وارد حساب کاربری خود شوید

نام کاربر *
کلمه عبور *
مرا به خاطر بسپار

ایجاد یک حساب کاربری

فیلدها با ستاره (*) مشخص شده اند مورد نیاز است.
نام *
نام کاربر *
کلمه عبور *
تائید رمز عبور *
پست الکترونیک *
تأیید ایمیل *
کپچا *
Reload Captcha

    تحلیل اهداف احتمالی ترامپ و نتانیاهو در قبال ایران

    توسط محمد عسلی/ مدیرمسئول روزنامه عصرمردم 16 ارديبهشت 1405 27 0
    سرمقاله 16 اردیبهشت 1405 محمد عسلی                تحلیل اهداف احتمالی ترامپ و نتانیاهو در قبال ایران

    در سال‌های اخیر، تنش میان ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر، به یکی از محورهای اصلی معادلات ژئوپلیتیک خاورمیانه تبدیل شده است. در این میان، سیاست‌های دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به‌عنوان دو بازیگر کلیدی، همواره با بحث‌ها و گمانه‌زنی‌های فراوانی درباره اهداف و انگیزه‌هایشان در قبال ایران همراه بوده است.

    نخستین سطح از تحلیل را می‌توان در حوزه امنیتی بررسی کرد. اسرائیل، ایران را به‌عنوان یک تهدید راهبردی در منطقه تلقی می‌کند، به‌ویژه به دلیل برنامه‌های هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای ایران در کشورهایی چون سوریه، لبنان، عراق و یمن. از این منظر، سیاست‌های سخت‌گیرانه یا حتی تهدید به اقدام نظامی، در چارچوب دکترین بازدارندگی و جلوگیری از تغییر موازنه قوا ارزیابی می‌شود. نتانیاهو بارها تأکید کرده که اجازه نخواهد داد ایران به توانمندی هسته‌ای نظامی دست یابد، و این موضع، پایه بسیاری از اقدامات سیاسی و امنیتی اسرائیل بوده است.

    در سوی دیگر، سیاست‌های دولت ترامپ نیز در قالب راهبرد «فشار حداکثری» قابل تحلیل است. خروج از توافق هسته‌ای (برجام)، اعمال تحریم‌های گسترده اقتصادی و تلاش برای انزوای دیپلماتیک ایران، نشان‌دهنده رویکردی است که هدف آن تغییر رفتار ایران در حوزه‌های مختلف، از برنامه هسته‌ای تا سیاست‌های منطقه‌ای عنوان شده است. برخی تحلیلگران معتقدند این سیاست‌ها با هدف وادار کردن ایران به پذیرش توافقی گسترده‌تر دنبال شده، در حالی که برخی دیگر آن را بخشی از یک استراتژی مهار بلندمدت می‌دانند.

    در کنار این ملاحظات امنیتی، عوامل داخلی نیز نقش مهمی ایفا می‌کنند. در ایالات متحده، سیاست ایران همواره یکی از موضوعات مهم در رقابت‌های سیاسی بوده است. اتخاذ مواضع سخت‌گیرانه می‌تواند حمایت بخشی از افکار عمومی و متحدان منطقه‌ای را به همراه داشته باشد. در اسرائیل نیز، تأکید بر تهدیدات خارجی، گاه در چارچوب رقابت‌های سیاسی داخلی و تقویت انسجام ملی قابل بررسی است.

    بعد منطقه‌ای نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. نزدیکی منافع آمریکا و اسرائیل با برخی کشورهای عربی در مواجهه با ایران، به شکل‌گیری نوعی همگرایی راهبردی منجر شده است. این همگرایی، در قالب توافق‌های سیاسی و امنیتی، به‌ویژه در سال‌های اخیر، قابل مشاهده بوده و بر معادلات کلی منطقه تأثیر گذاشته است.

    با این حال، باید توجه داشت که «حمله نظامی» به ایران، به‌دلیل پیامدهای گسترده و غیرقابل پیش‌بینی آن، همواره به‌عنوان گزینه‌ای پرهزینه و پرریسک مطرح بوده است. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که ابزارهای فشار اقتصادی، دیپلماتیک و جنگ‌های نیابتی، در عمل جایگزین اقدام مستقیم نظامی شده‌اند.

