وارد حساب کاربری خود شوید

نام کاربر *
کلمه عبور *
مرا به خاطر بسپار

ایجاد یک حساب کاربری

فیلدها با ستاره (*) مشخص شده اند مورد نیاز است.
نام *
نام کاربر *
کلمه عبور *
تائید رمز عبور *
پست الکترونیک *
تأیید ایمیل *
کپچا *
Reload Captcha

    چو پاکان شيراز خاکي نهاد

    توسط محمد عسلی/ مدیرمسئول روزنامه عصرمردم 30 شهریور 1400 50 0
    سرمقاله محمد عسلی 30 شهریور 1400            چو پاکان شيراز خاکي نهاد

    باغ در باغ و عطر طعم بهاران سحرانگيز با نواي مرغان خوشخوان که جاري اند در کوچه پس کوچه هاي سلام، مهر و عشق و رقص ماهي هاي سرخ در آبگير خانه ها و فرش تخت هاي چوبي نشسته بر حوض حياط ها که نسترن هاي تازه شکفته را به خود مي خواند با رنگ در رنگ تافته و بافته دست هاي ظريف دختران در تلألو هفت رنگ خورشيد شرق و جمع گنجشکان انتظار که چشم بر خرده نان هاي برآمده از دست هاي مادران دارند در بامدادي از جنس نسيم يادآور شيراز قديم است که به تعبير شاعرانه اي: «بادام بن شکوفه مه بهمن آورد...»
    و آسمان شب هايي که ستارگان در آن جولان مي دهند بي خبر از آنچه زير پايشان مي گذرد، بي خبر از آب روان، گذشت زمان و عشق پيدا و نهان و در اين ميان کسان چنان دل مشغول، زنان که گهواره تاريخ را در دست جنبان دارند با چشم بر قد کشيدن قهرماناني که فلسفه تاريخ را با لالايي دل انگيز اميد تفسير مي کنند در اين غفلتي که شيرخوارگان را نعمتي است به آرامش.
    باشد که ملاصدرايي، سعدي و حافظي، شيخ روزبهاني و عارفي بنام، چونان باباکوهي از خانه اي، کوهي و برزني پرواز روح بالنده را دوباره به چشم تاريخ بکشند و شيراز را بار ديگر به ياد آورند از ميانه هجوم آهن و دود و باز در چهارراه ها زير تابلوهاي عريض و طويل تبليغات، سروي روان از کنار جوئي سر برآرد و درختاني مأمن بلبلان شود و هزار دستاني عشق را صدا کند به نوايي خوش که غم از دل ها بزدايند و پس از جنگي که آرامش را باز به ذهن و زبان مردم هنر بکشاند، مردي چونان کريم خان، مسجدي، حمامي، ارگي و بازاري بنا کند که از پس صدها گذر سال و ماه، چشم گردشگران را به آنها باز کند، تا نقشي از اين همه زيبايي به سوغات برند.
    و باز در بهاري دل انگيز رايت ابر بهار، سيل را فرو ريزد از ز بر کوهسار و به جوش آورد مرغان را از هر کنار به قول شاعري که شعري ساخت از آب و طراوت هواي چمن زار پر گل و ريحان در زماني که بوي باروت سوخته مشامي را نمي آزرد، بل عطر خاک باران خورده در کوهسار بود که دل را به نشاط و جان را به حيات پيوند مي زد.
    و حال شيراز را در حصار آزرده خاطران مي بينم که فقط حافظ را و هم سعدي را مقبره اي از جنس سنگ و ساروج و گچ و چوب است و نقش هايي از کلمات با عبور دل شده گاني از کنار خاطره هايي به کم و نه کيف و نه فهم از آن همه گفتگوهاي وزين برآمده از فصل هاي گذشته اي که تکرار شدني نيستند.
    اينک در اين ديار سقف خانه ها بر دوش ستون هاي آهني بي احساس برشده به ارتفاعي که ميزبان آلاينده هاي پرتاب شده اند هرچند به آسمان نزديک، اما در شب هنگام نوري از ستاره ها به چشم خمار نظّارگان نمي آيند و شعري در حافظه کودکانه نمي ماند و نسيمي از دل دشت، عطر سحرآميز زلفکان يار را به مشام نمي کشد جز آنکه هواي شهر به سموم نفس ماشين ها آلوده اند و بانک ها مطالبه گر قسط هاي عقب مانده اند.
    روزنامه ها خبر مي دهند از آن سر به اين سر دنيا، خبرهاي زشت، بد و وحشت آفرين از جنگ و تاراج باورها، تاراج اعتقادات، خرابي شهرها و بمباران جنبندگان در کوچه و خيابان و خانه و کاشانه هايي که آوار مي شوند در همسايگي ما و سيل مهاجراني که در صف نان نماز را به نياز مبادله کرده اند در شهرهايي که صداي تفنگ طالبان به سمت و سوي مردمان در حصار گرسنگي، دعوت به نماز است.
    و در ديگر فرامرزهاي زميني ما، انبارهاي شکم برآمده پر شده اند از جنگ افزارهاي در انتظار، که خواب جنگي ديگر مي بينند و سربازاني که در خلسه فتح، دست بر ماشه دارند. آري شيراز را چنين اخباري مي رسد از جهاني که دهکده اي را ماننده است. ديگر نه شعري از طراوت آب و نه سخني از نواي بلبلان به گوش مي رسد، گويي فصل رويش سبزه زارها در خشکسالي باورها به سر آمده و دست ها به سوي اهرم هاي نان و آب و قوت درازند و از فرسايش روح خبر مي دهند و شاعران از ارتفاع دود و جيغ بنفش مي گويند. داغ در داغ، سلحشوران شهيد را به ياد مي آورند که در جنگي فرسايشي به قوت و قدرت باور، پاي در ميدان هاي مين گذاشتند تا سد ناباوري ها را بشکنند و شيراز را نيز از آن همه مردانگي و پايداري نصيبي وافر بوده است.
    شيراز امروز را عشاقي بايد تا از خويش برآيند و آلايندگي ها و آلودگي را از دامنش بزدايند. معتادان بي خيالي را از خرابي هاي بافت قديم جمع کنند واسطه هاي ميداني را بشورند و بشويند با هفت دستي که از هفت خان بگذرند، شقايق هاي اميد را در کناره هاي عبور برويانند و گرد و غبار بي مهري ها را بزدايند و عشق به زندگي را در نهانخانه دل جوانان بکارند و دوباره بر دروازه قران اين شعر سعدي را روي سنگ خارا بنويسند:
    «چو پاکان شيراز خاکي نهاد
    نديدم که رحمت بر اين خاک باد »
    والسلام

    شماره روزنامه:7297
    این مورد را ارزیابی کنید
    (1 رای)
    آخرین ویرایش در چهارشنبه, 31 شهریور 1400

    ارسال نظر

    لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
    از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
    لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
    در غیر این صورت، «عصر مردم» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

    آرشیو روزنامه

    Ad Sidebar
    Ad Sidebar-3