرفت   های محیرالعقولی که در ظرفیت سازی گوشی   های موبایل اتفاق افتاد. در واقع فضاهای مجازی جای کتاب و مطبوعات را گرفتند و آسان سازی مطالعه موجب شد کاربران اینترنتی برای یافتن هر مطلبی از هر دست به گوشی   های دستی خود پناه ببرند.
    اینک گرانی بی رویه کاغذ و سرعت افزایش بهای ملزومات چاپ موجب شده که بسیاری از ناشرین و نویسندگان رغبتی برای چاپ کتاب نشان ندهند و گرانی کتاب هم خوانندگان را از کتابفروشی   ها فراری داده است.
    لذا زمان آن فرا رسیده که بگوئیم خداحافظ کتاب. این خداحافظی چند دلیل دارد. یکم اشتغالات عدیده ای که معلم و دانش آموز و استاد دانشجو را برای تلاش معاش به خود دلمشغول داشته و فرصتی برای مطالعه باقی نگذاشته است.
    دیگر گرانی کتاب و عدم چاپ کتاب   هایی که بتوانند ذائقه جوانان را تحریک کنند و مطالعه سرگرمی   متناسب با ذوق و سن و علاقه آنها را مشوق باشند.
    و مهم تر آنکه به علت بمباران اطلاعاتی از طریق رادیو، تلویزیون و شبکه   های مجازی و جهانی که کالاهای نو به نو به هر لحظه جلوی چشم همگان قرار می   دهد. حافظه همگان جای خالی برای پر کردن اطلاعات جدید ندارد.
    و خلاف نیست اگر بگوییم امروز اطلاعات کامپیوتری بسیاری از کودکان بیشتر از نسل   های گذشته و یا مردان و زنان 60 سال به بالاست.
    با این وصف در آینده ای نه چندان دور شاهد تعطیلی بسیاری از کسب و کارهایی هستیم که از صنعت چاپ و کاغذ گرفته تا خدماتی از این دست از رونق افتاده اند. و ما باید خود را برای شرایطی آماده کنیم که تحولات شگرف علمی   و فناوری   های جدید روند اقتصاد و بازار و زندگی مان را تحت تأثیر قرار داده و می   دهند. دیگر نه آن باغ نه کتاب   های اتاق کوچک آن روزگار و نه آن ذوق خواندن و نه فرصتی برای اندیشیدنی از آن دست هست.
    ما در برزخ بودن یا نبودن گرفتاریم که بهشت و جهنممان دستخوش تحولات سیاسی و اقتصادی است و گویی فرهنگ و اخلاق به مسلخ ادبار می   روند.
    والسلام

    شماره روزنامه:7053
    این مورد را ارزیابی کنید
    (1 رای)
    آخرین ویرایش در پنج شنبه, 22 آبان 1399

    ارسال نظر

    لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
    از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
    لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
    در غیر این صورت، «عصر مردم» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.