وارد حساب کاربری خود شوید

نام کاربر *
کلمه عبور *
مرا به خاطر بسپار

ایجاد یک حساب کاربری

فیلدها با ستاره (*) مشخص شده اند مورد نیاز است.
نام *
نام کاربر *
کلمه عبور *
تائید رمز عبور *
پست الکترونیک *
تأیید ایمیل *
کپچا *
Reload Captcha

    در گفت وگوی «عصرمردم» با خواننده محبوب افغان مطرح شد؛

    از خوانندگی در سمنگان تا خرماچینی در خشت منتخب سردبیر

    توسط احمدرضا سهرابی/ روزنامه نگار 21 شهریور 1400 102 0
    زیرِ نور ماه سوم صفر و پس از دو ماه سفرِ پرمخاطره، درنیمه شبی آرام و نسبتا شرجی، من و «احمد ضیاء سمنگانی» از خوانندگان برجسته افغانستان در شهر زیبای خشت در مرز دو استان فارس و بوشهر به گفت وگو نشستیم.


    او که در پی پیشروی طالبان در خاک افغانستان، از آنجا به ایران پناه برده، این روزها در نخلستان های منطقه خشت به کارگری و خرماچینی مشغول است!
    متن گفت وگوی من با این هنرمند محبوب افغان را بخوانید:

    • استاد سمنگانی! سلام و ممنونم از اینکه دعوت مرا پذیرفتید.
    • ممنون از شما. از مردم کشور ایران. از خُرد تا بزرگ به همه سلام...
    • متولد چه سالی هستید؟


    (لبخند می زند و می گوید) یادم نیست ولی 49 سال دارم!

    • فرزند چندم خانواده؟
    • ششم
    • از چند نفر؟
    • یازده نفر!
    • آنها هم موسیقی کار می کنند؟
    • نه، فقط من
    • چرا فقط شما؟
    • با موسیقی خوش بودم!
    • از چند سالگی؟
    • از 18 سالگی شروع کردم. اقوام ما موسیقی می نواختند و من از دوتار شروع کردم و علاقمند شدم.
    • و بعد؟
    • یک بار برای گردشگری به تاجیکستان رفتم و دوستانی پیدا کردم . آنها بارها مرا برای اجرای برنامه به آنجا دعوت کردند و در برخی کشورهای دیگر هم برنامه اجرا کردم.
    • نخستین دوره حکمرانی طالبان در افغانستان حدود 20 سال پیش اتفاق افتاد. شما آن موقع با مشکل مواجه نشدید؟
    • آنها مرا بازداشت کردند و کتک زدند و از من تعهد گرفتند که موسیقی را کنار بگذارم.
    • و شما این کار را کردید؟
    • بلی و بعد از آن، رانندگی کردم!
    • سالهایی که ناچار شدید خوانندگی و موسیقی را کنار بگذارید، چه حسی داشتید؟
    • مثل بلبلی که آن را در قفس کرده باشند.
    • و وقتی طالبان ناچار شدند از افغانستان بروند؟
    • دوباره همه جا جشن و آهنگ خوانی شد و من دوباره به سراغ خوانندگی و موسیقی رفتم.
    • فکر می کردید روزی دوباره به موسیقی برگردید؟
    • به آن امید بودم که دوباره برگردم چرا که موسیقی مربوط به منِ تنها نیست. مربوط به همه کشورها و فرهنگ هاست.
    • سرزمین من/ بی سرود و بی صدایی/ سرزمین من/ دردمند و بی دوایی/ سرزمین من/ کی غم تو را سروده/ سرزمین من/ کی ره تو را گشوده...


    این ترانه را نخستین بار داوود سرخوش از هموطنان شما حدود 23 سال پیش خواند و شما هم بارها آن را خوانده اید. احساستان از این ترانه چیست؟

    • نخستین بار که این شعر را زمزمه کردم اشک به چشمانم آمد. همین حالا احساس می کنم در جادههای کشورم هستم!
    • چرا نماندید و از کشورتان دفاع نکردید؟
    • وقتی بزرگان افغانستان دفاع نکردند و رها کردند، کوچک ترها هم دفاع نکردند و مردم روحیه خود را باختند و تسلیم شدند!
    • چرا ایران را انتخاب کردید؟
    • هنرمندان دیگر گفتند ما به هند، تاجیکستان یا دبی می رویم ولی من خودم ایران را انتخاب کردم.
    • چرا؟
    • شنیده بودم که مردمان ایران خیلی مهربان و روشنفکر هستند. پدرم 30 سال پیش برای 5 سالی به ایران آمد و می گفت: ایرانگردی، جهانگردی!
    • چه طور از افغانستان فرار کردید؟
    • من حدود 2ماه پیش به ایران آمدم. طالبان آن موقع روستاهای افغانستان را یکی به یکی می¬گرفتند اما هنوز به شهرها نرسیده بودند.


