وارد حساب کاربری خود شوید

نام کاربر *
کلمه عبور *
مرا به خاطر بسپار

ایجاد یک حساب کاربری

فیلدها با ستاره (*) مشخص شده اند مورد نیاز است.
نام *
نام کاربر *
کلمه عبور *
تائید رمز عبور *
پست الکترونیک *
تأیید ایمیل *
کپچا *
Reload Captcha

    صد رحمت به کرونا

    توسط اسماعیل عسلی/ سردبیر روزنامه عصرمردم 06 دی 1399 25 0
    یادداشت طنز سردبیر اسماعیل عسلی 6 دی 1399      صد رحمت به کرونا

    ننه ي غضنفر ، فضه خانم ، دده کلثوم و آغا بي بي از وقتي تو روزنومه ها ديدند که نوشته شده نزديک 30 درصد مردم مشکل روحي رواني دارند ، مطمئن شدند که خواهر آقا مرتضي هم با اين حرکاتي که ازش سر ميزنه بي چون و چرا حالش خوب نيست و بدون برو و برگرد جزو همين 30 درصد هست و روي همين حساب دست به يکي کردند که اگه شده حتي دست و پاشو رو ببندند ، ببرندش پيش روانپزشک بلکه توفيري تو احوالاتش پيدا بشه ! فضه خانم مي گفت : تو روزنومه نوشته حتي مسئولين هم به مشاوره رواني احتياج دارن ، خواهر آقا مرتضي که ديگه جاي خود داره ! ننه ي غضنفر سر گذاشت تو گوش فضه خانم و گفت : ميگم والله يه کم يواشتر حرف بزن که ديوار موش داره ، موش هم گوش داره ، مثل اين که آخر پيري تو هم دلت هواي پند و اندرز روانشناس کرده ! فضه خانم هم نه گذاشت و نه ورداشت و گفت : از بس دست به عصا رفتيم همه فکر مي کنن قوزي هستيم ، به من چه مربوطه ، تو روزنومه نوشته !
    خواهر آقا مرتضي هيچ ملالي نداشت ولي همچي همچي بو برده بود که دور و بري ها براش خوابهايي ديدن ، کنج اتاق کز کرده بود و لام تا کام حرف نمي زد ! ديروز مي گفت : قراره به همين زودي سنگ آسموني بياد بخوره ترک پيشوني کره ي زمين و دوست و دشمن و خوب و بد و سير و گشنه و پولدار و بي پول و خيلي ها مچاله بشن و به اميد خدا همه چي تموم بشه بره پي کارش ، مرديم از بس حرف مفت گوش داديم ! بيخود بي جهت از آبادي دل کنديم ، اومديم شهر ، واي چه دنياي خوبي داشتيم که سر تا پاش به نيم فرسخ نمي رسيد ، از درخت بيد سر چشمه ي ده تا پاسگاه ژاندارمري که ديگه بعدش چيزي نبود غير از بيابون خشک ، صبح علي الطلوع با صداي زنگوله ي بز و ميش که سر مي گذاشتن به سينه ي صحرا از خواب بيدار مي شديم و مي پلکيديم و عرق مي ريختيم تا ظهر که خسته و کوفته مي نشستيم زير سايه ي درخت توت وسط ميدون ده و چرت کوتاهي مي زديم و نون و ماستي به دندون مي کشيديم و مي رفت تا تنگ غروب که پا به پاي گله مي رفتيم زير سقف اتاقک گلي و نفس به نفس مرغ و خروس ها دراز به درازمي خوابيديم. حالا کو ديگه اون بي خيالي ها و غصه هاي کوچيک و زود گذر ؟ هر وقت از شبانه روز که انگشت بگذاري روي دکمه تلوزيون ، هزارجور سر و صدا تو گوشت وزوز مي کنه ، از دزدي دريايي تو آب هاي سومالي گرفته تا زلزله ي فيليپين ، از رانش زمين تو شيلي گرفته تا حمله کروکوديل به پيرزن گردشگر تو جنگل برزيل ، از قهر و غيظ رونالدو گرفته تا مصدوميت مسي ، از کرونا گرفتن ترامپ گرفته تا گه خوري زيادي مکرون ، از مسموميت مشکوک عرفات گرفته تا ترور رفيق حريري ، از انفجار بمب تو بغداد گرفته تا کشتار دخترمدرسه اي ها تو کابل و از ... تا ... از .... تا از .... تا و....همينطور خبر روي خبر که معلوم نيست کدومش راسته ، کدومش دروغ ، خب معلومه که آدم قاطي مي کنه ، بيخودي سر خودمون رو شلوغ کرديم ، بابا اصلا گور پدر نتانياهو ... و از اين جور مزخرفات بلغور مي کرد . معلوم بود که حالش سر جاي خودش نيست ! خواهر آقا مرتضي مي گفت : فضه خانم رفته النگوهاشو فروخته خرج عمل دماغ کرده ، دکتر ناشي هم همچي سوراخ دماغش رو به هم آورده که نمي تونه نفس بکشه ، حالا تازگيا رفته مهريه شو گذاشته اجرا تا سوراخ دماغش رو گشاد کنه ، خدا وکيلي من ديوونه هستم يا فزه خانم ؟ ! دده کلثوم با فروش ماشين باري بنز10 تن شوهرش ، رفته تو ترکيه خونه خريده حالا بهش گفتن دو برابر پولي که تو شيراز مي دادي کرايه خونه بايد بابت شارژ خونه ي لاکچري تو استانبول بپردازي ، حالا هي مي زنه پشت دست خودش و ميگه ديدي چه غلطي کردم ، شما بگيد من ديوونه هستم يا دده کلثوم ؟
    آقا بي بي 11 تا بچه داره ، 25 تا نوه که نصف بيشترشون نه زن دارن و نه شوهر ، همه شون بيکار و بيعار مي گردن و اون وقت آقا بي بي تا حالا 65 بار رفته زيارت ..
    ننه ي غضنفر فضله ي موش کرده تو خورشت بادمجون داده به خورد عروسش ، اون بسته زبون هم تو خيابون حالش به هم خورده ، سکندري رفته ، ماشين زده بهش رفته تو کما ، حالا شوهرش مونده و دو تا بچه ي يتيم .. حالا من ديوونه هستم يا ننه ي غضنفر ، من که نمي گم رواني نيستم ، بابا من ميگم ما همه مون مشکل داريم ....
    سر و صداي خواهر آقا مرتضي پيچيده بود تو فضاي اتاق تاريک و سردي که با يه تکه موکت نيمسوز فرش شده بود ، زنگ زده بودن تا آمبولانس بياد ببردش آسايشگاه رواني . ميگن ممکنه حالش خوب بشه
    مشهدي حبيب بقال ميگه : اين همه ديوونه زنجيري مثل مور و ملخ افتادن به جون زندگي مون ، اين وسط کرونا بدنام شده ، صد رحمت به کرونا .

    شماره روزنامه:7090
    این مورد را ارزیابی کنید
    (0 رای‌ها)
    آخرین ویرایش در شنبه, 06 دی 1399

    ارسال نظر

    لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
    از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
    لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
    در غیر این صورت، «عصر مردم» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.