وارد حساب کاربری خود شوید

نام کاربر *
کلمه عبور *
مرا به خاطر بسپار

ایجاد یک حساب کاربری

فیلدها با ستاره (*) مشخص شده اند مورد نیاز است.
نام *
نام کاربر *
کلمه عبور *
تائید رمز عبور *
پست الکترونیک *
تأیید ایمیل *
کپچا *
Reload Captcha
    سرمقاله 31 خرداد 1405 اسماعیل عسلی              پاسخ های کوتاه  به پرسش های بزرگ                سنت ها ، رویدادها ، تحصیلات ، اثار مکتوب ، نوآوری ها ، تجربه های تاریخی و میراث های فرهنگی و تمدنی و هر چیزی که ما باید از آن نردبانی برای رشد بسازیم تا زمانی که اثری از آنها در رفتار و زندگی ما دیده نشود ، نمی توانیم روی آنها به عنوان داشته و سرمایه و ثروت معنوی حساب باز کنیم . زمانی که ما صرف نظر از وجوه اشتراک انسان و حیوان با برجسته سازی برخی ویژگی های انحصاری به تعریف انسان می رسیم ، او را موجودی می یابیم که توقف ناپذیر بوده و رویکرد اصلی اش ، ایجاد ارزش اضافی است که از هر رویداد و تجربه ای ، پلکانی برای بالارفتن بهره می گیرد . همین ویژگی های انسانی است که چشمداشت ما را از جامعه ی خودمان بالا می برد . اما متاسفانه ، جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم به دلایل گوناگون قادر به بهره مندی بایسته از داشته های مادی و معنوی خود نیست . در هر شرایطی ، همواره انتظار می رود وقتی کتابی نوشته و منتشر می شود ، سهمی در تغییر رفتار ما داشته باشد . زمانی که دارای مترو و قطار زیرزمینی می شویم باید شاهد ایجاد نظمی جدید در رفت و آمدها و صرفه جویی در وقت و سرعت انجام کارها باشیم . وقتی هر ساله به مناسبت های گوناگون در آیین های ملی و مذهبی که حامل ارزش های معنوی و فرهنگی هستند ، شرکت می کنیم ، باید اثر آن را در زندگی و رفتار خود ببینیم . زمانی که یک اثر هنری خلق می شود ، دیده می شود و قاعدتا باید اثرگذاری آن را شاهد باشیم اما هیچ اتفاقی نمی افتد باید از خود بپرسیم که ایراد به کجا برمی گردد ؟ آیا اثر هنری از قابلیت اثرگذاری بالا برخوردارنبوده و نتوانسته با مخاطب خود ارتباط برقرار کند و یا این که مردم با نگاهی سطحی از کنار آن گذشته اند ؟ زمانی که ما جامعه خود را با سایر جوامع مقایسه می کنیم که با وجود برخورداری کمتر از مواهب طبیعی و منابع معدنی ، رفاه بیشتری نسبت به ما دارند معمولا به این نتیجه می رسیم که اشکال به نحوه ی مدیریت باز می گردد . وقتی به نیروهای کارآمد انسانی موجود در کشور توجه می کنیم و می بینیم که برنامه ای برای بهره گیری از چنین نیروهایی بر اساس شایسته سالاری وجود ندارد و آنها یا به هرز رفته و یا مهاجرت می کنند ، بازهم به مبحث مدیریت می رسیم . وقتی نیرویی که پدر و مادرها در جامعه ی ما برای مراقبت و تربیت و تجهیز فرزندان خود صرف می کنند را با سایر جوامع مقایسه می کنیم ، می بینیم که وضعیت خوبی داریم اما محصول نهایی که باید در شغل و آینده فرزندان ما خود را نشان دهد ، چیزی نیست که ما می خواهیم و باز هم به نحوه ی مدیریت خانواده و همچنین مدیریت جامعه می رسیم !  