    صداهایی به گوش من آمد که تو را می کُشیم و من ناچار شدم سمنگان را ترک کنم. طالبان روستاها را گرفته بودند و نزدیک شهرها شده بودند. جاده ها را هم بسته بودند اما من فاصله 115 کیلومتری سمنگان را سپری کردم و خودم را به مزارشریف و از آنجا با پرواز، به مشهد رساندم.

    • در عین حال شما خانواده ات را رها کردید! آیا امکانش نبود آنها را همراه خود کنید؟
    • نه چون نمی دانستم چه می¬شود. همه به من می گفتند تو زنده از کشور نمی روی!


    اما بعدها که جنگ در افغانستان شدت گرفت، خبرهایی شد که ضیاء فرار کرده و گفتند که ما زن، 4 دختر و 5 پسرش را می گیرم خودش می آید!

    • و اگر این اتفاق افتاده بود شما برمی گشتید؟
    • اصلاً یکی از فرزندانم را هم می گرفتند من می رفتم.
    • ولی همسر شما 2 ماه بعد، 9 فرزندتان را در ایران به شما رساند!
    • خانمم خیلی بافکر و باهوش است و 9 فرزند مرا مثل یک پرنده زیر بالش گرفت و به ایران رساند.
    • به دو ماه پیش و فرار شما بازگردیم! وقتی هواپیما از خاک افغانستان بلند شد شما چه احساسی داشتید؟
    • هم حس خوبی داشتم و هم گریه می کردم. من فی البداعه، زیاد شعر می گویم. سازم را درآوردم و با گریه خواندم، رفتم زَ بَرت نالان/ افغانستان خداحافظ/ با قلب پُر از هِرمان/ وطنم خداحافظ/ دارم سفری تنها/ می روم زِ کشور خود/ نه در دارم اینجا، نه خانه ای دارم/ نه برادر و خواهر/ فقط «خدا» دارم/ خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ!


    در هواپیما همه مرا می شناختند و وقتی مرا گریه و نالان دیدند آنها هم گریه و نالان شدند.

    • وقتی به فرودگاه مشهید رسیدید؟
    • پلیس جوانی آمد و گفت: ببخشید! چرا آمدی ایران؟ گفتم: هر کی می آید کاری دارد!


    گفت: شغلت چیست؟ گفتم: خواننده محلی ام! گفت: اسنادت؟ گفتم: نزد تو موجود است! گفتم در گوشی موبایلت، اسم مرا در اینترنت جستجو کن! او این کار را کرد و مرا شناخت و خیلی احترام کرد و به من چای داد.

    • چه شد که از مشهد به شهر کوچک «خشت» در جنوب ایران آمدید؟
    • من در بوشهر اقوام داشتم! نزد آنها آمدم. کسی که در رسانه دروغ می¬گوید نزد خدا دروغ می گوید پس من نمی توانم دروغ بگویم! من موسیقی کار می کنم و وقتی به ایران آمدم ماه محرم بود و به احترام محرم موسیقی کار نکردم. من اینجا خانه ندارم. نان خوردن هم ندارم. اقوامم در بوشهر گفتند در شهر خشت کار هست. خرماچینی هست. می¬توانی؟ گفتم «روزگار آینه را محتاج خاکستر کند»
    • تصمیم دارید در ایران بمانید؟
    • تصمیم دارم ولی معلوم نیست که خدا چه می کند!
    • اگر رئیس جمهور افغانستان بودید چه می کردید؟
    • افغانستان جدیدی می ساختم. با همسایگان افغانستان مثلاً ایران که با هم همزبان هستیم ارتباط زیادی می گرفتم.
    • من چند واژه به شما می گویم. اولین حس تان را بگویید!


    افغانستان؟

    • منطقه ی خوب و سرسبزی بود اما الان نه!
    • طالبان؟
    • (سکوت می کند!)
    • آمریکا؟
    • دشمن همه اسلام
    • ایران؟
    • مردمان خوب
    • احمدشاه مسعود؟
    • مردی بزرگ و نابغه
    • احمد مسعود؟
    • اون هم از اون بالاتر!
    • حامد کرزای؟
    • نه!
    • اشرف غنی!
    • نه!
    • استاد ضیاء سمنگانی؟
    • آوازخوان محلی که فقط با خوشی های مردم خوش است و با گریه های مردم گریه می کند.
    شماره روزنامه:7290
    این مورد را ارزیابی کنید
    (1 رای)
    آخرین ویرایش در دوشنبه, 22 شهریور 1400

    ارسال نظر

    لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
    از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
    لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
    در غیر این صورت، «عصر مردم» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.