وارد حساب کاربری خود شوید

نام کاربر *
کلمه عبور *
مرا به خاطر بسپار

ایجاد یک حساب کاربری

فیلدها با ستاره (*) مشخص شده اند مورد نیاز است.
نام *
نام کاربر *
کلمه عبور *
تائید رمز عبور *
پست الکترونیک *
تأیید ایمیل *
کپچا *
Reload Captcha

    آنان که رفتند...

    توسط محمد عسلی 02 مهر 1399 68 0
    سرمقاله محمد عسلی 3 مهر 1399آنان که رفتند...

    هواپيماهاي عراقي براي آنکه بتوانند راه هاي طولاني تا عمق خاک ايران را براي بمباران هاي کور طي کنند يک باک اضافي به زير شکم هواپيما مي بستند تا ذخيره سوخت بيشتري داشته باشند. بعد از بمباران و در زمان عزيمت، باک خالي را رها مي کردند، يکي از اين باک ها در منطقه غرب اقليد در نزديکي آسپاس افتاد که اهالي بر سر تصاحب آن براي چگونگي تحويل به مقامات دولتي بحث داشتند.
    از اينگونه عمليات براي بمباران شهرهاي ايران در طول جنگ تحميلي مدام استفاده مي شد. هدف صدام ناراضي کردن مردم از نظام و خسارات مالي و جاني بسيار بود تا فرزندان آنها به جبهه ها اعزام نشوند و ايران مجبور به مصالحه شود آن هم در زماني که بخش هايي از نوار مرزي جنوب و غرب کشور در اشغال نظاميان عراقي بود.
    اما مردم قهرمان و باورمند ايران راست قامت، برعکس خواست صدام عمل مي کردند و با شور و شوق فرزندان و در حد توان، خود را نيز به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل مي رساندند.
    بمباران شهرها به تهران، شيراز، اصفهان هم کشيده شد، ايران مقاوم از چند طرف مورد هجوم ناجوانمردانه عراقي ها و آمريکايي ها قرار گرفت. صدام هم از حمايت هاي اطلاعات نظامي آمريکا و اسرائيل و هم اسلحه و مهمات پيشرفته کشورهاي غربي حتي روسيه برخوردار بود و هم از حمايت هاي سياسي و مالي کشورهاي عربي منطقه خليج فارس سود مي برد و مصر نيز براي صدام سرباز آموزش ديده مي فرستاد.
    وقتي شبانه خيابان 12 متري اصغري در شيراز با دو موشک مورد حمله هواپيماهاي دشمن قرار گرفت چندين خانه در رديف و به موازات هم چنان تخريب شدند که مشخص نمي شد خانه کيست. اعضاء خانواده ها اکثراً در خواب بودند، پس از آواربرداري که شاهد و ناظر آن بودم جنازه هاي سوخته و درهم شده اي که خروارها خاک روي آنها تل انبار شده بود قابل شناسايي نبودند.
    بعضي از وسايل خانگي از شدت موج انفجار تا يکصد متر و بيشتر به داخل حياط خانه هاي مقابل پرتاب شده بودند از جمله يخچال خانه تخريب شده روبرو.
    سقف خانه ها اکثراً شيرواني بود و در رديف هم دو طبقه ساخته شده بودند در اين حمله پدر، مادر و برادر همسر برادرم و عروسشان که يک بچه هم در شکم داشت و دختر دانشجوي جوان ديگري از همين خانواده شهيد شدند.
    و از همسايگان هم تعداد بيشتري به شهادت رسيدند.
    خاطرات بسياري از حملات هواپيماهاي عراقي در ذهن و حافظه دارم که مي توان از آنها چندين جلد کتاب تدوين و منتشر کرد. ديگر مردم ما و به ويژه رزمندگان شجاع و با غيرت ايران هم بيش و بيشتر خاطره ها از اينگونه جنايت ها به ياد دارند.
    جنگ دو روي دارد. روي شفاهي و روي کتبي و عملي. بيان آن ساده است و انعکاس اخبار آن ساده تر اما گذر از ميدان مين و تله هاي انفجاري و سيم خاردارهاي کشيده شده روي مين ها به يک باور عميق، شجاعت و غيرتي نياز دارد که در يک مقطع زماني دلاوران و بسيجيان ايران عزيز به نمايش گذاشتند چنانکه غربي ها آن را به موج انساني تعبير کردند.
    موج انساني صرفا هجوم همه جانبه فدائيان ما نبود، بلکه يک نيروي محرکه قوي اسلامي از نوع امام حسيني آن بود که ترس، دغدغه، اضطراب و ناتواني را خنثي مي کرد و همه سر از پاي نشناخته خود را به ورطه خطرناک جهنمي مي انداختند که صدام حتي فکرش را هم نمي کرد که ممکن است چنين دلاوراني سد راه او شوند...
    يک کيلو شکر، چند کيلو نان خشک، يک بسته تنقلات، يک نامه اشک آلود و هزار هزار دعا هديه بعضي خانواده هاي روستايي بود که به جبهه ها فرستاده مي شد. اين و تمامي محبت و دلدادگي ها، اميدآفرين بودند و نيرودهنده.
    به هر دعايي آوازي و آهنگي عجين شده بود آهنگ پيروزي و آواز دل سپاري مادران و خواهران به خيل سواراني مي ماندند که در بدرقه فرزندان و برادران سيلابي از اشک و دعا نثار مي کردند و پدران نيز نگاه غيرتمند و خشم آلود تلافي جويانه را بدرقه راه خود فرزندان مي کردند.