بعضی این گونه تصور می کنند که ایراد به وجود قومیت های گوناگون و گرایش های درونی متعدد و شمار بالای رویکردها و تنوع سلیقه ها بازمی گردد ولی باز هم در مقام مقایسه می بینیم که برخی جوامع که از این نظر با تعدد قومیت ها و تکثر آراء روبرو هستند و تضارب آرای بیشتر را در آنان شاهد هستیم ، مشکلات کمتری دارند و این گونه نیست که اگر ما همه را یکدست کنیم و یا ناگزیر به یکرنگی کنیم ، از حجم مشکلات کاسته می شود !  اگر همه ی کوتاهی ها را به گردن سوءمدیریت جامعه بیندازیم باید به این پرسش نیز پاسخ دهیم که با چه ساز و کاری می توان مدیرانی شایسته تر انتخاب کرد . مدیران باید مجری قانون باشند ! به هر حال انتخاباتی در کار بوده که بر اساس آن عده ای در مجلس جمع شده اند و قوانینی را به تصویب رسانیده اند تا کشور بر اساس آن قوانین اداره شود . آیا انتخابات ایراد دارد که منجر به ورود افرادی به مجلس می شود که از صلاحیت لازم برای قانونگذاری برخوردار نیستند یا ایرادی به قانون وارد نیست که در این صورت باید از خود بپرسیم که چرا به قانون عمل نمی شود ؟ اگر به قانون عمل نمی شود ، پس نهادهای نظارتی که بابت نظارت بر حسن اجرای قانون از مردم حقوق می گیرند ، چه می کنند ؟ گاهی پاسخ این است که مجلس از قدرت و هژمونی لازم برخوردار نیست و گاهی همین موضوع را به نهاد ریاست جمهوری نیز تسری می دهند و عده ای ذره بین به دست به دنبال قدرت های سایه نشین می گردند ! متاسفانه ما هنوز نمی دانیم چه کسانی حق اظهار نظر از طرف مردم را دارند که گاهی فردی که هیچ جایگاه قانونی ندارد ، بالاترین مقام اجرایی را نیز تهدید می کند و یک تفاهم تاریخ را زیر سئوال می برد . در حالی که شاید پذیرش تفاهم آزمونی باشد برای این که دنیا بداند که آمریکا به هیچ پیمانی پای بند نیست ! بعضی ها هنوز نمی دانند وقتی تصمیمی با هر اما و اگری گرفته می شود ، باید به آن احترام گذاشت . در چنین مواردی است که عده ای تمامی ایرادهای وارده به نحوه ی حکمرانی را به وجود ناهماهنگی ها و عدم تناسب بین رفتارهای گوناگون مرتبط می دانند و برای نمونه می گویند که تناسب چندانی میان هزینه های گزاف تبلیغاتی و خروجی و نتایج عینی آن وجود ندارد ؛ همچنان که بین ظرفیت اقتصادی و سیاست خارجی چنین تناسبی وجود ندارد ، همچنان که بین تعداد دانشگاه ها و کیفیت و توانایی فارغ التحصیلان تناسبی وجود ندارد ، همچنان که بین درآمدها و مخارج تناسبی وجود ندارد ، همچنان که بین جذابیت های گردشگری کشور و درآمد حاصل از توریسم ، تناسبی وجود ندارد و به همین ترتیب ، زنجیره ای از ناهماهنگی ها تمامی امور را فشل کرده و مردم را در حالت بلاتکلیفی قرار داده است. حال اگر به دنبال کشف دلایل وجود این همه ناهماهنگی باشیم باز هم به همان نقطه اول بازمی گردیم که کشور با معضل سوء مدیریت دست به گریبان است که البته اگر بخواهیم با همان شیوه ای که جامعه را اداره می کنیم به اصلاح نظام تربیت مدیر و گزینش مدیران بپردازیم مانند این است که بخواهیم آلودگی را با آب آلوده بشویم که شدنی نیست . این که ما مدعی باشیم که برای هر پرسشی پاسخی در آستین داریم و مرغ یک پا دارد باید همچنان شاهد رفتارهای متناقض نما باشیم . این که همه منتقد و در عین حال همه مدعی باشند ما را به جایی نمی رساند . پاسخ ها باید با واقعیت های موجود تناسب داشته باشد چرا که با پاسخ های کلی و کوتاه به پرسش های بزرگ ، مشکلی حل نمی شود .