سازمانهای حقوق بشری و حاشیههای سوار بر متن آن ، حتی سازمان امنیت و اقمار آن تا زمانی که در خدمت آمریکا و دولتهای استعماری باشند نمایشی از اقتدار دارند اما همین که اصالتا بخواهند به وظایف خود عمل کنند یا بودجهشان قطع میشود و یا مسئولان آن زیر سؤال میروند و مانند قاضی دیوان بینالمللی لاهه تقاضای عزل و محاکمهاش از طرف دولت آمریکا رسانهای میشود.
نتیجه آنکه قدرت چه قدرت سرمایه باشد یا قدرت نظامی و قدرت ژئوپلتیکی در آمریکا و نهایتا کشورهای غربی اقتدار گرا حرف آخر را میزند و اگر صدای مخالفی بلند شود، کی به کیه؟
دیگر استقلال به معنای واقعی آن سالبه به انتفاع موضوع است. (موضوعیت ندارد) یعنی بعد از جنگ جهانی دوم که الزاما کشورها در دو قطب آمریکا و روسیه قرار گرفتند استقلال کشورها و دولتها بیمعنی شد و از اصالت افتاد.
به ویژه آنکه فنآوریهای نو به نو که اهرم تولیدات آن صرفا در اختیار چند کشور غربی و شرقی است نیازهای اقتصادی و نظامی را به گونهای رقم زدهاند که وابستگی و گاه تکدیگری دولتهای بازمانده از پیشرفتهای صنعتی را روز به روز بیشتر و بیشتر می کند و استعمار نو به گونه نوظهور دیگری بر ملتها تحمیل میشود.
خودکفایی هم به معنای حقیقی آن متصور نیست زیرا زنجیره ی نیازها به قدری وسیع و گسترده است که ضرورت ارتباطات به خارج از کشور را اجتنابناپذیر میکند. در چنین شرایطی که گرگهای چاق گرسنه و تشنه بلعیدن خاورمیانه در کمین اند و چنگ و دندان نشان میدهند تا شرایط تسلیم را فراهم کنند کدام دادرس و یا مدعیان حقوق بینالملل راه چارهای ارائه میدهند وقتی نمایندگان و مسئولان آنها نیز مأموران معذوری هستند که جز راهبازکن و جاده صافکن امپریالیسم نیستند.
حال اگر رئیس جمهور ونزوئلا دزدیده میشود و کشورش میباید در اختیار دولتمردان آمریکا قرار گیرد چون منابع غنی نفت دارد و یا کویت رها شده از حلقوم صدام حسین بعثی توسط آمریکا ملزم میشود 50 درصد نفت خود را رایگان در اختیار آمریکا بگذارد و عراق نیز پس از صدام راه گریزی جز چنین شرایطی ندارد کی به کیه؟
بدیهی است که اگر ایران بخواهد مستقل عمل کند و باج ندهد و یا شریک دزد و رفیق قافله نشود نشود قابل تحمل نیست و اگر ایران نفت نمیداشت و لقمه چربی برای قدرتمندان ستمگر نمیبود و از موقعیت ژئوپلتیکی هم برخوردار نبود قطعا در سایه قرار میگرفت و کاری به کارش نداشتند حتی اگر دولت و حاکمیت آن هیچ یک از قوانین حقوق بشری را رعایت نکنند.
اما امروز که آمریکا بیشتر از 50 درصد توان نظامی خود را به خلیج فارس آورده که یا با ارعاب و تهدید و یا با جنگ به هر آنچه میخواهد دست یابد، کدام قانون بینالملل و یا سازمان امنیت قادر است جلو آن بایستد؟ راستی کی به کیه؟
ترامپ میگوید: میخواهد از طریق اعمال قدرت، صلح برقرار کند، صلحی که بتواند منافع آمریکا و متحدان آن را تضمین نماید خواه در ایران، ونزوئلا، فلسطین اشغالی، سوریه، لیبی و یا هر جای دیگری باشد که اگر اتحادیه اروپا هم با آن یال و کوپال و ادعا دیر بجنبد راه گریزی جز تسلیم ندارد وقتی ترامپ میگوید: اوکراین باید سرحدات تسخیر شده توسط روسیه را بیخیال شود و به آن بسپارد تا صلح برقرار شود. یعنی هر متجاوزی به هر دلیلی که قدرت دارد حق با اوست، کی به کیه؟
و اما ایران امروز در شرایط سخت اقتصادی یا باید تسلیم بلاشرط آمریکا شود و یا بجنگد که در هر دو صورت خسارات مالی و جانی بسیاری را متحمل خواهد شد. اگر مردم هوشیار نباشند و جمعیت به سمت دوقطبی شدن برود بدان امید که شرایطی بهتر رقم خواهد خورد که البته چنین نخواهد شد.
زیرا هیچ حاکمیت دموکراتیکی از دل جنگ تحمیلی بیرون نمیآید و هیچ اقتصادی از ضعف به قوت نمیرسد و هیچ آزادی و استقلالی با دخالت کشور خارجی ایجاد نمیشود. تنها مردم هستند که با هوشیاری میتوانند مسائل و مشکلات خود را با انتخاب افراد صالح و درستکار حل نمایند. و مطالبه گر حق خود با روش صحیح باشند.
احساسات ضددولتی منجر به اغتشاش و تخریب، کاری از پیش نمیبرد بلکه خسارتها را صد چندان میکند زیرا قدرت در هر جای دنیا حاکمیت را ملزم به ایجاد امنیت می نماید. تا امنیت نباشد نانی به دل تنور نمیچسبد و آبی از شیری بیرون نمیآید و برقی در کابلها جریان نمییابد. آنان که امنیت را فدای مطامع و خواستههای خود میکنند هر چند خواستههایی مشروع داشته باشند جز زیان بیشتر نمیرسانند.
وقتی دشمنان جرأت میکنند در آبهای مرزی ما جولان دهند و این همه سلاح و مهمات و تجهیزات نظامی روانه نمایند به این معنی است که فکر میکنند توانستهاند در صفوف ملت شکاف ایجاد کنند تا با تفرقه از آب گلآلود ماهی بگیرند. آنچه پیش آمده ناشی از هر عملی باشد که حاکمیت و دولت را نشانه رفته است با ورود دشمنان نباید جز به ایران، مردم و همسرنوشتی همه ایرانیان اندیشید. آیا راه دومی متصور است؟ با این وضعیت جهانی که کسی به کسی نیست؟
والسلام