وارد حساب کاربری خود شوید

نام کاربر *
کلمه عبور *
مرا به خاطر بسپار

ایجاد یک حساب کاربری

فیلدها با ستاره (*) مشخص شده اند مورد نیاز است.
نام *
نام کاربر *
کلمه عبور *
تائید رمز عبور *
پست الکترونیک *
تأیید ایمیل *
کپچا *
Reload Captcha

    ماجراي سليبريتي شدن ننه ي غضنفر

    توسط اسماعیل عسلی/ سردبیر روزنامه عصرمردم 09 دی 1399 31 0
    یادداشت طنز اسماعیل عسلی 10 دی 1399        ماجراي سليبريتي شدن ننه ي غضنفر

    فضه خانم همچي دهنش رو باز کرد مثل اين که ميخواد يه لقمه ي بزرگ به دندون بکشه ، بعدش با وسواس دست راستش رو بالا آورد و با انگشت اشاره شيرجه زد به دهن مبارکش طوري که ناخن انگشت اشاره به زبان کوچک ته حلقش اصابت کرد ، دهنش رو محکم بست تا انگشتش حسابي خيس بشه و پس از چند ثانيه انگشتش رو بيرون کشيد و مثل پرچم به اهتزاز درآورد تا با تشخيص سمت وزش باد قادر به پيش بيني آب و هواي فردا باشه و ناگهان مثل کسي که تحت تاثير الهامات غيبي به مرتبه اي رفيع از مدارج کشف و شهود رسيده باشه نگاهي عاقل اندر سفيه به قيافه ي حيرت زده ي ننه ي غضنفر کرد و گفت : عنقريب برف مياد ! ننه ي غضنفر اگرچه دو شب قبل از قول کارشناس اداره ي هواشناسي شنيده بود که يک جبهه هواي سرد ميخواد وارد کشور بشه اما خودش رو در حد و اندازه اي نمي دونست که بتونه چشم تو چشم فضه خانم بدوزه و قدرت پيش بيني اونو زير سئوال ببره ، به همين دليل ترجيح داد لالموني بگيره و فکر کنه که گنگ به دنيا اومده . شب اون روز برف سنگيني اومد و همه رو خونه نشين کرد . صبح علي الطلوع فرداي اون شب ننه ي غضنفر که سقف اتاقش چکه مي کرد رفت پشت بون ببينه چه خاکي تو سرش شده که يهو پاهاش گير کرد به تاير دست دومي که شوهرش براي حفظ تعادل آنتن تلوزيون روي لبه ي پشت بام کارسازي کرده بود و ناغافل سکندري خورد و افتاد روي سر دزد بخت برگشته اي که تو حياط خلوت خونه ي همسايه کمين کرده بود ! اصابت ته کفش ننه ي غضنفر با کله ي تاس دزد نابکار همان و به هوا رفتن فغان دزد فلک زده همان و بيدار شدن همسايه ها و دستگيري سارق هم همان ... وقتي دزد آش و لاش و کتک خورده تحويل پاسگاه محل شد کاشف به عمل اومد که تا اون روز 320 تا خونه رو از طلا و جواهرات خالي کرده و اينجا بود که اسم ننه ي غضنفر که روي تخت بخش اتفاقات بيمارستان سعدي دراز به دراز خوابيده بود ، سر زبون اهل محل افتاد و با رسانه اي شدن اين ماجرا و برگشت جواهرات دزديده شده به صاحبان اصلي و انتشار عکس دوران جواني ننه ي غضنفر که توسط يکي از بستگان نزديکش به فضاي مجازي راه پيدا کرده بود ، ظرف کمتر از يکماه ننه ي غضنفر تبديل شد به چهره ي معروف سليبريتي و گردانندگان شبکه هاي مافيايي مد و لباس هم رنگ تنبون گل منگلي ننه ي غضنفر رو به عنوان رنگ سال انتخاب کردند و ننه ي غضنفر که تا کلاس پنجم دبستان بيشتر سواد نداشت و شاخص ترين هنرش اين بود که ميتونست زبون درازش رو به نوک دماغش برسونه در کمتر از سه ماه و نيم به معروفترين چهره ي سال تبديل شد و عده اي از بادمجون دور قاپ چين ها هم به دنبال ثبت خونه ي ننه ي غضنفر در فهرست آثار تاريخي بودن و اهالي محل کارشون شده بود عکس سلفي گرفتن با ننه ي غضنفر و به اشتراک گذاشتن اون در فضاي مجازي و چند نفر از جوانان ماجراجوي محل هم خبر جعلي طلاق ننه ي غضنفر از شوهر سومش رو پخش کردن تا بعدا بتونن با تکذيب اين خبر ، به شکار مخاطب بپردازن .
    شوهر ننه ي غضنفر هم که تا پيش از اين با دمپايي مي رفت مغازه ي سبزي فروشي و مادر زنش بهش مي گفت دوماد سرخونه ، بعد از اين واقعه ي ميمون و مبارک براي خودش برو بيايي پيدا کرد تا جايي که کت و شلوار فروشي هاي پشت پارک شهر براش سر و دست مي شکستند تا در حين به تن کردن لباس ازش عکس بگيرن و بگذارن تو فضاي مجازي بلکه تو اين شرايط کرونايي کسي سراغي ازشون بگيره
    توي همين گير و دار ننه ي غضنفر که حسابي باورش شده بود آدم مهمي شده اعلام کرد که ترجيح ميده بميره تا اين که واکسن کرونا به خودش تزريق کنه و دو بار هم بدون ماسک رفت تو خيابون تا مردم براي سلفي گرفتن با او مشکلي نداشته باشن و خيلي ها به خاطر شجاعتي که به خرج داده بود براش کف زدن و هورا کشيدن !