    در روزها و ماه هاي نخستين جنگ، پذيرش مرگ سخت مي نمود و حسرت به دل مي گذاشت اما به مرور مرگ در راه ميهن و آزادگي، شرف و عزتي شد که عنوان شهادت گرفت. خانواده شهدا در افتخاري کم نظير سر را بالا داشتند و به شهيد خود مي نازيدند چنانکه بازماندگان در رقابتي تنگاتنگ عکس شهداء خود را به در و ديوار مي زدند و مسير مقاومت را گل افشاني مي کردند.
    از هر کوي و خيابان عطر شهادت مي تراويد و عشق به زندگي در حال جنگ را تقويت مي کرد.
    بيرق هاي مساجد از مناره ها جلوه بيشتري داشتند و ديوارهاي درون شبستانها پر از تصاوير شهدايي بود که گويي بر عملکرد نمازگزاران مدام نظاره گرند.
    جنگ نه در شعر مي گنجيد و نه در شعار، جنگ، جنگ بود. جنگي که با پوست و خون و استخوان سر و کار داشت. جنگ دولت هاي سر خورده از انقلاب ايران، جنگي که حتي يک کشور دوست همراهي مان نکرد.
    ايران مرکز آتش فشان شده بود. موشک هاي کرم ابريشم حتي به همه نقاط بغداد هم نمي رسيد. درست به خاطر دارم اولين موشکي که ايران توانسته بود از چين يا کره شمالي تهيه کند بانک رافدين عراق را در بغداد نشانه رفت چنانکه پس از اصابت، اسکناس هاي درون آن به هوا و خيابان اطراف پرتاب شدند. در شرايطي که تمام سرزمين ما در برابر حملات هوايي و موشکي دشمن تقريبا بي دفاع بود به هنگام بمباران شهرها، مردم ستمديده و هموطن از دست داده فرياد مي زدند: «موشک جواب موشک» اما موشکي که بتواند پاسخگوي حملات ناجوانمردانه دشمن باشد در دست نبود...
    و بالاخره جنگ، چنان اتحاد و زورآوري ايجاد کرد که سربازان ما توانستند با عبور از هر وجب خاک وطن که آثاري از خون شهدا در آن بود مرزها را و هم شهرها را يکي پس از ديگري آزاد کنند و به قلب کشور دشمن نزديک شوند.
    اينک ما وارث خون شهدايي هستيم که توانستند به ايران عزيز عزت، اقتدار، صلابت و استقلال و حريت ببخشند و موشک هايي ساخته ايم که آمريکايي ها از آن وحشت دارند آنان که رفتند کاري حسيني کردند اما آنانکه ماندند کاري زينبي کردند؟
    اين سئوالي است که بايد تاريخ به آن جواب دهد.
    تاريخي که بيانگر بسياري از سوء استفاده هاي مديران و رانت خواراني است که همانند ستون پنجم دشمن به مردم و نظام جمهوري اسلامي خيانت کردند و به روي خون پاک شهدا پاي گذاشتند.
    اما يادمان باشد در همان روزهاي نخستين جنگ و پس از آن، گروهک هايي که به دنبال سهم خواهي از انقلاب و مردم بودند به کشور و ملت خود پشت کردند و خود را در دامان صدام انداختند تا او بتواند زودتر به پيروزي برسد اسراي ما را شناسايي کرده و براي تضعيف روحيه آنها به اصطلاح کلاس عقيدتي، سياسي مي گذاشتند و سعي مي کردند از آنها اطلاعات گرفته تقديم ارباب نمايند... آن روزها گذشت. حالا آنها در کنجي خزيده اند و با آن همه روسياهي طمع بهشتت دارند. نفاق چند چهره دارد. چهره سياسي و چهره اقتصادي، هر دو به موازات هم مي تواند ملت و کشوري را از پاي درآورد. از صدر اسلام تاکنون اين روند ادامه داشته و من بعد هم ادامه خواهد داشت. انقلاب 41 ساله ما هر دو روي نفاق را تجربه کرده است.
    زمستان رفت و روسياهي به ذغال ماند. کشور و ملت قهرمان ايران امروز در چنان اقتداري سرو قامت ايستاده اند که کرم ها و آفات موسمي اين شجره طيبه، حتي اگر به ريشه رسيده باشند کاري از پيش نمي برند.
    امروز ايران خار چشم قوي ترين کشور دنياست که نام آمريکا را يدک مي کشد. نامي که لرزه بر تن اعراب حاشيه خليج فارس انداخته تا از ترس به دامن دشمن اسلام و مسلمين پناه ببرند و شرف خود را بفروشند. غافلند که خداوند بهترين مکاران است و مکرشان را به خودشان برمي گرداند.
    و ما به خوبي مي دانيم که نه آمريکا و نه هيچ کشور ديگري دوست مردم ما نيست. هر کس دست بر کلاه خود دارد هر چند ما دست بر کلاه ستمديدگان کشورهاي مسلمان داريم. و خداوند اين افتخار را نصيب مردم ما کرده است چنانکه امام علي(ع) فرمود: دشمن ظالم باشيد و دوست مظلوم.
    والسلام

    این مورد را ارزیابی کنید
    (1 رای)
    آخرین ویرایش در چهارشنبه, 02 مهر 1399

    ارسال نظر

    لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
    از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
    لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
    در غیر این صورت، «عصر مردم» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.