وارد حساب کاربری خود شوید

نام کاربر *
کلمه عبور *
مرا به خاطر بسپار

ایجاد یک حساب کاربری

فیلدها با ستاره (*) مشخص شده اند مورد نیاز است.
نام *
نام کاربر *
کلمه عبور *
تائید رمز عبور *
پست الکترونیک *
تأیید ایمیل *
کپچا *
Reload Captcha

    آسيب شناسي آموزش و پرورش ايران

    توسط محمد عسلی 31 شهریور 1399 70 0
    سرمقاله محمد عسلی 1 مهر 1399 آسیب شناسی آموزش و پرورش ایران


    دکارت، فيلسوف بزرگ فرانسه در قسمت ششم از گفتار خود، از علمي که در عمل به کار برده مي شود و براي حيات مفيد است ستايش کرده مي گويد: «به جاي فلسفه نظري که در مدرسه ها مي آموزند مي توان يک فلسفه عملي قرار داد که قوت و تأثيرات آتش و آب و هوا و ستارگان و افلاک و همه اجسام ديگر را که بر ما احاطه دارند معلوم کند به همان خوبي و روشني که امروز فنون مختلف در باب حرف و صنايع بر ما معلوم است و بنابراين بتوان همچنان معلومات مزبور را براي فوائدي که در خور آن باشد به کار بريم و طبيعت را تمليک کنيم و فرمانبردار سازيم و اين نه تنها براي اختراع صنايع و خيل بي شمار مطلوب است که ما را از ثمرات زمين و تمام وسائل آسايش که در آن موجود است بدون زحمت، برخوردار مي سازد بلکه به ويژه براي حفظ تندرستي که اولين نعمت و پايه ساير نعمت هاي دنيوي است کاربرد دارد...»
    فرانسه و ديگر کشورهاي اروپايي با الهام از چنين افکار فيلسوفانه اي توانسته اند در صنعت، خدمات و کشاورزي مکانيزه به کشورهاي پيشرفته تبديل شوند. اهميت آموزش و پرورش با هدف گذاري منطقي و عالمانه براساس قابليت هاي هر کشور براي دولت و مردم قابل تفهيم است.
    تأسي به معيارهاي ذهني، سليقه اي و غير کارشناسانه موجب هدر دادن ثروت ملي اعم از استعدادها و توانايي هاي دانش آموزان، معلمان و مربيان و هزينه هاي هنگفتي مي شود که صرف آموزش و پرورش مي گردد.
    متأسفانه از زمان پايه گذاري مدارس جديد در ايران تضاد سنت و مدرنيته ترمز استعدادها و خلاقيت هاي دانش آموزي را گرفته و در هر مقطع زماني برنامه ريزان و برنامه نويسان آموزش و پرورش ايران بدون در نظر گرفتن شرايط جغرافيايي، موقعيت هاي شغلي و منابع و موانع موجود يا با تقليد از سيستم هاي آموزشي غرب و يا تدوين سيستم هاي التقاطي، آموزش و پرورش را به بيراهه برده اند. نتايج حاصله از عملکرد 100 ساله آموزش و پرورش کلاسيک در ايران منجر به سيل بيکاران دانش آموخته ناتوان در انجام کار است که صرفاً با تکيه بر حافظه و مدرک دبيرستاني يا دانشگاهي به بازار کار و حرفه روانه شده اند.
    نارضايتي بسياري از تحصيل کرده هاي دانشگاهي و دبيرستاني که نتوانسته اند با استفاده از تخصص نداشته و يا متناسب با رشته هاي تحصيلي مشغول به کار مورد علاقه شوند ناشي از برنامه ريزي هاي ناصواب و بدون دانش و کارشناسي است. اگر هدف آموزش و پرورش صرفا با سواد کردن به معناي درست نوشتن و درست خواندن در مقاطع دبيرستاني است متأسفانه به اين مهم هم دست نيافته ايم. زيرا اکثر دانش آموختگان حتي در سطح دانشگاه قادر نيستند درست صحبت کنند. صحيح و بدون غلط بنويسند و يا با فرهنگ و ادبيات کشور خود آشنا باشند.
    نتيجه آنکه نه در رشته اقتصاد توانسته ايم اقتصاددان تربيت کنيم و نه در رشته فرهنگ و معارف و ادبيات توانسته ايم اديب و سخنور و نويسنده تربيت کنيم.
    تنها رشته هاي تجربي و آزمايشگاهي تا حدودي پاسخگوي نيازهاي جامعه بوده اند. علت آن را مي توان در کسب تجربه و آموزش علمي دانست.
    هنوز فارغ التحصيلان مهندسي مکانيک و رشته هاي صنعت به علت انباشت حافظه از فرمول ها و تئوري هاي علمي قادر به تشخيص عيب اتومبيل خود هم نيستند. يکي از دلائلي که در فنون صنعت، معماري و بعضاً خدماتي با افراد تجربي کمتر تحصيلکرده مواجيهم که نتوانسته اند با پيشرفت هاي علمي روزآمد، خود را آماده سازند. همين تجربه گرايي و تکرار روش هاي سنتي ناقص و بدون نظم و معيارهاي علمي است.