    گذشت و گذشت و گذشت تا اين که يه روز ننه ي غضنفر غافل از اين که چند نفر از اهالي محل با تلفن همراه آماده فيلمبرداري از حرکاتش هستن و روي پشت بام کمين کردن ، مشغول حوض خالي کردن بود که يهويي گربه ي همسايه بهش نزديک شد و ننه ي غضنفر هم که حسابي ترسيده بود با سطل پر از آب به گربه ي بيچاره حمله کرد . با انتشار فيلم ريختن آب روي گربه توسط ننه ي غضنفر در فضاي مجازي ، نهضتي تحت عنوان چالش گربه شوري پا گرفت و دوستداران ننه ي غضنفر از صغير تا کبير دنبال گربه ي راه گم کرده اي مي گشتن که سطل آبي روي سرش خالي کنن تا به اين چالش پر هيجان بپيوندند !
    اما بشنويد از اکبر سبيل همسايه ي محل که به تحريک همسر حسودش زير بازارچه جلو شوهر ننه ي غضنفر رو گرفت و گفت : مرتيکه خجالت نمي کشي که عکس و فيلم هاي زنت از صبح تا شب تو فضاي مجازي دست به دست ميشه و تا حالا هشت بار خبر طلاقش رسانه اي شده ؟ شوهر ننه ي غضنفر هم گفت : بنده ي خدا به قول اون چهره ي مشهور مرحوم تو برو اونجايي آب بريز که ميسوزه ، نمي توني ببيني که ما اين همه درآمد داريم ؟ اصلا به تو چه مربوط ؟ اينجا بود که اکبر سبيل قاطي کرد و دست برد به چاقوي ضامن دار دسته زنجوني و يه صليب شکسته رو پشت شوهر ننه ي غضنفر طراحي کرد و کار به جاهاي باريک کشيد و ننه ي غضنفر هم به تلافي فتنه اي که اکبر سبيل راه انداخته بود در مصاحبه با يکي از رسانه هاي غوغاسالار گفت : اکبر سبيل 30 سال پيش از من خواستگاري کرد ولي چون اون موقع تو دهني خورده حالا زورش اومده و به شوهر من حمله ور شده !! با انتشار اين مصاحبه زن اکبر سبيل هم مهريه شو به اجرا گذاشت ! اکبر سبيل هم کور و پشيمون رفت نشست پشت فرمون بنزخاورش و زد به سينه ي جاده و تا حالا کسي از اون خبر نداره و اين واقعه ي تاريخي و حماسه اي که ننه ي غضنفر خلق کرد ، عبرتي شد براي خلق الله تا دفعه ي ديگه کسي به خودش جرات نده با چهره هاي سليبريتي دست به يقه بشه !! اما ماجرا به اينجا ختم نشد ، چرا که زن اکبر سبيل بعدها متوجه شد که ننه ي غضنفربه شوهرش تهمت زده ، اين بود که اومد سراغ ننه ي غضنفر و گفت : نکبتي تو که با اين مصاحبه خانه برانداز گند زدي به زندگي ما ، حالا بيا به خاطر خدا کاري بکن که تو اون دنيا پيش فرشته و ملائکه روسياه نباشي . ننه ي غضنفر گفت چکار کنم : زن اکبر سبيل گفت : نزديک يکماه ميشه که ما روغن نداريم . من بدون شوهر ميتونم زندگي کنم ولي بدون روغن مايع بايد سر بذارم به سنگ لحد .مسئولين هم گوششون بدهکار نيس ؛ اينجا بود که غيرت ننه ي غضنفر به جوش اومد و گفت : مگه من مردم که تو از بي روغني اشکت سرازير بشه . فوري زنگ زد به ساقدوش هاي مجازي خودش و گفت : تا فردا صبح 10 تا روغن 3 ليتري معمولي و 10 تا روغن 3 ليتري مخصوص سرخ کردن برسونين در خونه ي زن اکبر سبيل ! ضمنا تو فضاي مجازي پخش کنين که اکبر سبيل ميتونه بدون ترس و واهمه به خونه برگرده و بالاي سر زن و بچه هاش باشه و خلاصه در امانه ، زن اکبر سبيل هم گفت : خدا عمرت بده الحق که سليبريتي خوبي هستي . فضه خانم ميگه قراره زلزله ي 6 ريشتري بياد و شيرازو بلرزونه ، خداوکيلي اگه زلزله اومد هواي مارو داشته باش . همه کاره ي واقعي شما ها هستين که هم هنر دارين و هم دست به دزدگيرتون خوبه ، ننه ي غضنفر هم رفت آرايشگاه تا خودش رو براي شرکت در يک فيلم تبليغاتي پفک فروشي آماده کنه .....
    قصه ي ما به سر رسيد
    روزي سگ به خر رسيد

    شماره روزنامه:7094
    این مورد را ارزیابی کنید
    (1 رای)
    آخرین ویرایش در سه شنبه, 09 دی 1399

    ارسال نظر

    لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
    از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
    لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
    در غیر این صورت، «عصر مردم» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.