
روزنامه عصر مردم در سراسر جهان یک پورتال خبری آنلاین آنلاین و منبع برای محتوای فنی و دیجیتال برای مخاطبان با نفوذ خود در سراسر جهان است. شما می توانید از طریق ایمیل یا تلفن به ما بپیوندید.
+(98) 713-234 8010-13
تحلیلهای رسانهای «تأثیر دارند»، اما نه بهصورت مستقیم و تعیینکننده؛ بیشتر نقش آنها شکلدادن به فضا و محاسبات سیاسی است تا اینکه خودشان تصمیم را بسازند.
در ایالات متحده، تصمیمهای کلان مثل ورود به جنگ یا نحوه مدیریت آن در نهایت از دل نهادهای رسمی (کاخ سفید، پنتاگون، کنگره، و دستگاههای اطلاعاتی) بیرون میآید. این نهادها بر اساس اطلاعات طبقهبندیشده، ارزیابیهای امنیتی و ملاحظات راهبردی تصمیم میگیرند، نه صرفاً تحلیلهای رسانهای.
اما رسانهها چند اثر غیرمستقیم مهم دارند:
اول، شکلدهی به افکار عمومی. وقتی رسانهها بهطور گسترده روی هزینههای جنگ، تلفات، یا نبود راهحل دیپلماتیک تمرکز کنند، حمایت عمومی کاهش پیدا میکند. این موضوع برای سیاستمداران- از جمله رئیسجمهور- مهم است، چون بر انتخابات پیش رو، مشروعیت و قدرت مانور آنها اثر میگذارد.
دوم، فشار بر کنگره و متحدان. نمایندگان کنگره به فضای رسانهای حساساند و ممکن است در واکنش به آن، از بودجه جنگ حمایت یا با آن مخالفت کنند. همینطور دولتهای متحد (مثلاً در اروپا) که به افکار عمومی داخلی خود پاسخگو هستند، ممکن است تحت تأثیر پوشش رسانهای، از آمریکا فاصله بگیرند یا همراهی بیشتری نشان دهند.
سوم، تأثیر بر نخبگان و حلقه تصمیمسازی. بسیاری از تحلیلگران رسانهای با اندیشکدهها و محافل سیاستگذاری در ارتباطاند. ایدهها و روایتهایی که در رسانهها مطرح میشود، گاهی وارد این حلقهها میشود و بهطور غیرمستقیم بر چارچوب فکری تصمیمگیران اثر میگذارد.
با این حال، یک محدودیت مهم هم وجود دارد: در شرایط بحرانی یا جنگی، دولتها معمولاً سعی میکنند روایت رسانهای را مدیریت کنند (از طریق اطلاعرسانی گزینشی، پیامرسانی رسمی، و حتی فشار سیاسی). بنابراین رابطه یکطرفه نیست؛ دولت هم بر رسانه اثر میگذارد.
در مجموع، رسانهها بیشتر «جهتدهنده فضا» هستند تا «تصمیمگیر نهایی». اثرشان زمانی بیشتر میشود که جنگ طولانی، پرهزینه یا مبهم باشد ؛ در این حالت، شکاف میان روایت رسمی و برداشت رسانهای میتواند فشار واقعی بر سیاستگذاران ایجاد کند.
ارزیابی بازتاب رسانهای عملکرد ترامپ در سناریوی «جنگ با ایران» بهشدت وابسته به زاویه دید رسانهها، گرایش سیاسی آنها و همچنین روند واقعی درگیری است. اما اگر بهصورت تحلیلی نگاه کنیم، میشود چند الگوی کلی را در پوشش رسانهای تصور کرد:
در رسانههای جریان اصلی آمریکا (مثل CNN، نیویورکتایمز)، معمولاً تمرکز بر هزینههای انسانی و اقتصادی جنگ، خطر گسترش درگیری در منطقه، و پیامدهای بینالمللی خواهد بود. در چنین فضایی، عملکرد ترامپ احتمالاً با نگاه انتقادی بررسی میشود؛ بهویژه اگر جنگ طولانی شود یا دستاورد مشخصی نداشته باشد. این رسانهها اغلب سوال میکنند: آیا جنگ قابل اجتناب بود؟ آیا راهحل دیپلماتیک وجود داشت؟
در مقابل، رسانههای محافظهکار (مثل فاکسنیوز) معمولاً رویکرد حمایتیتری دارند، بهخصوص اگر جنگ در چارچوب «حفظ امنیت ملی» یا «بازدارندگی» تعریف شود. در این فضا، ترامپ ممکن است بهعنوان رهبری قاطع تصویر شود که در برابر تهدیدها عقبنشینی نکرده است. البته این حمایت هم وابسته به نتایج میدانی است.
در سطح بینالمللی، بسیاری از رسانههای اروپایی معمولاً نگاه محتاطانه یا انتقادیتری دارند و بیشتر بر بیثباتی منطقه، موج پناهجویان، و آسیب به نظم جهانی تأکید میکنند. در مقابل، برخی رسانههای منطقهای بسته به منافع دولتهایشان ممکن است روایتهای متفاوتی ارائه دهند؛ از حمایت ضمنی تا انتقاد شدید.
نکته مهم این است که «نتیجه جنگ» تعیینکنندهترین عامل در شکلگیری روایت رسانهای است. اگر جنگ کوتاه، محدود و با دستاورد مشخص باشد، حتی رسانههای منتقد هم ممکن است ارزیابی متعادلتری ارائه دهند. اما اگر جنگ فرسایشی، پرهزینه یا بینتیجه باشد، موج انتقادها تقریباً در همه طیفها افزایش پیدا میکند.
در مجموع، بازتاب رسانهای چنین عملکردی معمولاً دو قطبی، وابسته به نتایج، و شدیداً تحت تأثیر سیاست داخلی و منافع بینالمللی است.
لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
در غیر این صورت، «عصر مردم» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.