    در جمع‌بندی می‌توان گفت که اهداف و سیاست‌های ترامپ و نتانیاهو در قبال ایران را نمی‌توان به یک عامل واحد تقلیل داد. ترکیبی از نگرانی‌های امنیتی، ملاحظات سیاسی داخلی، رقابت‌های منطقه‌ای و محاسبات استراتژیک، این رویکردها را شکل داده‌اند. در چنین شرایطی، آینده این تنش‌ها بیش از هر چیز به تحولات دیپلماتیک و تغییر در موازنه‌های منطقه‌ای وابسته خواهد بود .

    به نظرمیرسد هدف ترامپ ازجنگ باایران خالی کردن جیب متورم کشورهای نفت خیز منطقه برای جبران کسری بودجه است وترساندن انها ازقدرت ایران وپیشبرد ایران هراسی ؛ این برداشت کاملاً در فضای تحلیل‌های سیاسی مطرح می‌شود، اما اگر بخواهیم دقیق و منصفانه نگاه کنیم، تقلیل سیاست‌های آمریکا به‌ویژه در دوره ترامپ صرفاً به «خالی کردن جیب کشورهای نفت‌خیز» تصویر کاملی به دست نمی‌دهد.

    واقعیت این است که فروش تسلیحات به کشورهای خلیج فارس بخش مهمی از سیاست خارجی و اقتصادی آمریکا بوده و هست. در دوره ترامپ، قراردادهای بزرگ تسلیحاتی با عربستان سعودی و دیگر کشورها به‌عنوان دستاورد اقتصادی و ایجاد اشتغال در داخل آمریکا برجسته شد. همچنین ایجاد احساس تهدید از سوی ایران، به‌طور طبیعی این کشورها را به سمت تقویت توان نظامی و خرید سلاح سوق می‌دهد. این یک رابطه شناخته‌شده در سیاست بین‌الملل است: «ادراک تهدید» باعث افزایش تقاضای تسلیحاتی می‌شود.

    اما اگر بخواهیم عمیق‌تر نگاه کنیم، چند عامل دیگر هم نقش جدی دارند:

    اول، نگرانی‌های امنیتی واقعی متحدان آمریکا. بسیاری از کشورهای منطقه، مستقل از تبلیغات، نسبت به نقش منطقه‌ای ایران (در عراق، سوریه، یمن، لبنان) نگرانی دارند. این نگرانی‌ها فقط ساخته ‌و پرداخته آمریکا نیست، هرچند ممکن است تقویت یا جهت‌دهی شود.

    دوم، راهبرد مهار ایران. سیاست «فشار حداکثری» ترامپ بیشتر در چارچوب تلاش برای تغییر رفتار ایران تعریف می‌شد چه در حوزه هسته‌ای، چه منطقه‌ای. فروش سلاح به متحدان، بخشی از این معماری بازدارندگی است.

    سوم، منافع اقتصادی و صنعتی آمریکا. بدون تردید، صنایع نظامی آمریکا نفوذ بالایی در سیاست‌گذاری دارند و قراردادهای تسلیحاتی برای اقتصاد آمریکا مهم است. همچنین در برخی تحلیل‌ها گفته می‌شود که بی‌ثباتی‌های منطقه‌ای می‌تواند فرصت‌هایی برای شرکت‌های بازسازی و انرژی ایجاد کند، اما این معمولاً یک پیامد جانبی تلقی می‌شود، نه الزاماً هدف اصلی اعلام‌شده. درنهایت میتوان گفت سیاست‌های این‌چنینی معمولاً ترکیبی از امنیت، اقتصاد، سیاست داخلی و رقابت ژئوپلیتیک هستند، نه صرفاً یک هدف واحد. انچه دولت فعلی امریکا راغافل گیرکرده عدم شناخت و باور به توان نظامی ایران وحمایت مردمی است که پشتو انه ای قوی برای ادامه جنگ است نه فقط دولت و سیاسیون امریکا به این مسئله اقرار می کنند بلکه بیشرسیاسیون و رسانه های مطرح جهان نیز برشکست امریکا واشتباه محاسباتی اش معترف اند. ایران امروز به همت مردم شجاع و نظام مستقل جمهوری اسلامی به یک ابرقدرت. منطقه ای تبدیل شده است و امریکا ورژیم صهیونیستی راهی جز ترک جنگ وخروج ازمنطقه ندارند.

    شماره روزنامه:8598
    این مورد را ارزیابی کنید
    (0 رای‌ها)
    آخرین ویرایش در چهارشنبه, 16 ارديبهشت 1405

    ارسال نظر

    لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
    از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
    لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
    در غیر این صورت، «عصر مردم» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

    آرشیو روزنامه

    Ad Sidebar
    Ad Sidebar-3