می بینم که زمین در حال انتحار است و چونان آدم مسمومی خورده ها را بالا می آورد. جنگل ها با حجم ریزش برگ ها آماده شعله ور شدن هستند و ابرها از آسمان خشک فراری، فاضلاب ها و پساب های کارخانجات در دل زمین آشوب به پا کرده اند. آلودگی های ناشی از ریزش زباله های پلاستیکی و رفت و آمد کشتی های غول پیکر، دریاها را آلوده کرده و جانوران دریایی دیگر سلامت قرن پیش را ندارند. آسمان رنگ باخته و آلودگی هوا نفس زمین را بریده است. چشمه ها خشک، جویبارها ناپیدا و پرندگان در آستانه انقراض قرار گرفته اند .
زمین های کشاورزی زیر حجم کودهای شیمیایی و اثرات تغییر ژن باروری گیاهان و درختان از مسیر قانونمندی طبیعی خارج شده و طعم و مزه و عطر آنها دیرسالی است چونان گذشته ذائقه ها را تحریک نمی کنند.
دیگر در خیابانها عطر هیچ گلی به مشام نمی آید زیرا بوی سوخت های فسیلی مجالی برای تنفسی طبیعی نگذاشته و انسانها دیگر از طعم بد نفت و بنزین دل آشوب نمی گیرند و کار به جایی رسیده است که اگر روزگاری سوخت های فسیلی جای خود را به نیروی برق دهند همه خمار می شویم. به نظر می رسد اخلاق و رفتار و اندیشه ها در کمند زندگی ماشینی از قاعده و قانون طبیعت دور شده و دیگر کسی از آسمان انتظار معجزه ندارد و همه به زمینی چسبیده اند که موهبتی تازه ندارد.
کوه ها هم استواری خود را از دست داده اند چون زیر چرخ دنده های الماسی تاب مقاومت ندارند. آب های تحت الارضی، نفت های سیاه و فلزات و شبه فلزات را از دل زمین بیرون آورده اند و زمین به گوی پوکی ماننده است که در حال هواخوری است ولی نه آن هوایی که دل تازه کند. هوای دل آشوبی است تا روزی نه چندان دیر فرا رسد که از هم بپاشد و دیگر زمینی و آدمی، گیاهی یا حیوانی در میانه نباشد و گویی در این کائنات هیچ گاه چنین بهشتی و نعمتی نبوده است.
راستی بشر امروز با زمین چه کرده است و چه گلی به سر این بهشت زده است که به دنبال سیاره ای دیگر در آسمان جستجوگر است تا اگر آن را بیابد و بتواند در آن ساکن شود با آن همان کند که با زمین کرد.
باران یا نمی بارد و یا آنچنان سیلابی و خشمگین می بارد که خانه را از میان برمی دارد و انسانها را در خشم خود می میراند.
انسان حریص زیاده خواه و سیری ناپذیر چنان زمین را کاویده و می کاود که این تکیه گاه آرام را به لرزش انداخته است. مگر این حیات و سرزندگی را در کدام سیاره توانسته ایم کشف کنیم که این چنین به آن ستم کرده و می کنیم؟
ما کاری کرده ایم که طراوت را از زمین گرفته ایم و زیر پایمان را آنچنان کاویده و سست کرده ایم که نباید انتظار مأمنی چونان گذشته های دور داشته باشیم.
آنان که شبانه روز روی شانه اسب ها نمی خوابیدند اینک چونان جسمی خسته و بی جان در کمند اتومبیل های روان نیمه خواب چشم بر درآمدی دارند تا شاید از آن آب و نانی آماده سازند و چند صبای عمر را در خلسه و بی حالی و ندانم کاری بگذرانند.
انسان امروز، از دل تاریخ خشکسالی های چندی را به یاد می آورد اما نه چونان امروز که خشک مغزی ها عامل خشکسالی ها شده اند. اگر باز هم از ابر هدایت بارانی برسد و بار دیگر جای آب ها و خشکسالی ها عوض شود شاید از پس هزاران یا میلیون ها سال زمین نفس تازه کند و بار دیگر زمین جای امنی برای زندگی باشد.
اگر سالیان درازی در ترسالی امیدی به ماندنمان باشد دیگر به سادگی آب های زیرزمینی به آنچنان حجمی نمی رسند که چشمه ها جوشان شوند و قنات ها روان و طراوت بر زندگی چیره شود.
ماشین بر سر زمین آن آورده که این سیاره بهشتی را به جهنمی تبدیل نموده که حاصل آن جنگ های بی رحمانه و کشتارهای فجیعانه باشد و امروز به جایی رسیده ایم که جنگ آب، دیری است شروع شده و چشمه های روان از دید حصارها و سدسازی ها پنهان نمانده اند.
آب ، این ماده المواد و این نعمت حیات بخش در چرخه صنعت و کشاورزی از دسترس خارج شده و مصرف بی رویه آن نیازهای امروزی ما را تأمین نمی کند.
چه انتظار داریم که جنگل ها در قوت بمانند و خشکسالی ها آتش به جان آنها نیاندازند وقتی ظالمانه و بی رحمانه در مصرف آن جایی برای صرفه جویی نگذاشته ایم؟
وقتی باران نمی بارد در آلودگی های خودساخته و در بیماری های جسم و روانمان دل مشغول خیالاتی هستیم که گویی صنعت و تکنولوژی می تواند آبی از آسمان بی ابر برون آورد که چنین نمی شود. و ما در این خیال ، ساده ترین ها را به سخت ترین ها تبدیل کرده ایم. آبی که در دسترس بود اینک به آرزویی تبدیل شده است هر چند بعید نیست بارانی ببارد ولی تا کی؟ تا کجا؟
والسلام