    اگر به عملکرد کارگران شاغل در خدمات رساني و تعميرات اتومبيل داخل کارگاه هاي کوچک و بزرگ توجه کنيم به خوبي درمي يابيم که هيچ کدام در رشته هاي تحصيلي مرتبط دانش و تجربه کسب نکرده اند و صرفاً با شاگردي کردن در کارگاه ها آزمون و خطاهاي استادان و کارفرمايان خود را تکرار و تقليد مي کنند و بسياري از آنها از سيستم عملکردي اتومبيل هاي جديد بي اطلاعند.
    در انتخاب و به کارگيري کارمندان اداري هم با اين مشکل بزرگ مواجه هستيم که رابطه، مدرک و توصيه ها و رانت ها در انتخاب و به کارگيري و استخدام کارکنان و کارمندان بي تأثير نبوده است.
    نتيجه آنکه ميزان کار مفيد هر کارمند در ادارات و متوسط در روز آن را بين 20 تا 30 دقيقه محاسبه مي کنند.
    دولت به خانواده اي عيالوار تبديل شده که وظيفه پدري ايجاب مي کند براي همه اعضاء خانواده آنها چه کارآمد و چه غيرکارآمد نان و آب تهيه کند. مضافاً اينکه براي رضامندي خاطر کساني که مي بايد از امتيازات ويژه برخوردار باشند بسياري از ضوابط و مقررات رعايت نمي شود.
    با يک نگاه اجمالي مي توان به اين نتيجه رسيد که آموزش و پرورش ايران به يک خانه تکاني
    مطالعه شده نياز دارد.
    طراحي اهداف و روش هاي تدريسي که بتوانند پاسخگوي نيازهاي روز باشند. ايجاد مدارس و در دل آنها کارگاه ها و آزمايشگاه هايي که قادر باشند دانش آموزان را با تجهيزات و ابزار جديد کار آشنا سازند.
    آموزش و تربيت فارغ التحصيلاني که پاسخگوي نيازهاي فني، مهندسي و خدماتي کارخانجات و مراکز توليدي، صنعتي و کشاورزي باشند.
    تربيت و آماده سازي معلمان و اساتيدي که بدون دغدغه مالي اوقات مفيد خود را صرف يافته هاي علمي و تجربي نمايند و مجبور نباشند مختصر دانش حافظه اي خود را مدام در سر کلاس ها و در طول 24 ساعت هفتگي تکرار کنند و در يک نقطه ثابت دور خود بچرخند.
    من پنج سال در جواديه تهران دبير مدرسه اي بودم به سالهاي 53 تا 58 که در حياط کوچک آن دانش آموزان فضا براي ايستادن نداشتند و وقتي زنگ کلاس به صدا درمي آمد براي آنکه قادر باشند فرصت رفتن به دستشويي و توالت پيدا کنند از پله ها خود را به روي يکديگر پرت مي کردند و با اين وضعيت معاونين مدرسه مي بايد مدام جر و بحث و دعواهاي فيزيکي را رفع و رجوع مي کردند.
    يک ضرب المثل قديمي که حاصل تجربه قرنهاست مي گويد: «يک ده آباد بهتر از صد شهر خراب است» هدفگذاري، برنامه نويسي، محيط هاي آموزشي، معلمان و مربيان، کتاب هاي درسي و آموزشي روش هاي نوين تدريس و به کارگيري ديدگاه ها و نقطه نظرات اولياء دانش آموزان، همه و همه مي بايد يک هدف را دنبال کنند و آن آموزش و پرورش انسان هاي مفيد و کارآمد و داراي اخلاق و قانونمندي براي آينده کشور است.
    چه کساني مي توانند به چنين اهداف متعالي دست يابند؟
    آيا جز معلمان و مربيان و اولياء آشنا به رموز و فنون آموزش و پرورش قادرند در اين راستا موفقيت کسب کنند؟
    به قول سعدي:
    «هر که در خردي اش ادب نکنند
    در بزرگي از او فلاح برخاست
    چوب تر را چنانکه خواهي پيچ
    نشود خشک جز به آتش راست...»
    دبستان که پايه و بناي اوليه آموزش و پرورش است مي بايد از بهترين و کارآمدترين معلمان و مربيان بهره مند باشد و داراي بهترين فضاهاي آموزشي. آيا چنين است؟
    تحقيقات چند دهه صاحب نظران و پژوهشگران در امر آموزش و پرورش ايران به اين نتيجه رسيده که دولت بخش قابل توجهي از بودجه هاي آموزش و پرورش را در واقع دور مي ريزد و هدر مي دهد زيرا به نسبت پولي که خرج مي کند حتي بعضاً به اهداف اوليه هم نمي رسد.
    به قول حافظ:
    «فلک را سقف بکشافيم و طرحي نو در اندازيم»
    والسلام

    این مورد را ارزیابی کنید
    (1 رای)
    آخرین ویرایش در دوشنبه, 31 شهریور 1399

    ارسال نظر

    لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
    از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
    لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
    در غیر این صورت، «عصر مردم» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.